چـکـامـهـ زار 🌘📜
Открыть в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Больше452
Подписчики
-224 часа
+47 дней
-530 дней
Архив постов
القمر في السماء ينتظر خارج النوافذ كل ليلة. أعتقد أنه فقد عينيك.ماه آسمان هرشب بیرون پنجرهها انتظار میکشد به گمانم چشمهایت را گم کرده باشد...
گاهی آدم نمیفهمد مشکل از غیرت است یا از معیارهای دوگانه...
عجیب است؛ وقتی پسری نامزد میشود و نکاح شرعی میکنند، خانوادهاش میخواهند دختر و پسر مثل دو انسان کاملاً عادی کنار هم باشند؛ یکجا غذا بخورند، بخندند، تفریح بروند و رابطهشان را طبیعی بدانند...
اما همینکه نوبت دخترِ خودشان برسد، همان نکاح شرعی را نادیده میگیرند؛ اجازه نمیدهند حتی کنار هم بنشینند، و نامش را شرم و حیا میگذارند.
واقعاً چرا؟
مگر غیرتی که شما دارید، خانوادهی دیگر ندارند؟
مگر وقتی عقد شرعی صورت گرفته، آن پسر برای دختر مردم محرم نیست؛ اما برای دخترِ خودتان ناگهان همهچیز فرق میکند؟
بعضیها غیرت را فقط برای دخترانِ خود تعریف میکنند، نه برای دخترانِ مردم...
و دردناکتر اینجاست که چیزی را برای دیگران عادی میدانند، اما برای عزیزان خود گناه میسازند.
کاش روزی بفهمند عدالت، یعنی همان چیزی را که برای فرزند خود میخواهی، برای فرزند مردم هم بپذیری... نه اینکه آزادی برای یک طرف باشد و محدودیت برای طرف دیگر.
چیزی که همیشه برایم عجیب بوده این است که اصولا اشک در برنامه خلقت پیش بینی شده!
یعنی آدم بناست گریه کند!
دردانه من علایقت را نمیدانم اما میدانم کسی برایت شعر بفرستت خصوصا من بال در میاوری
از رفیقانه هایم به تو
~صهراوی
بین انبوه دلبران جهان
این دو دسته چقدر بیرحمند:
پسرانی که شعر میگویند
دخترانی که شعر میفهمند...
