سینا رکورد | sina record
Открыть в Telegram
4 937
Подписчики
+224 часа
+397 дней
-12130 дней
Архив постов
Repost from N/a
ولی پيگير هيچ آدمی نباشيد،هر كی بخواد باشه خودش پررنگ میشه.
حاضر و اماده بودم هر زمان میخواستی
جان مهیا بود کافی بود جان میخواستی
خوب میدانی که هرگز نه نمیگفتم اگر
خانه ای حتی میان آسمان میخواستی
بهترین نوع خودم بودم،ولی بی نقص نه
واقعیت بودم اما داستان میخواستی
به خیالم قهرمان قصه ات بودم ولی
احتمالا قصه ای بی قهرمان میخواستی
تکیه گاهی مطمعن میشد بمانم تا ابد
خواستم دیوار باشم،نردبان میخواستی
من تورا ای جان خود هم بیشتر میخواستم
تو ولی من راکنار دیگران میخواستی
خدمت از من باشد و لطف تو سهم دیگری
خر و خرما همیشه،همزمان میخواستی
دست و دلبازیم را بگزار پای عاشقیم
من گران بودم،تو من را رایگان میخواستی
آخرین غمارم را کردم
و باختم
از این به بعد دلم پرچم ورشکستگی هارا بالا برده است
نه دیگر برای عشق میجنگم
نه رویایی در سر میپرورانم…
میرم آروم بگیرم، دوباره یادم میافته.
میرم بخوابم، دوباره یادم میافته.
میرم فراموش کنم و چایی بنوشم و قدم بزنم و کار کنم، دوباره یادم میافته.
من از یاد نبرندهترینم.
من یادم نمیره.
من سوگ رو گذاشتم روی شونههام و بغض رو گذاشتم توی جیب پیراهنم و خودمو با نحیفترین رشتهها به زندگی متصل نگه داشتم.
من بهظاهر عادیام،
اما کافیه اخمی ببینم و ظلمی متحمل بشم و خراشی بردارم،
تا تمام زخمهای عمیق دلم به یکباره سر باز کنن
و بغض چندین هزار سالم سرریز بشه و فریاد بزنم:
چرا خوب نمیشم؟
چرا یادم نمیره؟
Repost from N/a
دلم می خواست گوری باشم که در آن می بایست تورا دفن کنند؛
تا تو را برای ابدیت میان بازوان خود می داشتم.
