ㅤर𝗎𝖻𝖾𝗅𝗅𝗂𝗍𝖾 ⁷ 🔒 𝂅
Открыть в Telegram
386
Подписчики
-324 часа
-167 дней
+1530 день
Архив постов
1 deleted accounts has been removed from this group 🚫👻
🤖 Prevent spam bot using @GateShieldBotRepost from ㅤspıder boy ﹙🪡﹚
لطفاً برید و ریتوییت بزنید، اگه توییتر ندارید از وبش برید، پشت سر هم ریتوییت و توییت نکنید چون ممکنه اکانتتون ساسپند بشه.
اگه اکانتتون ساسپند شد تنها راه اینه که یه اکانت جدید بزنید.
Repost from N/a
⋆˙ problem .
couple: yumajo, kuma, harumaki
─ ناکاکیتا یوما، یه کارکن ساده توی هتل پنج ستارهی توکیوـئه ولی چی میشه وقتی آساکورا جو که یه استودیوی بزرگ موسیقی داره برای چند روز توی اون هتل میمونه و یوما بالاخره تصمیم میگیره بهش اعتراف بکنه ولی جو یه مشکل داره و کی باعث اون مشکل شده؟#iu #part2
Repost from Always✞⁷
+4
"بچه ها خسته نباشید جلسه بعد تکالیفتونو میبینم،پس حتما انجام بدین" دانش آموزان با گفتن خسته نباشید کم کم از کلاس خارج شدند. نیکی آبنبات چوبیشو باز کرد و پوستش رو داخل سطل زباله انداخت. بعد به سمت میزش رفت تا وسایلاشو جمع کنه،با دیدن تنها پسر داخل کلاس به جز خودش،آبنبات چوبی دیگه ای از کیفش در اورد و به سمت پسر رفت. یونجون که سرش رو پایین انداخته بود با حس کردن شخصی که به او نزدیک میشد،اهمیتی بهش نداد. "هی پسر،بیا این آبنبات برای تو" یونجون با دیدن آبنبات چوبی مورد علاقش سعی کرد ذوقش رو مخفی کنه و با لبخندی به پسر نگاه کرد. "ممنونم" نیکی لبخندی ارومی زد ولی چرا قلبش انقدر تند میزد؟چرا یه حسی عجیبی داشت؟ یه حسی که سال ها ازش دور بود و قول داده بود هیچوقت سمتش برنگرده،ولی چرا دوباره اون حس ها داشت تکرار می شد؟ اگه تا یه دقیقه دیگه اونجا بود قطعا قلبش از سینش بیرون میزد،پس بدون گفتن حرفی کیفشو برداشت و با سرعت از کلاس خارج شد. یونجون با ندیدن پسر،لبخندش روی صورتش ماسید. "دیدی؟چوی یونجون هیشکی دوستت نداره،چقدر احمق بودی که فکر میکردی پسر جذاب مدرسه عاشقت میشه" پوزخندی زد،کیفشو برداشت و از کلاس خارج شد.ᴊᴜɴᴋɪᜊ
Repost from duckie dancer پك نیکي
dancer ' s class in : :
💣 2005 9 #012 session
Repost from duckie dancer پك نیکي
dancer ' s class in : :
🔛 2005 9 # 010 session
Repost from duckie dancer پك نیکي
dancer ' s class in : :
🦼 2005 9 # 09 session
Repost from N/a
New reason
Part7:The very same boy—unaware of it himself—was once again entering her life and her heart, just as he had back then.
