ʙʟᴀᴄᴋ ʀᴏsᴇ
Открыть в Telegram
591
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-830 дней
Архив постов
591
درست زمانی که او با مشکلات خانوادگی دستوپنجه نرم میکرد، با چالش های سلامت روانش میجنگید تو به او آسیب رساندی با وجود تمام آن حرف ها و احساساتی که در دلش نگه داشته بود باز هم سعی میکرد بهترین خودش برای تو باشد ؛آنجا بود که تو در نقش یک مرد شکست خوردی.
591
احساس میکنم به هیچ چیز تعلق ندارم، برای هیچ قلبی عزیز نیستم و هیچکس شوق چشمهایم را نمیبیند.
591
میگفت: "حس می کنم تعادل احساساتم ازبین رفته؛ یا انقد بی حس و ریلکسم که چیزی نمیتونه عصبی و ناراحتم کنه یا انقد حساسم که کوچیکترین چیز عصبیم میکنه."
