أنَا اُحِبُّ الفِنْتٰانیل(ژژئ)
Открыть в Telegram
311
Подписчики
-124 часа
-17 дней
-830 дней
Архив постов
Repost from N/a
Yohji Yamamoto dress ‘Dinosaur‘, Summer Collection 2006
Repost from ایستگاه هنر امیرعلی کریمیان / کنکور هنر
*
🔴 لینک اعلام علاقه مندی به شرکت در آزمون های عملی رشته های هنر، علوم ورزشی و آموزش تربیت بدنی در کنکور 1405 فعال شد. داوطلبان برای اعلام علاقه مندی می توانند تا روز شنبه 31 مرداد ماه به سایت سازمان سنجش مراجعه نمایند!*
🔴*هزینه اعلام علاقه مندی آزمون عملی کنکور ١۴٠۵ *
🔹بخش آزمون عملی هنر: ١.٢۴٠.٠٠٠ تومان
🔹بخش آزمون عملی علوم ورزشی: ۵٨٢.٠٠٠ تومان
🔹لینک خرید سریال آزمون عملی :
🔗 https://epay.sanjesh.org/payment/
@iistgah_honar
Repost from شُرود
کمتر از یک هفته دیگه کنکوره و فقط میخوام چندکلمه از چیزی که تو سر خودم داره میگذره رو براتون بگم
ما قرار بود امسال فقط ی چیز رو جدی بگیریم
آینده!
آینده ای که برای خیلیامون بند شده به ی ورق پاسخنامه،
از اول تو گوشمون فرو کردن جوونی یعنی ساختن آینده؛ یعنی ساعتها نشستن پشت میز، حل کردن مسئلهها، حفظ کردن فرمولها و شمردن روزایی که تا کنکور باقی مونده. همهچیز ظاهرا روشنه؛ رتبهای که باید به دست میاومد، دانشگاهی که باید به اون میرسیدیم و زندگیای که قرار بود بعد از اون شروع بشه.
اما وسط همین چرخه ناسالم، توی جامعه ناسالمتر ما ی چیزی تو این نظم پوسیده ترک برداشت،
خیابون پر شد از جوونهایی که دیگه فرصتی برای فکر کردن به آینده نداشتن، بعضیاشون هم سن ما بودن، با همون اضطراب کنکور، همون رویاهای کوچیک و بزرگ، همون فردایی که برنامش رو چیده بودن!
اما گلوله، برای آیندهای که هنوز نرسیده بود، اهمیتی قائل نشد.
خیلیامون کتابارو بوسیدیم و گذاشتیم کنار، چون اگه خودمونم میخواستیم نمیشد بیکار نشست،
شاید هیچکدوم اون لحظه نمیدونستیم این تصمیم چیو قراره از ما بگیره، چند ماه درس، چند تا تراز، یا اصلا گور بابای همه اینا
جون خودمونو عزیزامون رو!
اما مگه غیر شرافتمون دیگه چی داشتیم که روی خاک اونهمه جوونی که این دیکتاتوری نجس از بین برد، بریزیم
ما اون ماه عقب افتادیم.
از درس، از برنامه، از کنکور، از اون مسابقهی بیرحمانهای که همه رو وادار میکنه برای رسیدن به ی صندلی، بقیه رو فراموش کنن.
امروز که دوباره برگشتیم تو این چرخه معیوب، ممکنه خیلیامون نتیجهای رو که میتونستن بگیرن رو نگیرن، شاید رتبههامون پایینتر باشه، شاید دانشگاهی که میخواستیم دورتر از همیشه به نظر برسه، شاید حتی چندسال بعد، وقتی خستگی امونمون رو برید، با خودمون فکر کنیم اگه اون ماه رو از دست نمیدادیم چی میشد؟
اما اما اما
اگه فقط ی چیز باشه که نباید ازش پشیمون شد،
اینه که ما تو اون ماه با اینکه قمار سر آینده ای بود که از همون کنکور مسخره میگذشت و برای خیلیامون فرصت فرار از شهر و خونه و هزارتا چیز رو داشت، شریف بودن رو انتخاب کردیم.
نه شریفی که اسمش سردر دانشگاه نوشته شده، شریفی که تو خلوتمون، وقتی هیچ دوربینی نیست و هیچکس قرار نیست براش دست بزنه، باقی میمونه.
پنجشنبه، ممکنه نتیجه، کوچیک ترین شباهتی به اون چیزی که براش جنگیدیم نداشته باشه؛
ولی یادتون نره بعضی چیزا تو کارنامه ثبت نمیشن
هیچکس قرار نیست بنویسه چند شب با سوزش ریه هامون خوابیدیم، چند شب موقع فرار پخش زمین شدیم، چندبار پشت ماشینا پناه گرفتیم که تیر نخوریم، چندبار باتوم خوردیم، چندتا جنازه بغلمون افتاد و و و خیلی چیزایی که نباید میدیدیم...
نمینویسن چند صفحه رو باز نکردیم چون صدای خیابون بلندتر بود،
اونا نمینویسن چند بار آیندهی خودمون رو کنار گذاشتیم تا فراموش نکنیم بقیه هم آیندهای دارن
اینا هیجا ثبت نمیشه
جز تو قلب خودتون.
و شاید آخرِ این سال، وقتی همهچی تموم شد و هیاهوی کنکور خوابید، تنها چیزی که از اون روزا باقی میمونه همین باشه:
اینکه میتونستیم بیتفاوت بمونیم و نموندیم.
اگه بهاش رو با چندتا سوال، ی رتبه یا حتی ی دانشگاه داده باشیم، باکی نیست.
ما اون ماه، انتخابمون رو کردیم
و شاید هیچوقت نفهمیم چه چیزی رو از دست دادیم یا چه چیزی به دست اوردیم
ولی دست کم از ی چیز مطمئنیم،
ما نمیتونستیم اون روزا رو ببینیم و وانمود کنیم چیزی ندیدیم.
من به اون ماه و هرکاری که درش کردم افتخار میکنم
به همه کسایی که تو خیابون کنارم بودن افتخار میکنم
به همه اون شیرپاک خورده هایی که تو این راه جونشون رو از دست دادن افتخار میکنم
و به شما که شرافتتون رو با هیچی عوض نکردید افتخار میکنم!
با آرزوی بهترین روزا برای همه شما و ایرانمون.
م.ذ
۱۴۰۵/۵/۲۴
