چـکـامـهـ زار 🌘📜
Открыть в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Больше433
Подписчики
-124 часа
-37 дней
-830 дней
Архив постов
در حوالی صبح ….
به گفته های کاکا شامولو ……هوا دارد شیری رنگ میشود ….
همه در خواب خیال خود ….
من مانده ام میان میدانم ها نمیدانم ها چرا ها درد ها غم ها …….
دلم میخواهد برقه ام را بسته درب را باز کرده بروم ….
بروم پا برهنه. به ناکجا آباد….
ناکجا آبادی که نمیدانم راهم را به کجا خاتمه میدهد ……
درونم آتشی شعله ور است میدانی…..
اب سردی که میخورم بیشتر شعله ور تر میشود …..
این درد کجا بود مرا پیدا کرد …….
مگر من خانه ای درد هایم ….!
غم ها هر چی بود لانه کرده ان …..
دیگر چه غمی لانه خاهد کرد میدانی ….
میدانی بگو !…..
من باید اینبار نیزه بر دست داشته باشم !…….
گرچه دستانم میلرزد پاهایم نا ندارد و لرز دارد ……
با همین دست پا لرزان محکم میگرم که اینبار نا ایستادن نیست …….
گلویم از بغض قورت داده شده میسوزه …..!…
#_صهراوی
چقدر دلم برای وحشی بافقی سوخت :( اونجا که گفت :
آخر ای بیگانه خو، ناآشنایی این همه؟
حالا اونجایی از قصهست که فروغ میگه:
نمیدانم چه بنویسم.
شاید اگر تو اینجا بودی اشکهایی را که حالا توی چشمهایم با زحمت نگه میدارم را روی دستهایت میریختم...!!
اونجا که نزار قبانی میگه:
عاشق شده ام من
بیست هزار بار ،
با زنان تجربه ها داشته ام
افزون بر بیست هزار بار،
اما
چو دیدمت
دانستمی تو آغاز بودهای
بسم الله الرحمن الرحیم
به کتابخانه عمومی دانشسرا خوش آمدید!
اینجا خانهایست مجازی، اما سرشار از حقیقت و معنا.
جایی که برگهای زرین کتابها، بیهیچ مرزی به روی شما گشوده میشوند.
در این فضای دیجیتال، دنیایی از دانش، آگاهی و داستانها را برای شما فراهم کردهایم. هدف ما، ایجاد فضایی پویا، گرم و انگیزشی برای تمامی علاقهمندان به کتاب و مطالعه است.
جایی برای گشتوگذار در میان کتابهای ارزشمند، منابع علمی، ادبی و آثار الهامبخش.
در "دانشسرا" تنها مطالعه نمیکنیم، بلکه اندیشه را مینوازیم، انگیزه میگیریم و گاهی، در سطرهایی ساده، نوری تازه مییابیم.
این کتابخانه، پناهگاهیست برای جانهای جویای معرفت، جایی که خواندن، بهانهای برای بیداری دل و ذهن است. با معرفی تازهترین کتابها، جملات ناب، و محتوای آموزنده، شما را به سفری بیپایان در کوچههای دانایی و درخشش واژهها دعوت میکنیم.
بیایید واژهها را ورق بزنیم، زیرا در هر سطر، نوریست... و در هر صفحه، راهی.
برای یک سفر ناب و بیانتها از یادگیری و الهام، با ما همراه باشید.
بااحترام: کتابخانه عمومی دانشسرا📚
https://t.me/Daneshsara_library
دیدبان دل نبیند در مجال
کز کدامین رکن جان آید خیال
گر بدیدی مطلعش را ز احتیال
بند کردی راه هر ناخوش خیال
#مولانای_جان
همانجایی که عطار میگه:
تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم
گم شد جهان زِ چشمم تا در جهان نشستی
اونجا که صائب تبریزی میگه:
گرچه او هرگز نمیگیرد ز حال ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما...
و اسکار بهترین نفرین ادبی میرسه به مولانا
اونجا که میگه:
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه
اونجا که شهریار میگه:
عاقل آن است که این موقع شب خوابیده
من دیوانه که خوابم به خیالت طی شد...
میگم یک قسم همی بازی ج و ح در شب جمعه اینجا مروج شده😶🌫
هر شب جمعه یکی میایه و میگه ج و ح بازی کنیم 👩🦯
خیریت!
