ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Открыть в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Больше
434
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-330 дней
Архив постов
بودنت برایم آرامش است، حرف‌هایت پر از مهر و دوست‌داشتن‌اند. 🫠❤️ همچنین جان مه

برای بنده هم جای افتخار است که رفیق دوستی چون تو پیدا کردم .. با شما یکجا بانوی خلاقم 🌚🫂🫀

خود شما ها بانوانی از جنس احساس و درک هستین، و افتخار است که در کنارم دوستِ چون شما ها دارم. 🤍🫶 قلم همه‌ی تان ماندگار، مهربانی تان بیشتر از واژه‌ها... 🤍

و علیکم سلام خواهرم .. دوشیزه سادات دختری که حرف هایش بوی استقامت مستحکم بودن میدهد دلش چون اب زلال پاک .. پیش ازین که صورت چون ماهش را بنگرم قلب اش را دیدم قلب اش لطیف پاک است …در یک جمله برایش گفته بودم زیبای اش همانند افغانستان وصف ناشدنی است .. هم قلبش هم زیبایی صورتش .. و همین ساده بودنش بیشتر برای زیبنده است ..🕊🌚🫀 بانوی خلاقم 🫠🫀

من به چی بنگرم ! به حال زار دختران وطنم !و یا به بی شرفی این نر ها تو بگو یا الله این جا چه جهنمی را برپا کردی ؟دختری که حتی تاری از موهایش در خفا است زیر چادرش پنهان پس اینجا چه اشکالی است .. گفتند موهایت را بپوشان پوشاند گفتند فقط دستان در دید باشد نه از ان بالا تر پنهان کرد گفتند پا هایت برهنه نباشد ان را هم پوشاند گفتند نقاب بر چهره بزن از دید نامحرمان باید پنهان باشد ان را هم انجام داد ..پس چرا یا الله به گلو رسیده ام به والله که که دیگر طاقت توان این همه زاری خاری دختران وطنم را ندارم بیبین این دختر میاید از خود دفاع. میکند اما ان نر های بی ننگ فقد تماشاه میکند این جا انصاف نیست آنانی که میگویند ما ننگ داریم ما غیرت داریم پس چرا فقط نگاه میکنند؟ فهمیدم که دختران وطنم غیرتی دارند در وجود خود که هیچ یک از این نر ها در وجود شان نیست؟ این ها در لت کوب کردن بسیار غیرت دارند در گپ های ناحق بی حد غیرت دارند اما برای یک دفاع از خواهرن شان مثل موشی می‌شوند که برای پنهان کردن خود به هر غار درون می‌شوند .. اه خواهرانم بمیرم برای دل خون تان..! #_با دل خونین صهراوی نوشته شد❤️‍🔥🇦🇫

❤️‍🔥🕊🌚✨

ببخشید دگه نتوانستم مانند دیگران زیاد تعریف کنم فقط همینقدر ساده برایتان نوشتم ..😁🤷‍♀

علیکم السلام ان شاء الله شما هم خوب باشین خوب من اگر بخوایم از ساداتم بگویم ... او دختری‌ست که زیبایی‌اش در سادگی‌اش پنهان است، بی‌نیاز از آرایش و اغراق، دلنشین و بی‌ادعا. و قسمی که خودش گفته زیبایی او نه تنها در صورت بلکه در قلب رفتار ودر اخلاق زیبایش است... و من خوشحاله ام که با این بانو اشنا شدم 🫠🤭❤️🫀

ایران... دوباره شاهد کشته شدن یک دختر بی‌گناه شد. اما این‌بار نه یک دختر ایرانی، بلکه دختری افغانستانی… کبری رضایی، ۲۶ ساله، مهاجری ساده، که نه صدایی داشت، نه تریبونی، نه پشتوانه‌ای… دختری که هیچ‌کس صدایش نشد، نه رسانه‌ها، نه مردم، نه حتی خانواده‌اش. پدر و مادرش سکوت کردند… شاید از ترس، شاید برای "آبرو"، شاید هم چون از اول، کسی صدای‌شان نبود… کبری فقط می‌خواست مثل هزاران دختر دیگر کار کند، خرج خانواده‌اش را بدهد، شاید آینده‌ای بسازد برای خودش… اما روزی از خانه بیرون رفت و دیگر هیچ‌وقت برنگشت. پنجاه روز بعد، تکه‌هایی از پیکرش در میان زباله‌ها پیدا شد... مثله‌شده، بی‌نام‌ونشان، بی‌پناه… دولت ایران برای این قتل چه کرد؟ هیچ‌کس نمی‌داند. شاید اقدام کرده، شاید نه. الله می‌داند… اما آنچه ما می‌دانیم این است که کبری بی‌صدا مُرد و بی‌عدالت دفن شد. نه هشتگی، نه دادخواهی‌ای، نه حتی یک ویدیو پر بازدید برایش… کبری مظلوم‌تر از آن بود که کسی حتی نامش را درست بگوید… و جالب اینجاست که در میان انبوه کامنت‌ها، از بعضی کاربران ایرانی – چه دختر، چه پسر – جز تحقیر، بی‌تفاوتی و توهین چیزی دیده نشد. انگار انسان بودن هم، ملیت و پاسپورت و قومیت می‌خواهد… و این یعنی اوج بی‌احساسی و بی‌مسئولیتی در برابر یک هم‌زبان، یک انسان، و یک قربانی بی‌پناه. اما ما یادش را فراموش نمی‌کنیم. او نماد هزاران دختر مهاجر است، که زیر بار بی‌عدالتی، بی‌پناهی، و تبعیض له می‌شوند و صدایشان هرگز به جایی نمی‌رسد. در این شب‌های پربرکت، برای او هم دعا کنیم. نه فقط چون دختر بود، نه فقط چون مهاجر بود، بلکه چون انسان بود. و جان انسان، مقدس‌تر از هر مرز و ملیتی‌ست. 🖤 #حسنا_سادات

