اتاق شماره ۷
Открыть в Telegram
283
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Загрузка данных...
Привлечение подписчиков
март '25
март '25
+131
в 1 каналах
февраль '250
в 1 каналах
Get PRO
январь '25
+152
в 5 каналах
Посты канала
| 2 | سیر تاریخی شکل گیری مفاهیم جهنم و بهشت
بارت دی. اِرمن (Bart D. Ehrman) یک تاریخنگار و نویسندهی آمریکایی است که در زمینهی مطالعات عهد جدید و تاریخ مسیحیت اولیه تخصص دارد.
او یکی از برجستهترین منتقدان متون کتاب مقدس به شمار میرود و در این کتاب که در سال 2020 منتشر شد سیر تاریخی شکل گیری مفاهیم"جهنم و بهشت" را شرح میدهد.
برای مشاهده خلاصه ای که از کتاب تهیه کردم،کلیک کنید.
Room No.7 | 1 128 |
| 3 | Нет текста... | 889 |
| 4 | #Books
Room No.7 | 779 |
| 5 | پرونده علیه انقلاب جنسی
[کتاب به رده سنی بزرگسال مربوط میشود و دارای محتوای حساس میباشد، لذا خواندن آن به افراد فاقد صلاحیت توصیه نمیشود.]
لوییز پری روزنامه نگار بریتانیایی به نقد انقلاب جنسی و فمنیسم لیبرال میپردازد.
این کتاب در سال ۲۰۲۲ منتشر و پوشش رسانهای زیادی دریافت کرد و منجر به بحث های بین المللی زیادی شد.
پری این کتاب را به زنانی که سختی کشیدند(تحت خشونت جنسی قرار گرفتند) تا یادگرفتند، تقدیم کرد.
برای نمایش خلاصه ای که از کتاب تهیه کردم، کلیک کنید.
Room No.7 | 1 425 |
| 6 | Нет текста... | 650 |
| 7 | خرید ترجمه
#Books
Room no.7 | 795 |
| 8 | ٢/٢
در بحث اراده آزاد نیز تقریبا با دنت همسو میباشد که اراده آزاد را با تشبیه به زمان نگاه میکرد. همه ما تصور مشخصی از زمان داریم اما دانشمندان به ما میگویند که حقیقت زمان با آنچه فکر میکنیم بسیار متفاوت است. با این حال نمیگوییم زمان وجود ندارد، بلکه میگوییم زمان متفاوت از چیزی است که فکر میکردیم. او فکر میکند درباره اراده آزاد این دیدگاه منطقی تر است.
او علاوه بر اینکه به این نکته اشاره میکند که ما جهان را به شکلیکه هست نمیبینیم، بلکه به شکلی که خودمان هستیم میبینیم و نظریه دونالد هافمن را تایید میکند، نقد هایی نیز به آن وارد میکند.
هافمن میگوید ادراک ما مانند آیکونهای صفحه کامپیوتر یک نمایش ساده شده از واقعیت هستند و ادراک ما به جای دادن تصویری دقیق، تنها به اندازهای طراحی شده که بقای ما را تضمین کند.
اما بلوم معتقد است ادراک ما کاملا بیپایه نمیباشد و این بدان معنا نیست که ادراک ما از واقعیت فاصله زیادی دارد.(وی مثالهای زیبایی در این مورد میزند پیشنهاد میکنم مطالعه بفرمایید)
بلوم به مسئله هویت و خود نیز میپردازد.
او شدیدا مخالف ایده آپلود ذهن و این ایده که خاطرات به تنهایی هویت را تعریف میکنند است. خود شامل آگاهی مداوم، احساسات و نحوه تعامل شما با جهان است. خودآگاهی لحظهای و تجربههای زنده چیزی فراتر از صرفا مجموعهای از خاطرات است.
