ru
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Открыть в Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Больше
449
Подписчики
-124 часа
-47 дней
-130 дней
Архив постов
حرف این‌جا بود که به یک تکیه گاه نیاز داشتم

اما نکردم دوباره مثل همیشه فقط بغض بود در گلویم باید گریه میکردم و چیغ میزدم تا راحت می‌شدم ولی نکردم نکردم...

دیشب باید گریه میکردم

. نمیدانم جهان عاصی‌ست،              یا من عاصی‌ام از خود که این سان در نبودت،              سرد و بی‌روحند ایامَم

همونا...

بیدار؟

افغانستان آباد شدنی نیست...💔

sticker.webp0.21 KB

و شب بخیر به تو که قلب جوان و آرزوهای تازه‌ات، در رنجی که از آنِ تو نبود، پیر و خسته گشت.

‌ حِسادَت می‌کنَم وَقتی کسی دور و وَرَت باشد و میمیرم اگر جُز من خیالی در سرَت باشد به حَدی دوستت دارم رَقیبی را نمی بینم فقط با فاصله...شاید رقیبم...مادرت باشد فقط مَن باید از چَشمان زیبایِ تو بنویسم خدا لَعنت کند هرکس، جُز مَن شاعرَت باشد #ناشناس🌱

‌ گهی شاد و غزل خوانم گهی از درد بیتابم چه غوغایست در این عالم که من حیران حیرانم♠️ #مولانا

آنگاه که نام همسر یا ازدواج برده می‌شود، ذهن بسیاری بی‌درنگ به سوی شهوت و نیازهای جسمانی می‌رود؛ گویی تمام حقیقت این پیوند آسمانی در همان خلاصه شده است. حال آن‌که حقیقت، بسی فراتر از این نگاه سطحی است. همسر، تنها شریک جسم نیست؛ همدمِ جان است، مونسِ تنهایی‌ها، پناهِ روزهای سخت و آرامشِ آشوب‌های دل. او کسی است که در کنار تو می‌ایستد، نه از سرِ اجبار، بلکه از سرِ مهر و پیمانی که میان دو قلب بسته شده است. انسان تنها با خواهش‌های تن زندگی نمی‌کند؛ روح نیز گرسنه می‌شود؛ گرسنهٔ محبت، فهمیده شدن، امنیت، همدلی، احترام، دلگرمی و آغوشی که خستگی روزگار را از جانش بزداید. گاهی آدمی بیش از هر چیز، به کسی نیاز دارد که بی‌آنکه سخنی بگویی، اندوهت را از نگاهت بخواند، در روزهای سخت کنارت بماند و در لحظه‌های شکست، امید را دوباره در دلت زنده کند. پدر، سایهٔ رحمت است و برادر، مایهٔ قوت؛ اما هر رابطه‌ای جایگاه و رسالت ویژهٔ خود را دارد. همان‌گونه که هیچ‌کس نمی‌تواند جای پدر را بگیرد، هیچ‌کس نیز نمی‌تواند جای یک همسرِ شایسته را پر کند. خانواده، بی‌تردید پناه انسان‌اند، اما برخی از نیازهای روح و دل را تنها همسری که با عشق، تعهد و وفاداری همراه است، می‌تواند پاسخ گوید؛ زیرا الله متعال برای هر رابطه، حکمتی ویژه قرار داده است. آری، من همسر می‌خواهم؛ نه آن‌گونه که برخی می‌پندارند، تنها برای ارضای غریزه، بلکه برای آنکه در این سفرِ پرفرازونشیب زندگی، هم‌نفسی داشته باشم که در شادی‌ها لبخندم را از دل بخندد، در غم‌ها اشکم را بی‌صدا بفهمد، در شکست‌ها دستم را محکم‌تر بگیرد و در هیچ طوفانی رهایم نکند. کسی که محرم رازهایم باشد، شریک رؤیاها و امیدهایم، و در ساختن فردایی آرام در کنارم گام بردارد. چه زیباست آن‌گاه که انسان کسی را داشته باشد که پس از هر خستگی، خانه را در حضور او بیابد؛ زیرا گاهی بزرگ‌ترین نیاز انسان، نه یک خواستهٔ جسمانی، بلکه قلبی است که بی‌هیاهو بگوید: «من اینجایم؛ تا آخرِ راه، کنارت می‌مانم.» آری، من همسر می‌خواهم؛ نه از سرِ هوس، بلکه از سرِ نیازی که ریشه در روح دارد، نه صرفاً در جسم. و شاید همین باشد معنای آن آرامشی که الله متعال در قرآن از آن یاد کرده است؛ آرامشی که تنها در سایهٔ مهر، وفاداری و همدلیِ میان زن و شوهر معنا می‌یابد. #دوشیزه_سادات

پناه می‌برم به خواب از شَر آدم ها...

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید؛ مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من:)'
-سهراب سپهری

دلتنگم که شدی! تنه ی شعرهایم را در آغوش بگیر، حرف به حرف واژه ها را بِبو بر رخساره ی بند بندِ قلمم بنگر دستِ سروده هایم را بگیر نبض آنان را لمس کن چرا که نوشته هایم؛ قطعه هایی از وجود من اند عطرِ روحم بر رختِ آنان می خورد بویی ز من برده اند چهره ی مرا بر تصویر خود دارند دست خطی ز من دارند تپش قلبِ من بر نبض آنان می زند خلاصه بگویم: خودِ من هستند.

میایی‌با‌هم‌چای‌تَلخ‌بنوشیم؛؟ که‌صدایَت‌استکانم‌را‌شیرین‌کند!

ز دشمن بغض داریم از خودی آه مدام از چاله می افتیم در چاه غم ما چون غم آن بچه آهوست که تنها مانده بین گرگ و روباه

افسانه‌ی حیات،دو روزی بیش نبود "کلیم" آن هم، با تو بگویم چه سان گذشت یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل ز این و آن گذشت