و علیکم‌السلام الحمدلله. چه پیام دلنشینی بود! راستش خودم هم تعجب می‌کنم از این‌همه تعریف دوستانم 😁 شاید اگر روزی ببینی‌ام، بگویی: «همین بود؟» ولی واقعیت این است که آن‌ها بیشتر از ظاهر، دل و رفتار مرا دیدند، زیبایی را با چشم محبت‌شان سنجیدند، نه با ظاهر پر زرق‌وبرق. و به نظر خودم مهم همین است. زیبایی خاصی هم ندارم، اما دوستانم گاهی زیادی مهربان‌اند یا شاید... نه؟ 🤭 راستش نمی‌دانم دوستانم چه دیده‌اند یا چقدر درست گفته‌اند، ولی اگر چیزی گفته‌اند، لطف و نگاه زیبای خودشان بوده 🌸 من همان دختر ساده‌ام، بیشتر از ظاهر شاید دل و رفتارم را دیده‌اند... اما اگر دوست داری واقعاً نظرشان را بدانی، می‌سپارم که هر چی در دل دارند، با مهربانی بگویند 🤭 با این حال به نظر خودم باز هم‌ من فقط یک‌ دختر ساده‌ام نه بیشتر،نه کمتر.🎀

‌ السلام عليكم دوشیزه عزیز. ان‌شاءالله که خوب باشيد. از همین دوستان تان یک چیزی میخاستم اینکه اونا شما را دیدن و ماشاءالله خیلی هم تعریف کردن از تان حالا از همونا میخایم در مورد تان یگان چیزی بگن در واژه ها زیبایی تان را بیان کنند اینکه از نظر شان چگونه هستين؟!😁 بی زحمت.🤭 البته آنهایی که دیدن شما را🙈

هههه🤭 کنجکاوی‌ تان قابل درک است، اما راستش خودم فکر نمی‌کنم آن‌چنان زیبا باشم. من فقط یک دختر سیده و ساده‌ام، بی‌فیشن، بی‌هفت‌قلم آرایش 😕😁 نه زیبایی خاصی دارم، نه تلاشی برای جلب توجه... شاید دوستانم یکم اغراق کرده باشن، یا شاید هم نه 🤭 هرچی هست، همینی‌ام که هستم، ساده و خودِ خودم.🤍

‌ بانو جان انقدر از شما تعریف کردن از قبل کنجکاو بودم که چگونه هستین حالا از بد بدتر کنجکاو شدم 🤦‍♀😫😁😕

ای جان حدیثی گفتی که خودم حیران ماندم 😩🫠 لبخند مه اگر دل شعله‌ور کنه، پس دیگه خاموشی نمی‌ماند 😁 قربانت برم، با همین گپت کل
ای جان حدیثی گفتی که خودم حیران ماندم 😩🫠 لبخند مه اگر دل شعله‌ور کنه، پس دیگه خاموشی نمی‌ماند 😁 قربانت برم، با همین گپت کل روز دلم خوش شد 🫶❤️ همیشه باشی که این‌طور دلگرمی میتی... ❤️‍🔥

مَینا 😁
+1
مَینا 😁

Repost from جان شعر
هیچ انسان آزاده ای با دین مخالف نیست... تمام ادیان و انسان‌ها، به یک اندازه محترم هستند... اما تا وقتی که دین ابزار سرکوب و غارت نشود... #بهرام_مشیری @manteqketab

هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم، مادرم با لبخند می‌گوید: "پدر رفته کار، زود برمی‌گرده." اما من دیگر باور نمی‌کنم. خیلی وقت شده که پدرم نرفته سر کار... پدرم رفته، اما هنوز برنگشته. من هنوز صدای قدم‌هایش را یادم هست. صدای کلید در، وقتی شب از بیرون می‌آمد. یادم هست بغلم می‌کرد، می‌گفت: "قهرمان کوچکم!" اما حالا فقط عکسش روی دیوار است، با قاب چوبی و آن شالی که مادرم بعضی شب‌ها بغل می‌کند و آرام گریه می‌کند. در مدرسه، وقتی بچه‌ها درباره پدرشان حرف می‌زنند، من ساکت می‌مانم. نمی‌دانم چه بگویم. بگویم پدرم رفته؟ بگویم دیگر نیست؟ یا فقط لبخند بزنم و تظاهر کنم چیزی نشده؟ گاهی با خودم حرف می‌زنم، خیال می‌کنم پشت در ایستاده، می‌آید و باز مرا روی شانه‌اش می‌گذارد. اما در باز نمی‌شود. فقط باد می‌آید... سرد و بی‌صدا. غایب نویس🖋🖤

مرض از نوع دیگریش 😑😑🤣..

مرض دارند😐

نمیدانم چی خنده داشت😕😕…