وی نقدهای زیادی به دستهبندی های DSM وارد میکند، مثلا برای او سوال است دقیقا چه زمانی حالت عادی به پایان میرسد و بیماری روانی آغاز میشود؟ و این با چه معیاری تعیین شده؟ مثلا یک مسئله رایج این است که کودکان ADHD تشخیص داده میشوند چون در ۷ سالگی نمیتوانند به طور کامل بیحرکت هشت ساعت روی صندلی کلاس بنشینند.
وی بیان میکند چقدر عجیب است که انتظار داریم آن ها چنین کاری انجام دهند!
وی در آخر بیان میکند حتی برای واضح ترین اختلالات روانی هیچ مرز عینی و مشخصی وجود ندارد و واضحا این ها قراردادهای اجتماعی هستند که تعریف شدهاند و نه کشف.
در بحث شادی و خوشبختی به کتاب The Sweet Spot خودش اشاره میکند که آنجا مفصل تر این مسائل را توضیح داده.
مختصرا اعلام میکند زندگی خوب شامل لذت، معنا، ارتباطات اجتماعی، و اخلاقیات است.
پول واقعا برای شما خوشحالی خواهد آورد و این یک حقیقت است که افراد فقیر باید همیشه به پول فکر کنند، آن ها هر روز نگران هستند که چطور صورتحساب آخر ماه را پرداخت کنند.
واقعاً اهمیتی ندارد که مسئله چه باشد، فقط اینکه دیگر مجبور نیستید درباره آن نگران باشید کافی است و این یک امتیاز بسیار بزرگ است.
ارتباطات اجتماعی در شادی و خوشبختی اهمیت زیادی دارد، اثرات منفی تنهایی تقریبا مشابه چاقی و سیگار کشیدن میباشد، رابطه دین با شادی نیز پیچیده است و احتمالا به عوامل مرتبط با شبکه های اجتماعی برمیگردد. تحقیقات نیز نشان میدهند میزان خواندن کتاب مقدس و باور به عیسی مسیح و دفعات حاضر شدن در کلیسا تاثیر چندانی نخواهد داشت، مهمتر این است که چند بار در فعالیتهای اجتماعی شرکت میکنید.
الگوی U شکل شادی نیز جالب است، شما در جوانی مثلا ۱۸ سالگی بسیار شاد هستید و سپس این کاهش مییابد و در حدود ۵۰ یا ۵۲ سالگی به پایین ترین سطح میرسد و سپس دوباره افزایش مییابد.
علت دقیقا مشخص نیست اما به عقیده بلوم میتواند تغییر اولویتها باشد، بعد از یک سن خاصی افراد از نوعی رقابت و بازی بیرون میآیند و بیشتر بر روابط و اخلاقیات تمرکز میکنند.
Room no.7 | 987 |
| 9 | Psych
Paul Bloom
١/٢
بلوم استاد دانشگاه ییل در کتاب جدیدش به نقد و بررسی بسیاری از مسائل روان تا به امروز میپردازد.
به طور مثال او شرح میدهد چرا روانشناسی از علوم فیزیکی عقب تر مانده؟ پاسخ دلایل زیاد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را شامل میشود اما یک دلیل دیگر آن است که دنیای فیزیکی بر اساس قوانینی عمل میکند که باید کشف شوند اما مغز یک ماشین یا مجموعهای از ماشینهای فوقالعاده پیچیده است که نیاز به بررسی بیپایان دارد.
و بجز آن همیشه این مسئله پررنگ است که مسائل روانشناسی به شکلی جالب با عمیقترین مسائل فلسفی درهمتنیدهاند. مسائلی مثل آگاهی،اراده آزاد و اخلاق.
بنابراین در نهایت مشکلات سخت روانشناسی اغلب همان مشکلات سخت فلسفی هستند.
مثلا در زیست شناسی ساختار DNA را داریم که بسیار غنی است و ارزش نوبلی را که گرفت دارد، اما این علم به صورت مجموعهای از قوانین نبود بلکه بیشتر شبیه این بود که خب، "اینجا چگونه کار میکند".
