𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Закрытый канал
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Больше2 954
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-2830 дней
Архив постов
تاپ به خاطر هوش بالاش توی 20 سالگی از دانشگاه علوم پزشکی فارغ التحصیل میشه و تو سن 22 سالگی یکی از پزشک های تمام وقت یه بیمارستانه
توی بخش نوزادان یه نوزاد ، دوروز بعد از به دنیا اومدنش علائم حیاتیشو از دست میده و تاپ تو اون تایم تنها دکتر اون شیفت بوده ، تاپ با کلی تلاش و تنفس مصنوعی به اون نوزاد احیاش میکنه و اولین بار بود که مهر یه بچه به دلش میشینه
اون بعد از ترخیص نوزاد همیشه پیگیر خانوادش بود ولی از یه جایی به بعد به خاطر حجم کاریش دیگه نتوسنت اون بچه رو ببینه ولی اسمش همیشه براش زنده بود
اون به خاطر کارش تقدیر میشه و سال ها بعد به خاطر عملکردش میشه رئیس اون بیمارستان و الان یه مرد 42 ساله است حین چک کردن رزومه پرستار های جدید متوجه میشه اسم یکی از پرستارا خیلی آشناست
اون با پرس و جو درباره خانوادش و گشتن پرونده های قدیمی بیمارستان متوجه میشه باتم همون نوزادیه که توسط خودش احیا شد
باتم تبدیل شده بود به یه مرد جون خیلی زیبا از نظر ظاهری و رفتارِ خیلی با وقار ولی تایم هایی که پیش تاپ بود معذب بودنش باعث میشد دل تاپ بیشتر بخواد تا اون پسر بهش نزدیک باشه
رابطه کاری اون دوتا از رئیس و کارمند به مرور تبدیل میشه به زندگی روزمره و مهر تاپ تو دل کوچولوی باتم میوفته و کمکم به ناجی کودکیش دل میبنده
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🩺 ˖ #Soft ,#Romance
باتم فردی بود که از بچگی با دیدن عکس ها و داستان های کتاب های پدرش ارزوی داشتن هیربد گرگی رو داشت، با گذشت زمان و بزرگ شدن باتم قدرت و ثروت زیادی رو بدست اورد و بلاخره تونست تو یکی از تله هاش هیبرد گرگی رو گیر بندازه.
تاپ که بشدت از زندانی شدنش توسط باتم عصبی بود رفتار پرخاشگرانه ای با زیر دست های باتم و نگهبان هاش داشت، به همین دلیل باتم دستور میده تا کامل دست و پای باتم رو ببندن و اون رو با تاپ تنها بزارن.
حالا که باتم با تاپ تنها شده بود میخواست به اروزی همیشگیش برسه و کمی اون گرگ چموش رو رام کنه؛ تاپ که توان هیچ حرکتی رو نداشت فقط تونست نزدیک شدن باتم و راید رفتنش رو با چشم نگاه کنه و وقتی باتم متوجه هورنی شدن تاپ و اروم شدنش میشه کامل بازش میکنه تا بتونه شب بی نقصی رو با تاپ تجربه کنه.
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🐺 ˖ #Smut ,#Fantasy
باتم فردی بود که از بچگی با دیدن عکس ها و داستان های کتاب های پدرش ارزوی داشتن هیربد گرگی رو داشت، با گذشت زمان و بزرگ شدن باتم قدرت و ثروت زیادی رو بدست اورد و بلاخره تونست تو یکی از تله هاش هیبرد گرگی رو گیر بندازه.
تاپ که بشدت از زندانی شدنش توسط باتم عصبی بود رفتار پرخاشگرانه ای با زیر دست های باتم و نگهبان هاش داشت، به همین دلیل باتم دستور میده تا کامل دست و پای باتم رو ببندن و اون رو با تاپ تنها بزارن.
حالا که باتم با تاپ تنها شده بود میخواست به اروزی همیشگیش برسه و کمی اون گرگ چموش رو رام کنه؛ تاپ که توان هیچ حرکتی رو نداشت فقط تونست نزدیک شدن باتم و راید رفتنش رو با چشم نگاه کنه و وقتی باتم متوجه هورنی شدن تاپ و اروم شدنش میشه کامل بازش میکنه تا بتونه شب بی نقصی رو با تاپ تجربه کنه.
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🐺 ˖ #Smut ,#Fantasy
