ru
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Закрытый канал

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Больше
2 954
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-2830 дней
Архив постов
اینم داغ داغ دراومده

تاپ و باتم از بچگی با هم دوست بودن، ولی همیشه با هم کل‌کل داشتن. همه اطرافیانشون هم به دعواهای لفظی و بامزه‌شون عادت کرده بودن. با این حال هرچقدر هم سر به سر هم میذاشتن، ته دلشون همیشه حواسشون به هم بود. ، یه روز، باتم تصادف بدی می‌کنه و می‌ره توی کما. بعد از یه ماه ، وقتی همه فکر میکردن دیگه برنمیگرده، یه اتفاق عجیب می‌افته. روح یه دختر سرگردون اشتباهی وارد بدنش میشه. از اون لحظه، باتم در ظاهر همون پسر همیشگی بود، ولی درونش روح یه دختر زندگی می‌کرد. تاپ از همون دیدار اول حس کرد یه چیزی فرق کرده. اولش فکر کرد باتم فقط خسته‌ست، ولی هرچی زمان گذشت، دید که اون رفتار تند و پرحرارت قبلی جای خودش رو به یه مهربونی و لطافت عجیب داده. مشاجره‌هاشون کمتر شد و تاپ کم‌کم متوجه شد که باتم داره براش جذاب‌تر میشه… حتی بیش از حد. تاپ سعی می‌کرد خودش رو کنترل کنه، اما باتم با روح تازه‌اش یه جورایی درِ احساسات پنهون تاپ رو باز کرده بود. تاپ به خودش اومد و دید که داره عاشق همون دوست قدیمیش میشه فقط این‌بار نه به عنوان یه رقیب، بلکه به عنوان یه آدمی که حس میکرد بالاخره میفهمدش. از اون طرف، روح دختری که حالا توی بدن باتم بود، خیلی زود جذب تاپ شد. اون نمی‌تونست پنهون کنه که دلش برای تاپ ضعف میره و رفتارهاش حتی وقتی سعی میکرد پسرونه باشه پر از لطافت و دل‌نوازی بود. همین باعث شد تاپ، بدون این که بفهمه، بیشتر و بیشتر بهش وابسته بشه. تاپ بالاخره تسلیم شد. یه شب بعد از یه گفت‌وگوی طولانی، فقط نگاهش کرد و ناخوداگاه لباش روی لبای باتم قرار گرفت و زمزمه کرد
- نمی‌دونم چی شده که این‌قدر عوض شدی… ولی هر چی هست، من نمیخوام به نسخه قبلیت برگردی...
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ t.me/PixieeHallow 〞#Gay
‌፥ 🥩 ˖ #Soft ,#FriendShip

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

داغ داغ ، همین الان از تنور دراومده

توی یکی از ایالت‌های فرانسه، وقتی شاهزاده به دنیا اومد، زیباییش اون‌ قدر خیره‌کننده بود که از همون نوزادی تصمیم گرفتن دورش کنن. اون رو به صومعه‌ای کنار دریا فرستادن تا زیر نظر خواهرهای روحانی بزرگ بشه. اما زندگی اون‌جا براش چیزی شبیه زندان بود؛ پر از قانون و محدودیت، بدون ذره‌ای آزادی، و خودش حتی خبر نداشت که شاهزاده‌ست. روز ماه‌گرفتگی و درست در هجدهمین سالگرد تولدش، پادشاه بالاخره دستور داد پسرش رو به قصر برگردونن. پرنس که تا اون موقع فقط داستان‌هایی از قصر شنیده بود، از دیدن اون همه استقبال، لباس‌های فاخر و اتاق‌های مجلل گیج شده بود. تا اینکه بهش گفتن اون وارث سلطنت فرانسه‌ست و باید برای دیدار با پادشاه آماده بشه اون روز، پرنس رو با دقت و زیبایی آراسته کردن و به حضور پادشاه بردن. همون‌جا بود که با دوک، بزرگ‌ترین و ثروتمندترین تاجر کشور آشنا شد. دوک نه‌تنها مورد اعتماد پادشاه بود، بلکه قرار بود همسر آینده‌ی شاهزاده هم بشه. دوک جلوی پادشاه و درباریان با احترام رفتار میکرد، اما وقتی تنها بودن، سرد و بی‌اعتنا میشد. پرنس از این رفتار دلگیر بود، ولی چیزی نمی‌گفت با گذر زمان، زیباییِ آرام و وقار شاهزاده، که یادگار مادر ملکه‌اش بود، کم‌کم دوک رو جذب کرد. وقتی دوک مهارتش رو در سوارکاری و موسیقی دید، دیگه نتونست بی‌تفاوت بمونه. حالا وقتش بود که اشتباهاتش رو جبران کنه، دل اون پسری رو که بارها نادیده گرفته بود، به دست بیاره چون فهمیده بود که عشق و قدرت، هر دو در وجود همون شاهزاده جمع شدن. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ t.me/PixieeHallow 〞#Gay
‌፥ 👑 ˖ #Soft ,#Royal

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

تو تنور عه ، آماده شد میزارم براتون

یه سلطنتی سافت رومنس در دست پخت و پزه

اگه مایلید برای ادمین شدن ، پی وی پیام بدید ، شرایط بهتون داده میشه @Vigen279

ریکتش از 30 بگذره؟ سبد توت فرنگیشو پر کنید

دوستان ادمین برای سناریو نوشتنه دیگه

کسی دوست داره ادمین بشه؟ شرایطو پی وی صحبت میکنیم @Vigen279

بخدا مغزمو پاشوندید دیگه فعلا تا چند روز اینده هیچ بی دی اس امی نمینویسم

هروقت همشو رول رفتی و تکراری شد بیا درخواست جدید بده باید فضا برای بقیه ژانر هام بزارم

48 تا سناریو بی دی اس ام و 25 تا سناریو سایکو تو چنل هست

میدونم حال نمیده ولی این چند روز اخیر حداقل 4 تا سناریو بی دی اس ام گزاشتم ، همشو رول رفتی؟

https://t.me/c/2206033842/16987 بابا وانیلا و ملایم حال نمیده😭 بعدم بزارین به من یه اجوشی مریض بده بعد یه سافتم به شما:> #به_من_اجوشی_مریض_بدین

تا اطلاع ثانوی هیچ بی دی اس امی گزاشته نمیشه👆🏻🥱 مغزم نیاز به ریکاوری داره