روانشناسی و علوم اعصاب هم بیشتر از اینکه چیزی شبیه به فرمول کلی یا قوانین ریاضی باشد چیزی شبیه به "این ماشین چگونه عمل میکند و سیستم های آن چگونه متصلاند و تعامل دارند؟" است.
او همچنین اشاره میکند یک "روانشناسی خوب" نشان میدهد که این سیستمها و داستانها چگونه با هم تعامل میکنند، اما او هرگز مسائل را به یک فرمول واحد و زیبا خلاصه نخواهد کرد.
یکی دیگر از بحثهای کتاب درباره انواع حقیقت و درک ما از حقیقت است. انواع حقایق عینی، ذهنی، تجربی، سیاسی و... وجود دارند. ولی علاوه بر اینها حقایق اجتماعی نیز وجود دارند که صرفا در جوامع انسانی خلق میشوند مثل قوانین بازی بیسبال و شطرنج. این ها اختراعات انسانی هستند اما اگر کسی آن را اشتباه درک کند به آسانی میتوانیم بگوییم که او اشتباه میکند.
این حقایق اجتماعی، جنبه منحصر به فرد فرهنگ انسانیاند که نشان دهنده توانایی ما در خلق و ناوبری در دنیای حقایق اجتماعی هستند. حتی اگر آن ها قابل تغییر باشد؛ این ویژگی پیچیدگی زیبای سیستم های اخلاقی جوامع انسانی را برجسته میسازد.
او به جنبه فیزیکی ذهن اشارات زیادی میکند؛ مثلا انتقال نوروترنسمیتر ها بین سیناپس ها و نورون ها را به یک فعالیت فعالیت فیزیکی تشبیه میکند و به نظر میآید معتقد است فعالیتهای هوشمندانه ملزم به داشتن پایه زیستی نیستند و فرقی ندارد سخت افزار آن نورون باشد یا جیپ، اختراعی که آلن تورینگ آن را آغاز کرد و هم اکنون chatgpt آن را ادامه میدهد. (مسئله آگاهی را در حال حاضر نمیتوانیم جز فعالیت های هوشمند بدون پایه زیستی حساب کنیم،اما میتوانیم تصور کنیم در ۵٠٠ سال آینده شاید؟)
بلوم معتقد است ذهن صرفاً کلمهای برای توصیف عملکرد مغز است و نه بیشتر.
وی در رابطه با احساسات و هیجانات بیان میکند که آن ها فقط ویژگی های انتزاعی نیستند. محرک رفتاری و مکانیزمهای خاصیاند که ما را به اقدامات خاصی نیز سوق میدهند و به نوعی میانبُر های تکاملی هستند.
منطق و احساس دو مقوله درهمتنیدهاند. بدون احساسات، انسان ها انگیزهای برای عمل یا اهمیت دادن به نتایج نخواهند داشت.
در بخش عقلانیت او با افرادی مثل پینکر همسو است و میگوید: بیشتر مردم منطقی رفتار میکنند و رفتار های عقلانی نشان میدهند حتی وقتی بنظر غیر عقلانی می آید.
به طور مثال باور به نظریه های توطئه اغلب نتیجه نوعی استدلال سازگار برای بقاست. ما طراحی شدهایم تا الگویابی کنیم و قصدها را تشخیص دهیم زیرا در گذشته بهتر بود که وجود یک تهدید را فرض کنیم و اشتباه کنیم تا اینکه تهدید واقعی را نادیده بگیریم.(مثلا اگر بوته خشخش میکرد بهتر بود فرض میشد که شکارچی است تا صدای باد)
و اینکه مردم در شرایط عدم قطعیت و تصادف به دنبال توضیحی هستند که شامل قصد و هماهنگی است، در واقع غیر منطقی نیست. صرفا نوعی میانبر ذهنی است که تحت شرایط ناقص عمل میکند.(چالش در پرورش تفکر نقاد و سواد رسانه میباشد)
این نظریهها بازتابی از میل ما برای درک جهان، حفاظت از خود و همسویی با گروه اجتماعیمان است.
