آرامِ آوار (پروانه_نوشت)
Открыть в Telegram
اینجا خانهی واژههای بیقرار است...! لینک انستاگرام https://www.instagram.com/parwana_nawesht?igsh=eW9vczhqc3k0NG1q
Больше242
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
-1430 день
Архив постов
امشب، کنارِ گلدانِ یاس
برای نبودنت جایی باز کردهام.
ماه، بیصدا روی لبهی پنجره نشسته است
و من در میانِ سکوتِ خانه،
صدای خندههایت را
از حافظهی دیوارها جمع میکنم.
خیالت با همان آرامشِ همیشگی،
کنارم چای مینوشد،
از شعرهای ناتمامم تعریف میکند
و موهای پریشانِ دلم را
پشتِ گوشِ شب میزند.
میگویند خیال، دست ندارد.
پس چگونه
هر بار که دلتنگ میشوم،
گرمای انگشتانت میانِ انگشتانم جان میگیرد؟.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#شبتانبهدورازدلتنگی
@Avaare_Aram
بعد از تو دیگر هیچ غروبی را تا آخر تماشا نخواهم کرد.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#غروب_بکام
@Avaare_Aram
و اگر بپرسند بزرگترین کاری که در این جهان کردی چه بود؟.
خواهم گفت:
تمامِ عمر، کوشیدم انسان بمانم، حتی وقتی جهان، هر روز چیزی از انسان بودنم را از من گرفت.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#چنینحقیقتی
@Avaare_Aram
بعضی آدمها
مثل کتابهای خوباند؛
یکبار واردِ زندگیات میشوند،
اما تا آخرِ عمر
در دلت ورق میخورند.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#همینقدرقشنگ
@Avaare_Aram
کسی پشت پنجره گلدانها را آب میدهد، اما هیچ گلی به رنگِ بازگشتِ تو شکوفه نمیکند.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
@Avaare_Aram
حرف دلم این روزها:
"بههیچ وجه از زندگی خوشم نمیآید."#کلماتیک #پروانه_نوشت #شب_بخیر @Avaare_Aram
Repost from آرامِ آوار (پروانه_نوشت)
آرامم،
مثل کوهی که هزار سال سکوت را گریسته
و هنوز قامت خم نکرده...
در خود فرو رفتهام، بیهیاهو، بینشان،
و چنان زخمی را در آغوش کشیدهام
که درمان،
فقط مرگیست بیصدا.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#آرام_آوار
@Avaare_Aram
«دوست دارم» از کسی به جز من هم میشنوی، ولی هر اذان گویی بلال نیست...
@Avaare_Aram
᷂اللَّهُــمَّ ᷂صَلِّ ᷂وَسَـــلِّمْ ᷂وَبَارِك ᷂على ᷂نَبِيِّنَـــا ᷂مُحمَّدﷺ❤️
#جمعه_مبارک
#درود_به_ناجی_بشریت_حضرت_محمد_مصطفی
@Avaare_Aram
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم...
_شهریار
@Avaare_Aram
آری
دلنشینتر میشود
وقتی او
بهجای گوش دادن با گوش
با دلش تو را میفهمد.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#شب_بخیر
@Avaare_Aram
Repost from آرامِ آوار (پروانه_نوشت)
تو را که نگاه میکنم،
زمان میایستد…
نه عقربهها،
نه نفسها،
هیچکدام جرأت جلو رفتن ندارند.
تو فقط لبخند بزن،
تمام دنیا
در لبخندت جا میشود.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#آرام_آوار
@Avaare_Aram
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشمها بیشتر از حنجرهها میفهمند.
_کاظم بهمنی
@Avaare_Aram
Repost from آرامِ آوار (پروانه_نوشت)
دلم گره میخورد
به سایهای که هیچگاه از آن عبور نکردم…
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#آرام_آوار
@Avaare_Aram
در من زنی هست گرچه خسته،
اما دست از جنگیدن نمیکشد.
#دُختر نیستی که بفهمی
@Avaare_Aram
امشب چیزی در من آرام نمیگیرد.
نه بغضیست که با گریه سبک شود،
نه دلتنگیای که با چند واژه نام بگیرد.
فقط قلبم گوشهای از شب نشسته
و به نبودنت فکر میکند؛
انگار تمامِ راههای جهان
به تو ختم میشوند
و من
در انتهای همهی آن راهها
هنوز ایستادهام.
گاهی چشمهایم را میبندم
تا تو را از جهان پس بگیرم؛
میانِ تاریکی
دستهایت را پیدا میکنم
و سرم را
به شانهی خیالت میسپارم.
چه عجیب است
آدم میتواند
با کسی که نیست
اینهمه زندگی کند؛
با صدایش سکوت کند،
با نگاهش لبخند بزند،
و با نبودنش
هر شب کمی بیشتر دلتنگ شود.
آرام باش،
دلِ بیقرار من.
او اگرچه در فاصلهای دور از دسترس است،
اما هنوز جایی میانِ تپشهای تو نفس میکشد.
بگذار شب بگذرد؛
بگذار این دلتنگی
تمامِ راهش را
تا آخرین قطرهی اشک طی کند.
فردا که آمد،
دوباره قلم را بردار.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#سلام_برتاریکیشب
@Avaare_Aram
Repost from آرامِ آوار (پروانه_نوشت)
#دیالوگنویسی
— پس... این پایان است؟
— پایان؟ نه... ما هرگز آنقدر آغاز نشدیم که به پایان برسیم.
— اما تو داری میروی...
— گاهی رفتن، ماندنِ بیصداست. ماندن در خاطرهای که دیگر تکرار نمیشود.
— من هنوز دوستت دارم...
— دوستداشتن، همیشه دلیل ماندن نیست. گاهی دل، بیشتر از ماندن، آوار میشود.
— پس تمام این لحظهها چه بودند؟
— مثل قطرههایی بر شیشهی باران... واقعی، ولی ناپایدار. و ما؟ مثل آنکه هیچوقت ندانستیم در کجای خیالِ هم بودیم؛ زیادی دور، زیادی نزدیک...
— پس من کجا بروم؟
— همانجایی که دلت برایم تنگ میشود، اما پایت به آن نمیرسد.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
@Avaare_Aram
آدم
برای همیشه
به نامِ یک نفر
عشق نگه میدارد.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#عصرانه
@Avaare_Aram
