149
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-2230 дней
Архив постов
+1
تو میخواستی رو به جلو حرکت کنی اما همیشه افرادی هستند که به تو بگویند به گذشته ات بنگر، ذهنت هم واکنش دهد و با خود بگویی به گذشته فکر کن شاید واقعا چیز جدیدی یافتی!
اما هیچ چیز در آنجا نیست، پوچ! رنج بی حاصل...
یک فرد کوچک و کوته فکر هم می تواند دیگری را آزار دهد؟
پاسخ :بله حتی می تواند آن را زندانی دنیایی کند که با آن بیگانه است...
جایی که هر فرد تنها و صرفا با دیدن خودش آرامش می یابد...
آیا از حضوری دیگری آگاه خواهند شد یا اینکه آرامش آنها را بر هم میزند؟
خودستایی؟ یا فرار از حقیقت دیگری؟
حقیقتی که تلخ می تواند باشد یا شاید هم امید بخش...
اما ابتدا باید از دیدن خود به تنهایی دست کشید و نگاهی به حضور دیگری انداخت...
و شاید در همین راستا ارزش و معنای بهتری حاصل شد.
انگار فقط یکی امن است، دو کودک دیگر باید برای یک آغوش ساده تا حد ممکن خود را بالا بکشند و تلاش کنند...
مانند بسیاری از اومانیستها، او یک راه گریز هوشمندانه پیدا کرده بود. با در نظر نگرفتن بردهها به عنوان انسان، او آزاد بود که اهمیتی به آنها ندهد.
گفتم کمی طنز قاطی فلسفه کنم،
شاید اینطوری بعضیا راحتتر متوجه منظورم شوند.
همینها که میگویند «بیگبنگ شبهعلمه» انگار جهان باید با دعای یک پیرزن یا عطسهی یک غیبگو روشن شده باشه.
اصلا حالا که اینطور است من هم جهان رو بیشتر شبیه تخممرغی میبینم
که روی تابهٔ نیستی لیز خورد!!!!
🙂😐
آخرش که چی؟
هیچی
قبل از یقین کمی مطالعه کنیم!
پوپر میگوید نظریهها هرگز اثبات نمیشوند؛ فقط میتوان آنها را در معرض ابطال قرار داد.
معرفت زمانی پیش میرود که نظریهها در برابر آزمونهای سخت قرار بگیرند و اگر از آنها سربلند بیرون نیایند کنار گذاشته شوند.
نیرو محرک علم از نظر او «ابطالپذیری» است: هر گزارهی علمی باید امکان نقضشدن داشته باشد.
«چیزی که با باورت ناسازگار است الزاماً غلط نیست؛ این تویی که باید باورت را بازنگری کنی.»
اگر مشکل در درون بوجود آمده، کسی از بیرون نمیتواند راهحلی برای آن بیاندیشد.
+1
«برای داشتن یک زندگی خالصانه، نباید فکر کنیم که ما مالک خیلی چیزها هستیم.» بودادلبستگی بیش از حد به چیزی منجر به رنج می شود. وقتی خیلی به نتیجه یک عمل خاص وابسته هستیم، وقتی اوضاع به گونه ای دیگر پیش می آید ممکن است ناامید شویم. وقتی بیش از حد به دارایی های خود وابسته هستیم، ممکن است نگران باشیم که روزی همه آنها را از دست بدهیم. همین امر در مورد سایر زمینه های زندگی نیز صدق می کند. به طور خلاصه، زمانی که ما شدیداً به چیزی وابسته هستیم، ممکن است نوعی ناراحتی یا رنج در زندگی ما ایجاد شود.
مواجهه همیشه بهای خودش را دارد؛ اغلب زخمیات میکند.
آنچه نمیبینی، یا نمیخواهی ببینی، از راهی دیگر خودش را به تو میرساند.
چشمها را که ببندی، حقیقت خاموش نمیشود؛ فقط شکلش را عوض میکند و دردی دیگر میشود.