مسئله اینطور است که اگر همه هم گروهیهای من به مسئله X اعتقاد دارند بهتر است من نیز داشته باشم. نه به این علت که X درست است بلکه به این دلیل که برای بقا و زنده ماندن نباید خودم را با گروهم بیگانه کنم.
مسائلی مانند دین حقیقت اسطورهای و تعهد اجتماعیاند و نه حقیقت مطلق.
وی بیان میکند بحث کردن آتئیست ها با افراد دیندار با شواهد علمی کاری بیهوده و احمقانه است. این ها دو نوع مسئله جدا هستند و این بحث ها راهی به جایی نخواهد برد. در واقع دیندار بودن به خودی خود عملی غیر عقلانی نیست و اتفاقا برعکس، برای دیندار مسئلهای هویتی و معنادار است که به زندگی اش هدف میدهد. علاوه بر این او از دین به عنوان تعهد اجتماعی استفاده میکند تا با گروهی که در آن است بیگانه نباشد و به بهترین نحو بقا داشته باشد.
Room no.7 | 805 |
| 10 | Нет текста... | 770 |
| 11 | #Books
Room no.7 | 942 |
| 12 | Delusions of Gender
Cordelia Fine.
فاین فارغ التحصیل آکسفورد و استاد دانشگاه ملبورن به بررسی جنسیت به عنوان یک پدیده اجتماعی میپردازد.
_او شرح میدهد که اینطور نیست که هیچ تفاوت جنسیتی در مغز وجود ندارد بلکه تفاوت های جنسیتی در مغز گاهی یکدیگر را خنثی میکنند و نمیتوان فرض کرد که هر تفاوت جنسیتی در مغز منجر به تفاوت رفتاری میشود.
_ به طور مثال صدها تفاوت جنسیتی در سیستم عصبی مرکزی یافت شده است اما تنها تعداد کمی میتوانند به تفاوت های جنسیتی در رفتار مرتبط شوند.
_این پدیده دارای حساسیت فرهنگی است و متاثر از بیولوژی، اجتماع و فرهنگ و محیط است و آنچه غالبا به عنوان تفاوت های زن و مرد یاد میشود بیشتر هذیان های جمعی و نگاه فرهنگی تاریخی است و نه هورمونی و علمی.
_جنسیت انعطاف پذیر است و در پاسخ به تغییرات اجتماعی و فرهنگی تغییر میکند.
و شاید اگر شاهد این فرهنگ نبودیم میتوانستیم طیف وسیعی از جنسیتها را مشاهده کنیم.
_او بیان میکند که اساسیگرایی جنسیتی نه تنها به ما میگوید که زنان و مردان چگونه هستند، بلکه به ما میگوید که آنها چگونه باید باشند.
_زیرا اگر باور کنیم که تفاوت های بین مردان و زنان عمیقا ریشه در زیستشناسی آنها دارد، پس ممکن است تمایل کمتری برای چالش کشیدن نابرابریهای جنسیتیای که در روزمرگی خود شاهد هستیم داشته باشیم.
او به نقد، بررسی و رد تفسیرات اشتباه نظریات و مفروضات گذشته بر مسئله جنسیت نیز میپردازد.
_به عنوان مثال یک مدل قدیمی این بود که از ژن های نر یا ماده به غدد جنسی آنان، از غدد جنسی به ترشح هورمون و از هورمون به مدارهای خاص مغزی و بعد فعلیت یک رفتار جنسیتی میرسیدند در حالی که مدل جدید آرنولد و مک کارتی ثابت کرد بسیاری از عوامل ژنتیکی، هورمونی، محیطی، اپی ژنتیکی در موازای هم و در تعامل باهم عمل میکنند و این باعث میشود ما یک مدار نر مجزا و مدار ماده مجزا نداشته باشیم بلکه یک موزائیک از نرینگی و مادگی نسبی در مغز داشته باشیم.
