SMC Edge
Открыть в Telegram
SMC Edge | نظم در دل عدم قطعیت ساختار، منطق، فرمول؛ تحلیل بدون حدس Admin: @SMC_Edge_Admin
Больше4 238
Подписчики
Нет данных24 часа
-197 дней
-5130 дней
Архив постов
4 238
فلیسه نازنیم.. غمگین نباش.. زندگیام یکنواخت است و در زندانِ درونِ خودم، گویی مثلِ بدبختی سهجانبه میگذرد. وقتی چیزی خلق نمیکنم ناشاد هستم؛ وقتی خلاق هستم زمان کفایت نمیکند؛و وقتی به آینده فکر میکنم یکباره ترسم میگیرد، انواع ترسها، که مبادا دیگر نتوانم کار کنم. یک جهنمِ به ظرافت برنامهریزی شده. نامه به فلیسه فرانتس کافکا@SMC_Edge
4 238
این اپیزودها رو فقط برای دانستن نخون.
برگرد و دوباره مرورشون کن.
سوگیریها با یکبار آگاه شدن از بین نمیرن.
اونها عادتهای قدیمی ذهنن؛ سالها باهاشون تصمیم گرفتی.
طبیعیه که با یک مطالعه اصلاح نشن.
هر بار که برمیگردی و دقیقتر میخونی،
در واقع داری لحظهای که قراره خطا کنی رو زودتر تشخیص میدی.
داری فاصلهی بین «تحریک احساسی» و «تصمیم» رو بیشتر میکنی.
لبهی ذهنی یه تکنیک نیست.
یه تمرین مداومه.
،پیشنهاد میکنم
مرور کن.
این بار با دقت بیشتر.
@SMC_Edge
4 238
Repost from SMC Edge
✦ لبهی ذهنی | Mental Edge
تو ترید، برتری واقعی وقتی شکل میگیره که ذهنت بازیچهی خطاها و سوگیریهای خودش نباشه.
سوگیریها مثل دامهای نامرئیان که مسیر تصمیمگیری رو منحرف میکنن.
اگه بشناسیشون، قبل از اینکه گیر کنی، میتونی راهتو درست انتخاب کنی و با آرامش بیشتری عمل کنی.
[Episode 1 — سوگیری تمایل به اقدام (Action Bias)]
[Episode 2 — خطای نتیجه (Outcome Bias)
[Episode 3 — سوگیری توهم خط پایان (End Point Illusion)
[Episode 4 — توهم کنترل (Illusion of Control)]
[Episode 5 — سوگیری تأیید (Confirmation Bias)]
[Episode 6 — سوگیری مقایسهای (Comparative Bias)]
[Episode 7 — سوگیری توجه به تهدید (Attentional Bias to Threat)
[Episode 8 — سوگیری جبرانطلبی (Compensation Bias)]
[Episode 9 — سوگیری ترس از جاماندن (FOMO: Fear of Missing Out)]
[Episode 10 — سوگیری بیزاری از باخت (Loss Aversion)
🔻🔻🔻🔻
@SMC_Edge
4 238
اسپویل زندگی:
تو هر سنی فکر میکنی دیره!
آخرش میفهمی دیر نبوده، فقط الکی وقتتو تلف کردی
ذهن ما یه خطای تکراری داره:
مدام یه «سنِ ایدهآل» تعریف میکنه.
N سالگی برای شروع.
N برای جدی شدن.
N برای نتیجه گرفتن.
و وقتی از اون عدد رد میشیم،
به جای اقدام، میریم تو فاز تحلیل، مقایسه، سرزنش.
اینجا دقیقاً همون جاییه که زمان از دست میره.
نه به خاطر دیر شدن…
به خاطر تعلل.
ا، این همون چیزییه که یونگ میگفت: بخش نزیستهی زندگی، خودش رو به شکل حسرت و اضطراب نشون میده.واقعیت اینه که بیشترِ ما دیر نمیکنیم، ما میترسیم. از شروع دوباره. از دیده شدن. از اشتباه کردن تو سنی که فکر میکنیم «دیگه نباید اشتباه کنیم». @SMC_Edge
4 238
دونستن کافی نیستخیلیها بعد از چند ماه ترید، همه چی رو میدونن: مدیریت سرمایه، ریسک، پلن، و.... اما هنوز درصد زیادی بازندهاند. چون دانستن، یعنی داشتن اطلاعات؛ نه توانایی کنترل هیجان و پایبندی به پلن وقتی بازار فشار روانی ایجاد میکنه. وقتی ضرر میکنیم سخت میتونی منطقی فکر کنیم وقتی دو تی پی پشتسرهم میگیری هیجانی میشی و فکر میکنیم بازار تو مشتمون هست . بیشتر افراد پلن دارند، ولی وقتی لحظه اجرا میرسه تغییرش میدن. درکی از ریسک دارن ولی وقتی حس «مطمئن» پیدا میکنن حجم میبرن بالا و رعایتش نمیکنن. وینریت رو به دست اوردن ولی بهش ایمان ندارن و بعد از چند استاپ سیستم رو کنار میذارن. مسئله آگاهی نیست. مسئله ثبات رفتاری زمانی که روان تحت فشاره. بازار باهوشتر از تحلیلگر نیست، بیرحمتر از روان ناپخته است.
