ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

توسکا | Toska

توسکا | Toska

Закрытый канал
195
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-1530 дней
Архив постов
اون کیه که از درد داره میمیره و حالش بگاست و توو دو روزی که گذشته یک ساعت هم گریش بند نیومده؟

نه بابا بچه شدی؟من که با یه متن گریم نمیگیره..

وقتی اومدی پیویم؛ اخراش بود که اون خاطرات و لحظه های بدمو فراموش کنم.. هرچیزی میگفتی خیلی خنثی و بی طرف جواب میدادم و تو صمیمی بودی من همش، اها اوم اره اوکی و تو خیلی احساسی جواب میدادی.. بهم میگفتی مزاحمتم؟ که اینجوری جواب میدی؟ و من بازم خنثی ک نه اصلا این شخصیتمه یه روز گذشت. روز بعد حس کردم نسبت بهم حست داره بیشتر میشه و شده بود من خیلی خنثی و ساده رفتار میکردم ولی تو حس مالکیت داشتی نسبت بهم.. و این خوشحالم کرده بودم.. چند شب بعدش؛ بهت گفتم عشقم شب بخیر، خیلی اتفاقی.. و تو خیلی خوشحال شدی:)) پیاممو پین کردی. گذشت.. چند روز‌ بعد بهم گفتی میخوام باهات باشم.. اصن تایپتم یا خوشت میاد ازم؟ من خنثی بودم که چرا من؟ و کلی فکر کردم تا اخر شب.. تایم جفت بود و منم قبول کردم که باهات باشم:) هر روز بهم میگفتی که چقدر دوسم داری و چقدر واست ارزش دارم، منو میخوای. من باور نکردم چون خیلی ضربه خوردم خیلی خسته بودم از زندگی الانم هستم من هیچکدوم از حرفاتو باور نکردم گفتم اینم یه حس زود گذره که تموم میشه با خودم گفتم هیچیو تصور نکن و اعتماد نکن همینجوری ک زندگیت داره میگذره بزار بگذره.‌.. نزار مثل قبل گند بخوره بهش. تموم روزامو به اینا فکر کردم هیچوقتم نمیخاستم ببینمت؛ هرجوری شده بود میخاستم بپیچونمت.. هانیه و اوا ام ذوق داشتن برعکس من. من فقط گیر داده بودم چی بپوشم؟ چند روز گذشت. تا اینکه: رفتم کلاس و توهم همون کلاس میرفتی اینجا نمیتونستم بپیچونم و به زور و بدون هیچ‌ حسی نسبت بهت گفتم باشه. کلاسم تموم شد. پیام دادی کوچه پشت کلاستم بیا‌. اومدم سمت)) از دور خیلی قشنگ متتظرم بودی. این حس و از کسی نگرفته بودم ولی خیلی قشنگ منتظرم بودی جوری که نمیتونم توصیفش کنم.. شب قبلش بهم گفته بودی دیدمت خیلی سفت بغلت میکنم منم بهت گفتم بغل کردنو دوس دارم:)) بهت نزدیک شدم.. خیلی خجالت میکشیدم خیلی زیاد ولی گفتم دختر برو جلوتر چیزی نیست یه ادم عادی بلاخره خیلی نزدیکت شدم‌. و اون لحظه تو دستاتو واسم باز کردی که بغلم کنی:) وقتی بغلت کردم.. تو منو سفت توی وجودت فشار دادی. اون لحظه چشام بسته بود و سرم تو گردنت.. قلبم تند تند میزد استرس داشتم.. تو مغزم یه چیزی جرقه خورد، همون لحظه فهمیدم تو رو باید بیشتر از خودم بخوام با هر ضربه ای که خوردم.. اونا تموم شدن و الان تو هستی میخواستم سفت تر بغلت کنم ولی روم نمیشد.. بعد نگام کردی، دست کشیدی رو صورتم منم خندم گرفت اگه اشتباه نکنم گفتی چه خوشگلی تو:)) منم باز خندم گرفت.. دستتو اوردی سمتم؛ بهم گفتی میخوای دستمو بگیری؟ دستتو گرفتم:> هنوزم خجالت میکشیدم.. توهم دستمو سفت گرفته بودی و داشتیم قدم میزدیم)) راجب اینکه کجا بریم حرف میزدیم.. رفتیم یجایی بهم گفتی چشماتو ببند؛ واسم کادو خریده بودی، من ذوق کردم و بغلت کردم.. ستمون قشنگ ترین بود هنوزم هست)) مال من سفید و مال تو سیاه بود. سیگارتو روشن کردم و باهم کشیدیم. بعد شیرکاکاعو بهم دادی و باهم خوردیم.. باز گفتی چشماتو ببند؛ چشامو بستم و تو بوسیدیم:))) حس خوبی بود و لبات مزه شیرکاکاعو میداد:> بعد رفتیم روی یه صندلی نشستیم؛ یکی از ایرپاداتو گذاشتی تو گوشمو اهنگ و پلی کردی. اولین اهنگی بود که کنارت گوش میدادم.. توهم با اهنگ میخوندی و من نگات میکردم:)) نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت. ولی خوشحال بودم از ته دلم- میخوام بگم من حفظمت:) هر لحظه ای رو که کنارت گذروندم و حفظم.. و هیچوقت دیت اولمونو یادم نمیره مخصوصا اون لحظه ای که با ذوق دستاتو باز کردی و بغلم کردی. بهترین حس بود:) فهمیدم هیچکس جای تو رو نمیگیره تو با همه فرق داری. تو منو واسه خودم میخوای.. همینی که هستم و نمیخوای تغییرم بدی تو قشنگ ترین اتفاقات زندگیمو با خودت اوردی:) باعث شدی بخندم و دوباره دوستداشتنو یاد بگیرم. و الان قشنگ ترین اتفاق زندگیمی. هرچی بنویسم واست کمه؛ چون هرچی میگذره بیشتر به تو پی میبرم و در برابرت کلمه کم میارم:)) از این مطمئنم که هر اتفاقیم بیوفته حس بینمون نه کم میشه، نه تغییری میکنه. و بگم قراره کل عمرت منو تحمل کنی.. تو همزادمی- تو منو کامل میکنی.. تو رنگ ابی رو دوست داری و من سبز. و چون بغل تو خونمه؛ من خونه‌ای به رنگ فیروزه‌ای دارم  خونه‌ای‌ از ترکیب ابی و سبزِ:)