_همچنین بیان میکند که کلیشههای سنتی که با اطلاعات جدید پیشبینی میشد اغلب شبیه یه نوعی تبعیض جنسی خیرخواهانه بود که در آن از ستایش مهارتهایاجتماعی_عاطفی زنان استفاده میشد.
_او به رابطه عمیق بین جامعه و علم اشارات زیادی میکند و آن را به یک جاده دو طرفه تشبیه میکند که هر لحظه متأثر از هم هستند.
_به طور مثال رابطه بسیار مهمی بین اساسیگرایی جنسیتی و نوعی توجیه وضعیت موجود وجود دارد و مردم زمانی به آن روی میآورند که انگیزه آنها برای توجیه سیستم فعال میشود و مدام اثرات تهدید کلیشهای( تهدید کلیشهای باعث میشود افراد در حوزهای عمل کنند که به طور سنتی درک میشوند) را نادیده بگیرند.
_او معتقد است علوم اعصاب نه تنها میتواند تفاوت های جنسیتی را منعکس کند بلکه میتواند به طور فعال هنجارهای جنسیتی یک جامعه را شکل دهد.
_و در عین حال محققان به طور صریحی آنچه معمولا نامرئی بود را در نظر نمیگرفتند. هیچکس تا کنون در نظر نگرفته است که کسی که برای اسکن مغزی در پژوهش به آزمایشگاه آمده است از صندوق پستی یا جعبه جادویی در نیامده، بلکه با یک عمر تجربیات اجتماعی شدن جنسیتی سراغ شما میآید. جنسیتی که با آن به دنیا میآیید بهطور سیستماتیک و مستقیم بر روی تجربیات اجتماعی شما اثر گذار خواهد بود و در اسکن آزمایشگاه آنچه شما مشاهده میکنید اثر خالص بیولوژیکی نیست بلکه فقط و تنها یک عکس فوری از یک جمعیت خاص در یک لحظه خاص و در یک زمینه خاص است و نه چیز دیگری.
_او میخواهد پس از خواندن این کتاب حداقل این نگاه با شما باشد که وقتی مقالهای را دیدید که در مورد ویژگیهای اساسی مغز زن و مرد حرف میزد حداقل بپرسید به فرض مثال، کدام پسرها؟ آیا این در جوامع ثروتمند بررسی شده یا فقیر؟ در جامعه ای که مردانگی با محدود کردن احساس مرتبط میشد یا جامعه ای که مردانگی با ابراز احساسات همراه بود؟و...
Room no.7 | 1 205 |
| 13 | Нет текста... | 965 |
| 14 | *لینک خرید ترجمه کتاب
#Books
Room no.7 | 1 014 |
| 15 | Why the West Rules_for Now
Ian Morris
خلاصه:
موریس استاد دانشگاه استنفورد به نظریات مختلف علت تسلط غرب و نقد و تحلیل ان ها میپردازد
--او به نقد نظریه های (Long-term Lock-in) ریشه های تسلط غرب که عوامل خاص و طولانی مدتی مثل تمدن های یونان و رم را در نظر دارند و معتقدند این تمدن ها تفکرات و نهادهای خاصی را شکل دادند که به اروپا منتقل و باعث توسعه غرب شد، یا برتری های ذاتی و نژادی اشاره میکند
--و نظریه Short-term Accident که علل تسلط غرب را وقایع اتفاقی و تصادفی میدانند میپردازد
--او معتقد است نظریه های کوتاه مدت و بلند هر دو در آخر مفهوم توسعه اجتماعی را شرح میدهند و او در این کتاب سعی در باز کردن این مفهوم از ریشه ها تا پیشبینی آینده آن میکند
موریس بیشتر از همه و ورای تئوری بلند مدت و کوتاه مدت به نقش جغرافیا و اهمیت آن اشاره میکند
او بیان میکند که:
--جغرافیا مانند یک خیابان دو طرفه است، جغرافیا نحوه توسعه جوامع را تعیین میکند اما در عین حال نحوه توسعه جوامع تعیین میکند که جغرافیا به چه معناست.
