چـکـامـهـ زار 🌘📜
Открыть в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Больше434
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-330 дней
Архив постов
و او زاده شده تا مرا دوست بدارد،
تا نازم را بکشد، بیهیچ خستگی، بیهیچ منتی...
تا وقتی دلم گرفت، پناهِ امنم باشد،
تا با یک نگاهش، آرامش را به جانم بدمد.
او آمده تا مرهم زخمهایم شود،
تا شریک لحظههای تلخ و شیرینم باشد.
و من، چه خوشاقبال خواهم بود زمانیکه مهر او سهم دل من شود.
#دوشیزه_سادات
تنبلی اونجا که ذهنت هزار تا کار را فهرست میکند، ولی بدنت با صدای خوابآلود میگه: "خوبه، یادداشتش کن... برای فردا."
و او خود نمیداند کلماتش چه دلنشین دل من را اتش میزند با کلماتش با سخن سرایی اش دل مرده ام جان میگیرد ..
منی که لایق این واژه نیستم من را میان این واژه ها جا میدهد …❤️🔥🤍
٫٫ بانوی خلاقم
وقتی او تعریف میکند، چنان ذوق میکنم که انگار دلم شکوفه میزند…
حرفهایش سادهاند، اما جادوی خاصی دارند.
همین که از من میگوید، لبخندم بیاختیار مینشیند و قلبم آرام میگیرد.
نه برای اینکه میخواهم شنیده شوم،
بلکه برای اینکه او وقتی میبیند، با دلش میبیند…
و چه دلِ نابی دارد.
هنرمند من.🫀
