˹ Med & Mind ˼
Открыть в Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Больше421
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+430 дней
Архив постов
چون برای وقتم ارزش قائلم واقعا هر فیلمی رو نمیبینم ولی به نظرم این ارزش وقت گذاشتن رو داشت. نکته ای که نظرم رو جلب کرد این بود که زنها رو خیلی قوی نشون می داد.
من تصمیم گرفتم بعد از تموم شدن ترم اول چنل منابعم رو بهتون معرفی کنم و اونجا کتاب، جزوه، نمونه سوال و تجربیاتم برای خوندن هر درس رو بزارم برای سال پایینی ها که شما کنکوری های عزیزم هستید که سال آینده اگر پزشکی قبول شدید شاید به راهنمایی های من نیاز پیدا کنید ^~^
ارائه زبان امروز هم انجام شد ولی اونطوری که می خواستم نشد. من خیلی خوب تمرین کرده بودم ولی سر کلاس با دیدن جمعیت زیاد بچه ها استرس داشتم و اونجوری که می خواستم توضیح ندادم. تازه تصمیم داشتم صدام رو هم ضبط کنم برای یادگاری که کلا یادم رفت :(
Repost from 𝗖𝗔𝗥𝗢𝗧𝗜𝗗 | کاروتید
+1
یه فولدر خفن و کامل از چنلهایی که انگیزهت رو شارژِ شارژ میکنه😍
♡روزمرگی دانشجوهای رشتههای پزشکی و دندان و تغذیه و...🩺🥼
♡روزمرگی دانشآموزای سختکوشِ کنکوری🛎
♡روتینهای درسی مختلف📌
♡بهترین منابع و کتابهای درسی و ...📘
♡پارت بندی و مطالعه گروهی📚
♡پستهای انگیزشی و آموزشی کنکوری🕯
♡و تمام چیزی که یه کنکوری دوس داره توی تلگرامش داشته باشه😍
به جمع ما اضافه شو!🥹https://t.me/addlist/kHcHUbcLC1A4NTA0
تصور کنید برای دو امتحان اول من باید در بی تحرک ترین حالت خودم باشم و روزی چند ساعت فقط بشینم و درس بخونم ولی برای امتحان تربیت بدنی در پر تحرک ترین حالت خودم باشم و روزانه دو و پریدن تمرین کنم.
چطور می بایست این دو حالت رو همزمان انجام بدم در حالی که هفته های گذشته هم بی تحرک بودم و امتحان داشتم؟؟
وضعیت جالبی شده، تصور کنید من دوشنبه میان ترم زبان، سه شنبه پایان ترم بیوشیمی عملی و بازم سه شنبه (دقیقا نیم ساعت بعد از بیوشیمی) بخش دوم پایان ترم تربیت بدنی اینبار دو سرعتی و پرش از مانع و ۳۰ شنا در یک دقیقه دارم.
Repost from 𝗖𝗔𝗥𝗢𝗧𝗜𝗗 | کاروتید
+1
«إحتضن نفسك بنفسك، لن يحارب أحد من أجلك»
خودت خودت را در آغوش بگیر کسی برای تو نخواهد جنگید!💖
- جوری برای خودت بجنگ، که سال بعد، بجای کتاب زیستشناسی، کتابهای تخصصی رشتهی مورد علاقهت جلو روت باشه.
میدونی مرز بین این دوتا عکس، از دوتا دنیای متفاوت، چیه؟ تلاش و استمرار...!
نمیدونم چرا همه جا برعکس میشه. توی خانواده من که خوشبختانه با خانواده پدریم ارتباطی نداریم فعلا با خانواده مادریم ارتباط داریم، اونها خودشون قبل از اینکه من حرکت خاصی بزنم خودشون رو برای من گرفتن 😔
از اینکه نکنه یک وقت توی مسابقه "چگونه بعد از قبول شدن خود را بگیریم" از من شکست بخورن. جدی میگم!
دیشب رفته بودیم خونه خالم بعد زن پسر خالم روبروی من اینقدر از پزشکی بد گفت. من اول با دلایل توجیه می کردم ولی بعد گفتم بیخیال هر چی بگه برام مهم نیست.