او از ابتدا توضیح میدهد:
--منشأ کشاورزی توسط یک واقعیت ساده هدایت می شد که فقط گیاهان و حیوانات خاصی وجود دارند که می توانند اهلی و استفاده شوند و آنها به طور یکنواخت در سراسر جهان توزیع نشده بودند
--برای مثال با کشف کانال های آبیاری و ذخیره آب های آن در بین النهرین،نحوه توسعه تغییر کرده و جغرافیای خود را معنا میبخشد.
--و پس از آن مصر هسته جدید غرب میشود زمانی که مردم برای اولین بار متوجه میشوند که چطور از جغرافیای خود به خوبی استفاده کنند و منطقه خود را توسعه دهند،آن ها به رودخانه های بزرگ مصر بسنده نکرده و مدیترانه را رسما تبدیل به بزرگراه میکنند
او به کشفیات بزرگی که منجبر به تغییر معانی جغرافیا بود،مثل ساخت کشتی های بزرگ، سفر با اسب، آتشسوزی های اوراسیا، قایقرانی های چینی ها،(آن ها میتوانستند به کل دنیا قایقرانی کنند) اختراع تفنگ( غربی ها عاشق تفنگ هایشان بودند) و.. اشاره میکند.
--و سر انجام به جایی از تاریخ میرسیم که با کشتی به هر نقطه دنیا میتوان سفر کرد و با تفنگ هر کسی که جلوی شما را گرفت کشت.
-- اما نکته بسیار طلایی و مزیت برای غرب چسبیدن اروپای غربی به آب های سرد اقیانوس اطلس شمالی که حدود ۳۰۰۰ مایل بود( از چین به همین نقطه امریکا حدود ۶۰۰۰ مایل میشود و شما تصور کنید با یک قایق ۶۰۰۰ مایل را پارو بزنید!) تا زمانی که کسی این ۳۰۰۰ مایل را کشتی رانی نکرده بود این یک مزیت حساب نمیشد و کسی اصلا اهمیتی به آن نمیداد اما پس از فتح ان و استعمار هر انچه بود معنی جدیدی از جغرافیا در انجا شکل گرفت
--و همزمان با این اتفاق شکل جدیدی از اقتصاد بهنام تجارت های مثلثی در کنار سواحل ایجاد شد که کالاها را بین قاره های جا به جا میکردند و در هر نقطه سودهایی کسب میشد، این الگوی تجاری انواع جدیدی از بازار ها را در اروپا ایجاد کرد و همینطور انواع انگیزه های اقتصادی جدید مردم که منجر به اختراع ماشین های جدید و بالا رفتن قیمت کار*زیرا اروپا در حال تبدیل شدن به مکانی بسیار ثروتمند بود* شد
--فناوری بسیاری از ماشین ها در شرق وجود داشت اما در قرن هفده و هجده زمانی که انگیزه تجاری ایجاد شد مردم شروع به ارائه این ماشین ها با کارایی بهتر کردند،راهی برای استفاده زغال سنگ برای تولید انرژی پیدا میکنند و سرانجام انقلاب صنعتی در این نقطه و این زمان و مکان کلید میخورد.
-- زغال سنگ و بخار به بریتانیا برای اولین بار اجازه میدهد که قدرت را در سطح جهانی پیش بینی کرده و آن مناطق را فتح کنند.این استفاده از کشتی های بخار در قرن نوزدهم متوقف نشد و امریکای شمالی درست مانند زمانی که کشاورزی از دامنه تپه ای به بین النهرین منتقل شد بریتانیا را از راس زنجیره غذایی اقتصادی خارج کرد.