گاهی نوشتن میتونه درمان باشه.نوشتن مثل خودمنتوریه؛ جایی که میتونی افکارت رو بریزی بیرون، بدون قضاوت، بدون فشار. خودت میشی درمانگر خودت، بدون نیاز به کسی که حرفت رو تصدیق کنه. @SMC_Edge
4 238
همهٔ ما، کموبیش از زندگی روگرداندهایم و همهمان میلنگیم، حتی بهقدری از زندگی فاصله گرفتهایم که وقتی با آن مواجه میشویم، یخ میزنیم و وقتی به یادمان میآورند که زندگی چیست، تاب نمیآوریم. به جایی رسیدهایم که زندگی واقعی را کار تلقی میکنیم، و با خودمان توافق کردهایم که براساس کتابها زندگیکردن بهتر است. گاهی خودمان هم نمیدانیم که چرا دور خود میچرخیم و در پی چه هستیم و چه میخواهیم؟ اگر خواسته و بهترینآرزومان هم برآورده شود، حتی میتوانم بگویم حالمان بهجای بهترشدن، بدتر میشود یادداشت های زیرزمینی_داستایوفسکی@SMC_Edge
4 238
گاهی با خودم فکر میکنم…
چرا اینقدر دنبال پیچیدگی بودیم و هستیم؟
شاید چون فکر میکنیم هرچی سختتر، حرفهایتر.
شاید چون با اضافه کردنِ تحلیل و سناریو، حس کنترل میگیریم.
اما بیشتر وقتها پیچیدگی فقط ترس ما از ساده بودنه.
ساده کار کردن جرأت میخواد.
اینکه بگی:
«من همین یه مدل رو دارم. همین رو تکرار میکنم.»
زیاد فکر نمیکنم.
میبینم، شرطهام که کامل شد، اجرا میکنم.
یه پلن ساده .
یه شماتیک مشخص.
وقتی ساختارم شکل میگیره، وارد میشم.
ریسک معلوم.
ریوارد ۳.
یا استاپ میشه یا تی پی
همین.
#SMC_Notes
@SMC_Edge
4 238
**چرا با اینکه میدونیم بازار عدم قطعیه، باز هم میخوایم پیشبینیاش کنیم؟**همهمون قبول داریم که بازار قابل پیشبینی نیست. میدونیم هر معامله فقط یه احتماله. میدونیم استاپ بخشی از بازیه. اما وقتی قیمت به استاپ نزدیک میشه، یه چیزی توی درونمون مقاومت میکنه. استاپ رو جابهجا میکنیم. میگیم «برمیگرده». دنبال یه دلیل تازه میگردیم که تحلیلمون هنوز درست باشه. چرا؟ چون مسئله بازار نیست. مسئله «درست بودن» ماست. ما با تحلیلهامون هویت میسازیم. وقتی بازار خلاف ما حرکت میکنه، حس میکنیم خودمون زیر سؤال رفتیم. پس ناخودآگاه از تحلیل دفاع نمیکنیم، از خودمون دفاع میکنیم. استاپ خوردن یعنی قبول کنیم که این سناریو جواب نداد. و پذیرش این جمله ساده، برای ذهنی که دنبال قطعیت و کنترل هست، سخته. حقیقت اینه که پیشبینی کردن، بیشتر از اینکه ابزار سودآوری باشه، یه ابزار آرامشه. به ما حس کنترل میده. حس اینکه «میدونم چی قراره بشه». اما بازار اهمیتی به دونستن ما نمیده. بازار فقط احتمالها رو اجرا میکنه. شاید ترید واقعی از جایی شروع میشه که به جای درست بودن، دنبال منظم بودن باشیم. به جای فرار از استاپ، اجرای قانون رو انتخاب کنیم. به جای اثبات خودمون، سرمایهمون رو حفظ کنیم. پذیرش عدم قطعیت حرف آسونیه. عمل کردن باهاش هنر میخواد. @SMC_Edge
4 238
خیلی وقتها ما دنبال رشد هستیم، ولی اشتباه فکر میکنیم باید حتماً چیزی نو یاد بگیریم یا مهارتی تازه کسب کنیم.
در حالیکه مسئله، نداشتن توانایی نیست**؛
بلکه نداشتن باور به تواناییهامونه.
در روانشناسی، این پدیده با مفهومی به اسم "کفایت درکشده" (Perceived Competence) شناخته میشه. یعنی اینکه «چقدر باور داریم» که میتونیم از پس یک کار بر بیایم، حتی اگر واقعاً تواناییش رو داریم.وقتی کفایت درکشده پایین باشه، دچار تردید، اضطراب و تعلل میشیم. تصمیمهامون ضعیفتر میشن و عملکرد واقعیمون زیر سایهی شک قرار میگیره. این یعنی: حتی بهترین مهارتها، بدون اعتماد به نفس، نمیتونن بهدرستی خودشون رو نشون بدن. از طرفی، اعتماد به نفس سالم—نه توهم قدرت، بلکه باور ریشهدار به خود باعث میشه دست از مقایسهبرداری برداریم، تمرکز بیشتری داشته باشیم و وارد یه چرخهی مثبت بشیم: **اعتماد → عملکرد بهتر → نتیجه بهتر → اعتماد بیشتر. پس قبل از اینکه بریم سراغ یاد گرفتن چیزهای جدید، گاهی لازمه وایسیم و از خودمون بپرسیم: آیا واقعاً مشکل من در "توانستن"ه؟ یا در "باور کردنِ توانستن"؟ شاید فقط به یه جرعه ایمان به خود نیاز داریم. نه بیشتر. نه کمتر. @SMC_Edge
