ᅠ𝖬𝖺𝗒𝖿𝗅𝗒
Открыть в Telegram
☆ ͡ ݂ 𝒮𝑜 ᴍᴀɴʏ ʙᴏᴏᴋꜱ, ꜱᴏ ʟɪᴛᴛʟᴇ ᴛɪᴍᴇ. ੭ 🪽 ⃝ ࣪ ᴏʀᴅᴇʀ : Bookxw.t.me ᴜɴᴋɴᴏᴡɴ : t.me/Mayfly_bot ᴛʀᴜꜱᴛ : bellatrustt.t.me ارسال به همه جای جهان🍵 معرفی و فروش کتاب🪭!
Больше535
Подписчики
Нет данных24 часа
-187 дней
-9030 дней
Архив постов
535
+4
ولی درک میکنم از دست دادن کسی که عاشقش هستی چه حسی دارد. انگار تنها مانده ای، جا مانده ای، زندگی ات تکه تکه شده و هیچ کتاب راهنمایی نیست که به تو بگوید چطور دوباره ان را به هم بچسبانی
آیریس در باغچه زانو زده بود و داشت به خاک آب میداد. در طی روزهایی که از خط مقدم برگشته بود، چند جوانهٔ سبز از خاک بیرون زده و دیدن قد کشیدن ساقههای ظریفشان قلب آیریس را نرم میکرد. کیگان را تصور کرد که بهزودی از جنگ برمیگشت و چقدر خوشحال میشد وقتیکه میدید مریسول مطمئن شده که باغچه کاشته شده باشد. زیباترین باغچه و حتی چندان مرتب نبود؛ اما رفتهرفته داشت بیدار میشد. من یه چیز زنده رو توی فصل مرگ پرورش دادم.
نویسنده:ربکا راس مترجم:خانیه دوست اوشانی انتشارات:کتاب مجازی نوع جلد:جلد سخت تعداد صفحه:432 قیمت :450تومن𝒟𝘪𝘷𝘪𝘯𝘦 𝘙𝘪𝘷𝘢𝘭𝘴🪷
535
خیلی خوش اومدید قشنگ هایی که تازه بهمون اضافه شدید جدید برای خوندن توضیحات و معرفی کتاب ها تلگراف هارو بخونید ( روی click here کلیک کنید )
بوس 💞
535
+4
از آن موقع به بعد، كه خيلی هم گذشته، بيشتر وقتها، خودم انديشدهام كه آدمهای كمی هستند كه میدانند بچهها در اثر ترس و وحشت بسيار رازدار میشوند. اينكه اين ترس چهقدر واهی است اهميت ندارد، خود اين ترس است كه مهم است. من از مرد جوانی كه میخواست دل و جگرم را بيرون بكشد در هراس بودم؛ از مردی كه زنجيرآهنی بهپا داشت و من با او حرف زده بودم میترسيدم و از خودم؛ يعنی كسی كه وعده داده بود خوراك و سوهان برای آن مرد ببرد، وحشت كرده بودم. هرگز هم اميدی نداشتم كه بتوانم با كمك خواهر مقتدرم كه در هرلحظه مرا نسبت به خودش بيزارتر میكرد، از دست اين ترسها نجات پيدا كنم.
هرگز نبايد از اشكريختن احساس خجالت كنيم؛ زيرا اين اشكها مثل قطرههای باران هستند كه برگرد و غباری كه زمين برمیانگيزد و با آنها پردهای بر دلهای بیعاطفهی ما میكشد، باريده و باعث شفافيتش میشود.
نویسنده: چارلز دیکنز مترجم: ابراهیم یونسی انتشارات: دوستان نوع جلد: شومیز تعداد صفحه: 635 قیمت:450،000 𝒢reat Expectations
535
+4
از خدا هم میترسم. نمیتوانم به مهرش دل ببندم. تنها به کیفرش ایمان دارم. ایمان باور به پذیرش قهر خداست با سری افکنده. میشد به دوزخ ایمان داشت ولی به بهشت نه.
هرچه بیشتر فکرش را میکنم کمتر دستگیرم میشود. هرآنچه هست نکبت و عذاب این اندیشه است که تنها منام که با دیگران فرق دارم. گفتوگو برایم میسر نبود. از چه باید میگفتم؟ چطور میگفتم؟ نمیدانم.
داشتم محترم میشدم. محترمشدن من یکی را میترساند. به نظرم آدم محترم کسی بود که خوب دیگران را فریب میداد و در نهایت دستش پیش زرنگتر از خودش رو میشد و او هم چنان خرابش میکرد که رسواییاش از مرگ پیشی میگرفت.
زوال، مسیری است که هر انسان طی میکند و از روشنى به مرور تیرهتر میشود و بیشتر در ابتذال فرو میرود."
نویسنده:اوسامو دازای مترجم:قدرت الله ذاکری انتشارات:وال نوع جلد:شومیز تعداد صفحه:166 قیمت :170t𝐍o Longer Human
535
درد اینجاست که آدمیزاد روی زمین تنهاست. پهلوانی روسی بود که عربده زد: روی این خاک یک آدم زنده پیدا میشود؟! من پهلوان نیستم، اما همین را میپرسم و هیچ جوابی نمیآید. میگویند خورشید همهچیز را جان دوباره میدهد. حالا ببینید خورشید را، انگار خودش هم مُرده، مگر نه؟ همهچیز مُرده، هر جا را نگاه کنی جز نعش نمیبینی. فقط یک مشت آدم ماندهاند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست؛ این است دنیا. چه کسی میگفت: آدمها، آهای آدمها، همدیگر را دوست داشته باشید؟ این حرف را چه کسی زد؟ آونگ ساعت همچنان بیاحساس و چندشآور ضربه میزند، دوی نیمهشب است. کفشهای کوچولویش کنار تخت انگار انتظارش را میکشند… نه، واقعاً فردا که ببرندش من چهکار کنم؟
نویسنده:فئودور داستایفسکی مترجم:یلدا بیدختی نژاد انتشارات:نشر چشمه نوع جلد:شومیز تعداد صفحه:95 بها : 120tThe Gentle Spirit❕
