ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Открыть в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Больше
434
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-330 дней
Архив постов
وعلیکم سلام عزیز سلامت بمانید، ان‌شاءلله شماهم حالتان خوب باشد اسم رمانم بانوی‌حلال‌کُش است

‌ سلام امیدوارم که لباس عافیت بر تن داشته باشین میخواستم اسم رمان های تانه بپرسم چون به ای کانال فقط از بانو سادات امیرالقلوب ره خاندم

‌ وفاداری یه گُله ک توی هر گلخونه ای رشد نمیکنه؛

عزیز دل! چه زیبا نوشتید 🫠

‌ وقتی خدا می‌خواست تو را بسازد چه حال خوشی داشت، چه حوصله‌ای! این موها، این چشم‌ها. خودت می‌فهمی؟ من همه‌ این‌ها را دوست دارم.

🥲🖤

‌ آشوب درونش را نه کلمات می‌توانست بیان کند و نه فریادها. - داستایفسکی

این ناشناس من است، نه از دوشیزه سادات 🫤

https://t.me/HarfChatBot?start=bc48f8d208ea بحرفیم؟ دلم تنگولید 😕

Repost from N/a
آه از آن دوتیله‌ی آبی که دنیایم را احاطه کرده‌اند. چه بسا گاه لون سبز را به خود می‌گیرند و گاه به رنگ فولادی درمی‌آیند. به‌را
آه از آن دوتیله‌ی آبی که دنیایم را احاطه کرده‌اند. چه بسا گاه لون سبز را به خود می‌گیرند و گاه به رنگ فولادی درمی‌آیند. به‌راستی، گویی حضرت حق با دقتی شگرف و ظرافتی بالاتر از تصور، آن را آفریده است. نمیدانم از پوست سفیدش بگویم که همانند مهتاب میدرخشد، یا از موهای طلایی‌اش که همچون تابش آفتاب درخشندگی دارد؟ شاید بهتر باشد بر زیبایی چشمان‌اش بپردازم، یا بر لبخند دلنشین‌اش که دل را می‌رباید. نمی‌دانم کلمات را چگونه بیابم؛ گویی کلمه‌ی بر وصف زیبایی او در کائنات وجود ندارد. هرچند هنر کلام در وجودم نهفته، اما از بیان جلوه‌های وجودش قاصر مانده‌ام.🫠🫀 #حسنیٰ #قلب_من

امام شافعی رحمه الله فرمودند : هرگز نمی‌توانی مردم را به طور کامل خشنود کنی، پس جایگاهی را که میان خود و خدایت هست اصلاح کن و به مردم توجه نکن ».

🥀

❤️‍🩹
❤️‍🩹

🙃🙃

‏ما خیلی های مان درونگرا نیستیم، آدم امن نمی‌بینیم اطراف مان که بخواهیم معاشرت کنیم.

شاگرد: استاد کمک خو می‌کنین انی؟ استاد: روزانه کم شوخی میکدین به درس گوش میکدین کم آزارم میدادین که حالی منم کمک تان می‌کردم. شاگرد: استاد مقصد این إمتحان ها چند روزک است دوباره برمی‌گردیم به روز های عادی که چندین ماه است. استاد: خیر باشه باز هم إمتحان خواهد آمد... شاگرد حالا خو روزانه شروع میشه دوباره‌ ما می‌دانیم و شما استاد😐😒😌.
امان از شاگردان امروزه 😐😂

تمام شد 🥳 و باز هم الحمدلله 😁

برای مادرش نوشت: «مادر، من هم دلم می‌خواست به تو از غم‌هام بگم، اما نمی‌خواستم تو را غمگین‌تر از اینی که هستی ببینم.»

آی عزیزکم!🥹❤️ چقدر حرف‌هایت به دلم نشست...! تو نه تنها بهترین دوست، بلکه نوری هستی توی روزهای تاریکم! ممنون که هستی، که قلبت این‌قدر بزرگه، تولدم با پیام تو قشنگ‌تر شد! خواهر جان!🥰🫶🏻✨

و بلاخره آخرین روز ... الحمدلله