چـکـامـهـ زار 🌘📜
Открыть в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Больше456
Подписчики
-324 часа
+207 дней
+730 дней
Архив постов
Repost from ༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆
من، خودِ قدیمیام را میخواهم…
همان که صبر و تحملش بیشتر بود.
#پᭂـشـــــتون
با آن که دلم از غم هجرت خون است
شادی به غم توام ز غم افزون است
اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب!
هجرانش چنین است، وصالش چون است؟
•رودکی
Repost from N/a
مرا از خود مران…
و مگو که وابستهات نشوم، اگر بگویم "جان منی"، بهتان نیست…
که مهرت چنان در قلبم ریشه دوانده، که ریشهاش با خونم آمیخته شده.بدان…
هرگاه توانستم خود را از این عشق رها کنم،
آنوقت است که عشقت در دلم به پایان رسیده.
اما آن زمان، زمانیست که قلبم دیگر نمیتپد…
که در رگهای آبیام،
دیگر خونی جریان ندارد…
#_برایگلگونم🔥💌
#_بِیتٰابْ
و اما، زمانی فهمیدم دل به او سپردم که در دعا هایم، نزد خالقم ناخداگاه یاد از او میکردم...!
#دوشیزه_سادات
Repost from N/a
اشکالی ندارد…
میگذرد، همیشه میگذرد.
اما نمیدانم، وقتی بگذرد، از من چه باقی میماند.
Repost from N/a
یه بزرگی میگفت:
«آدم ممکنه شادیشو به خیلیا بگه، ولی غم نه،
غمِ آدم محرم میخواد»
تا امروز یه جمله اینقدر به دلم ننشسته بود .