بعد حالا زن اون یکی پسرخاله ام اصلا من رو دیگه نمیبینه! باید خودم شخصا بهش سلام کنم. شاید بخندین ولی برای اذیت کردن من حتی به بچه های کوچیک سلام می کنه ولی از جلوی من همینطور رد میشه!
من فکر می کنم کنترل کردن استفاده از گوشی ارتباطی با سن نداره واقعا، بلکه بیشتر به خاطر اینکه گاهی ما اون رو به عنوان تنها منبع تحریک کننده هورمون شادی خودمون میبینیم. دقت کردین وقتی توی یه مهمونی هستید یا مثلا رفتید مسافرت، شهربازی یا سرگرمی مورد علاقتون رو انجام می دین دیگه تمایلی ندارید گوشیتون رو چک کنید؟ بعد وقتی که همه اش تموم میشه دوباره به گوشیتون تمایل پیدا می کنین؟
ما باید خیال پردازی کنیم. خیال کردن یک چیز باعث میشه ما اون رو آرزو کنیم و در نتیجه اهدافمون به اندازه رویاهامون بزرگ و زیبا میشه! من هیچ وقت خیال بافی کردن رو از خودم نگرفتم چون تنها چیزی هست بهم امید میده. اما اگر خیال پردازی جوری باشه که طرف کلا توی خیالاتش غرق بشه و هیچ تلاشی برای بدست آوردن رویاهاش انجام نده هیچ وقت از زندگی راضی نخواهد بود و همیشه زجر می کشه، این جور خیال پردازی رو باید از خودمون دور کنیم.
در حالی که جفتمون بغض کرده بودیم همدیگر رو. بغل کردیم و توی گوشش گفتم "برو و باعث افتخار همه شو!" 🥹
ولی احساس می کنم توی صحبت هام زیاده روی کردم، جوری که ممکنه احساس کنه من این کار رو از روی ترحم انجام دادم و واقعیت نداره :(
امروز از دختر خالم خداحافظی کردم. چند روز دیگه داره میره اسپانیا برای یک دوره ۶ ماهه موقت ولی خانواده اش موافق نیستن. این همه درس خونده و اینجا دکتری شیمی گرفته ولی هیچ کسی ازش حمایت نکرد، حتی وقتی که داره میره تا اونجا ازش حمایت بشه بازم خانواده اش باهاش موافق نیستن.
وقتی ما می خوایم یه کار سخت رو انجام بدیم نیاز به حامی داریم، کسی بهمون بگه "تو می تونی، کار درست رو انجام می دی، موفق میشی، تصمیمت درسته" نه کسانی که با حرف هایی مثل "بی فایده اس، هیچی نمیشی، وقتت رو تلف نکن و..." ذهنمون رو سمی می کنند.
من سعی کردم تنها حامیش باشم. خیلی باهاش صحبت کردم و بهش امید دادم که کار درست رو داره انجام میده و کاری می کنه که همه انگشت به دهان بمونن، چون خیلی تلاش کرده و خیلی باهوشه حقش هست که نتیجه تلاشش رو ببینه!
وقتی که فیلم دکتر استرنج رو برای اولین بار دیدم، با خودم گفتم چطور یه پزشک می تونه اینقدر خفن باشه؟! و از اون لحظه ایشون به یکی از انگیزه های پزشکی من تبدیل شد!
اگر کسی بهتون گفت "فلان رشته" دیگه بدرد نمی خوره، سریع ازش بپرسید به نظرش کدوم رشته بدرد می خوره و به چه دلیلی؟
این احمقانه ترین حرفی هست که می تونیم به همدیگر بزنیم. چرا یک آدم عادی مثل خودت میاد و میگه فلان رشته بدرد نمی خوره و تو قبول می کنی؟ حتی اگر آدم عادی هم نباشه، مثلا مسئولی استادی باشه بازم اون می تونه ده سال آینده رو پیش بینی کنه؟ از توانایی ها و اهداف تو خبر داره؟ نکنه علم غیب داشته که این حرف رو زده؟؟
نا امید کردن دیگران مثل ترزیق سمه، نمی فهمم چرا بعضی ها ازش لذت می برن.