-- و همه این تحول ها به دلایلی که نقش اصلی ان را جغرافیا انجام داد و نه نظریات کوتاه مدت و بلند مدت بلکه ترکیبی از هر سه آن ها شکل گرفت
قبل از موریس افرادی مثل اسپنسر نیز تلاش کردند نیروهایی که بشر را هدایت کرد شناسایی کنند اما آن ها به دیتا هایی که موریس در اختیار داشت دسترسی نداشتند
-- موریس با بررسی بسیار جزئی تاریخ همراه با آمار ها و نمودار های زیاد سعی میکند بگوید روند ها و نیرو هایی را که تاریخ را شکل دادند چه بودند همچنین نحوه منحرف شدن آن ها چه بود؟ چه نوع نیرو هایی ممکن است روند هایی که ما آن را پیش گرفتهایم را مختل کند؟
--موریس در انتها برای پیشبینی وضعیت آینده جهان اعتراف میکند که به نتایج متناقضی میرسد اما اگر یک چیز بسیار مهم باشد این است که وقتی کتاب های تحلیلگران سیاسی درباره چگونگی آینده را میخواند یک چیز او را ناامید میکرد،اینکه تصویری که از اینده رسم میکنند بسیار شبیه حال است،بجز اینکه براقتر است.او میخواهد با اطمینان بگوید که همچین چیزی رخ نخواهد داد.
Room no.7 | 1 630 |
| 16 | Нет текста... | 1 302 |
| 17 | خرید کتاب ترجمه شده نسخه الکترونیکی از طاقچه
خرید کتاب ترجمه شده نسخه چاپی از سایلاو
#Books
Room no.7 | 907 |
| 18 | Being You: A New Science of 2021 Consciousness
Anil Seth
Publisher: Faber & Faber
خلاصه:
انیل ست در این کتاب سعی در تبیین خودآگاهی به صورت فیزیکالیستی و پدیدارشناسانه دارد. فیزیکالیستی به این معنا که خودآگاهی قابلیت فروکاستن به ویژگیهای فیزیکی سوژه خودآگاه را داراست و پدیدارشناسانه به این معنا که نگاهاش معطوف به تجربه ذهنی به همانگونهست که هست، به عبارتی چگونگی حس تجربه ذهنی از منظر اول شخص را مورد توجه قرار داده است.
ست خودآگاهی را به عنوان یک "توهم کنترل شده" تعریف کرده است و استدلال میکند که مغز با مدلسازی براساس پیشبینی و برگزیدن بهترین حدس و با رویکرد بالا به پایین(برخلاف دیدگاه سنتی پایین به بالا که فرض میگیرد اطلاعات حسی دلالتهای مشخصی دارن و مغز کافیه اونها رو رمزگشایی و کشف کند) سیگنالهای حسی رو تعبیر و تفسیر و به تجربههای ذهنی تبدیل میکند.
در کتاب تو بودن مسئله جدیدی در علم خودآگاهی مطرح میشود که با "مسئله سخت" معروفِ دیوید چالمرز متفاوت است، به این صورت که ادعا میشود بهتر است به جای این که سؤال کنیم "چرا یا چگونه موجودات کیفیات را تجربه می کنند؟" باید بپرسیم "چرا یک الگوی مغزی خاص از فعالیت با نوع خاصی از تجربه آگاهانه ترسیم می شود".
کتاب به دنبال معیاری برای سنجش دقیق سطح خودآگاهی و نهایتا راهی برای درک خودآگاهی از طریق توضیح، پیشبینی و کنترل آن است.
همچنین مسائلی درباب احتمال خودآگاهی ماشینها و سطح خودآگاهی حیوانات طرح و بحث میشود که انیل ست به دیده شک به این موارد نگاه میکند هرچند معتقد است خودآگاهی یک طیف(و نه یک وضعیت همه یا هیچ) هست که حيوانات هم میتوانند جایی در آن داشته باشند.
Room no.7 | 888 |
| 19 | Нет текста... | 786 |
| 20 | #Books
Room no.7 | 1 614 |