وقتی اومدی پیویم؛ اخراش بود که اون خاطرات و لحظه های بدمو فراموش کنم.. هرچیزی میگفتی خیلی خنثی و بی طرف جواب میدادم و تو صمیمی بودی من همش، اها اوم اره اوکی و تو خیلی احساسی جواب میدادی.. بهم میگفتی مزاحمتم؟ که اینجوری جواب میدی؟ و من بازم خنثی ک نه اصلا این شخصیتمه یه روز گذشت. روز بعد حس کردم نسبت بهم حست داره بیشتر میشه و شده بود من خیلی خنثی و ساده رفتار میکردم ولی تو حس مالکیت داشتی نسبت بهم.. و این خوشحالم کرده بودم.. چند شب بعدش؛ بهت گفتم عشقم شب بخیر، خیلی اتفاقی.. و تو خیلی خوشحال شدی:)) پیاممو پین کردی. گذشت.. چند روز‌ بعد بهم گفتی میخوام باهات باشم.. اصن تایپتم یا خوشت میاد ازم؟ من خنثی بودم که چرا من؟ و کلی فکر کردم تا اخر شب.. تایم جفت بود و منم قبول کردم که باهات باشم:) هر روز بهم میگفتی که چقدر دوسم داری و چقدر واست ارزش دارم، منو میخوای. من باور نکردم چون خیلی ضربه خوردم خیلی خسته بودم از زندگی الانم هستم من هیچکدوم از حرفاتو باور نکردم گفتم اینم یه حس زود گذره که تموم میشه با خودم گفتم هیچیو تصور نکن و اعتماد نکن همینجوری ک زندگیت داره میگذره بزار بگذره.‌.. نزار مثل قبل گند بخوره بهش. تموم روزامو به اینا فکر کردم هیچوقتم نمیخاستم ببینمت؛ هرجوری شده بود میخاستم بپیچونمت.. هانیه و اوا ام ذوق داشتن برعکس من. من فقط گیر داده بودم چی بپوشم؟ چند روز گذشت. تا اینکه: رفتم کلاس و توهم همون کلاس میرفتی اینجا نمیتونستم بپیچونم و به زور و بدون هیچ‌ حسی نسبت بهت گفتم باشه. کلاسم تموم شد. پیام دادی کوچه پشت کلاستم بیا‌. اومدم سمت)) از دور خیلی قشنگ متتظرم بودی. این حس و از کسی نگرفته بودم ولی خیلی قشنگ منتظرم بودی جوری که نمیتونم توصیفش کنم.. شب قبلش بهم گفته بودی دیدمت خیلی سفت بغلت میکنم منم بهت گفتم بغل کردنو دوس دارم:)) بهت نزدیک شدم.. خیلی خجالت میکشیدم خیلی زیاد ولی گفتم دختر برو جلوتر چیزی نیست یه ادم عادی بلاخره خیلی نزدیکت شدم‌. و اون لحظه تو دستاتو واسم باز کردی که بغلم کنی:) وقتی بغلت کردم.. تو منو سفت توی وجودت فشار دادی. اون لحظه چشام بسته بود و سرم تو گردنت.. قلبم تند تند میزد استرس داشتم.. تو مغزم یه چیزی جرقه خورد، همون لحظه فهمیدم تو رو باید بیشتر از خودم بخوام با هر ضربه ای که خوردم.. اونا تموم شدن و الان تو هستی میخواستم سفت تر بغلت کنم ولی روم نمیشد.. بعد نگام کردی، دست کشیدی رو صورتم منم خندم گرفت اگه اشتباه نکنم گفتی چه خوشگلی تو:)) منم باز خندم گرفت.. دستتو اوردی سمتم؛ بهم گفتی میخوای دستمو بگیری؟ دستتو گرفتم:> هنوزم خجالت میکشیدم.. توهم دستمو سفت گرفته بودی و داشتیم قدم میزدیم)) راجب اینکه کجا بریم حرف میزدیم.. رفتیم یجایی بهم گفتی چشماتو ببند؛ واسم کادو خریده بودی، من ذوق کردم و بغلت کردم.. ستمون قشنگ ترین بود هنوزم هست)) مال من سفید و مال تو سیاه بود. سیگارتو روشن کردم و باهم کشیدیم. بعد شیرکاکاعو بهم دادی و باهم خوردیم.. باز گفتی چشماتو ببند؛ چشامو بستم و تو بوسیدیم:))) حس خوبی بود و لبات مزه شیرکاکاعو میداد:> بعد رفتیم روی یه صندلی نشستیم؛ یکی از ایرپاداتو گذاشتی تو گوشمو اهنگ و پلی کردی. اولین اهنگی بود که کنارت گوش میدادم.. توهم با اهنگ میخوندی و من نگات میکردم:)) نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت. ولی خوشحال بودم از ته دلم- میخوام بگم من حفظمت:) هر لحظه ای رو که کنارت گذروندم و حفظم.. و هیچوقت دیت اولمونو یادم نمیره مخصوصا اون لحظه ای که با ذوق دستاتو باز کردی و بغلم کردی. بهترین حس بود:) فهمیدم هیچکس جای تو رو نمیگیره تو با همه فرق داری. تو منو واسه خودم میخوای.. همینی که هستم و نمیخوای تغییرم بدی تو قشنگ ترین اتفاقات زندگیمو با خودت اوردی:) باعث شدی بخندم و دوباره دوستداشتنو یاد بگیرم. و الان قشنگ ترین اتفاق زندگیمی. هرچی بنویسم واست کمه؛ چون هرچی میگذره بیشتر به تو پی میبرم و در برابرت کلمه کم میارم:)) از این مطمئنم که هر اتفاقیم بیوفته حس بینمون نه کم میشه، نه تغییری میکنه. و بگم قراره کل عمرت منو تحمل کنی.. تو همزادمی- تو منو کامل میکنی.. تو رنگ ابی رو دوست داری و من سبز. و چون بغل تو خونمه؛ من خونه‌ای به رنگ فیروزه‌ای دارم  خونه‌ای‌ از ترکیب ابی و سبزِ:)

ولی اون تیکه ی آهنگ که میگه؛ "بیا بریم یه جای دور. یه جایی از مردم به دور." خیلی سجتریسه.

راحت باش داداش خجالت نکش بگو دلقکم😂😂

photo content

photo content

﮼ دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم.
﮼ دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم.

﮼ دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم.
﮼ دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم.

🫂🤍🍓

01. Pidar - Dele Man Havato Karde.m4a3.48 MB

🆕

photo content
+1

با پررویی تمام بازم پیام میده🤣🤣

Видеосообщение01:00

Repost from گربه سیاه.
گفتن كه تو با ما فرق دارى و اين براى من بهترين تعريف بود.

Repost from گربه سیاه.
متاسفانه من اون بچه ی منزوى خانواده ام كه همه مشكلاتش رو خودش حل ميكنه آرامش رو تو خودش پیدا ميكنه ،وانمود ميكنه اهميت نميده به چیزی ،همه احساساتش رو توی سكوت نگه ميداره وهميشه خودش هواى خودش رو داره!

کارم زاره داداش کجای کاری گیرممم گیررر

تو هنوز کار داری🤣🤣🤣

توسکا | Toska - Статистика и аналитика Telegram-канала