699
Подписчики
Нет данных24 часа
-2007 дней
-22430 дней
Архив постов
698
Repost from نبض واژهها...🤍
او حرف میزد… اما نمیدانستم چه میگوید.
فقط میدانم که چشمانش زیباترین واژههایی بودند که تا به حال دیده بودم.
نمیدانستم از چه میگوید، نمیدانستم چه میخواهد بگوید...
فقط غرق شده بودم، بیاراده، در دریای نگاهش.
و خوب میدانستم...
آن چشمها، آغازِ پایان من بودند.
حمیرا.خالدی
698
درس میخونم، کار میکنم، مهارت جدید یاد میگیرم، ورزش میکنم، چون نمیخام در آینده برای رسیدن به رویا هام و اهدافم آویزون یه پسر باشم.
698
سلام 𝑨𝒎𝒊𝒕𝒚 هستم 😉
لینک زیر رو لمس کن و هر انتقادی که نسبت به من داری یا حرفی که تو دلت هست رو با خیال راحت بنویس و بفرست. بدون اینکه از اسمت باخبر بشم پیامت به من میرسه. خودتم میتونی امتحان کنی و از همه بخوای راحت و ناشناس بهت پیام بفرستن، حرفای خیلی جالبی میشنوی:
t.me/HidenChat_Bot?start=7811131992
