ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Закрытый канал

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Больше
2 954
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-2830 дней
Архив постов
کلی ایده سیو برای عزیزانتون و اسم های خاص

قراره توش لنگوئج هم بزاریم

︙#NickName ⤿ ▫️ ︙Cute ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝃜 𝐓𝖺𝗉 𝐓𝖺𝗉 ︶ִֶָ⏝︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ୨ ୧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⏝ִֶָ︶ ⪩○⪨ ꮏᰓꭵ𐔓 t.me/DisneyNickName
︙#NickName ⤿ ▫️
︙Cute
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝃜 𝐓𝖺𝗉 𝐓𝖺𝗉 ︶ִֶָ⏝︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ୨ ୧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⏝ִֶָ︶ ⪩○⪨ ꮏᰓꭵ𐔓 t.me/DisneyNickName

متفاوت و خاص بود

باتم توی دنیایی زندگی میکنه که بعضی از مردم میتونن موجودات عجیب غریبی ببینن که اسمشون چشمان شبه و بخاطر خطرشون پلیس همیشه دنبالشونه، این موجودات توی تاریکی شب نور خیره کننده ای از چشماشون بازتاب میشه و فقط افراد خاص مثل باتم اونارو میبینن، باتم وقتی داشت از سرکار برمیگشت متوجه یه سایه پشت سرش شد، دست های بزرگ و انگشت های کشیده، قد خیلی بلند و یه دهن خیلی بزرگ و چشمایی که بهش خیره شده بودن برای همین از ترس فقط شروع کرد به دویدن اما متوجه نشد که موقعی که داشته فرار میکرده کارت شناساییش افتاده، اما فرداش که رفت سرکار متوجه گم شدن کارتش شد و وقتی اومدم خونه دید که یه نفر براش بیرون از خونه کارتو گذاشته و فکر کرد حتما کسی پیداش کرده که نیمه های شب دوباره اون موجود عجیبو این دفعه تو خونش دید اما تاپ تا دید میخواد داد بزنه دستشو روی دهنش گذاشت و ارومش کرد و بهش درباره قضیه کارت شناساییش گفت و بهش گفت اگه بزاره توی خونش بمونه قول میده دردسر درست نکنه، باتم اول نمیخواست قبول کنه اما در اخر موافقت کرد یه روز وقتی باتم از حموم اومد بیرون و نشسته بود بین پاهای تاپ تا موهاشو خشک کنه که باتم سرشو چرخوند و بهش گفت
+کی یه هیولا دیگه هیولا نیست؟
- زمانی که عاشقش بشی...
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow

┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#Fantasy ◆ #Dark ◆ ╰─┈┈➤ #Noura
+1
┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#Fantasy ◆ #Dark ◆ ╰─┈┈➤ #Noura

︙#NickName ⤿ ▫️ ︙Cute ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝃜 𝐓𝖺𝗉 𝐓𝖺𝗉 ︶ִֶָ⏝︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ୨ ୧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⏝ִֶָ︶ ⪩○⪨ ꮏᰓꭵ𐔓 t.me/DisneyNickName
︙#NickName ⤿ ▫️
︙Cute
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝃜 𝐓𝖺𝗉 𝐓𝖺𝗉 ︶ִֶָ⏝︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ୨ ୧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⏝ִֶָ︶ ⪩○⪨ ꮏᰓꭵ𐔓 t.me/DisneyNickName

این یه کصدستی نیست

باتم و تاپ دوتا دوست و رقیب تو مسابقات رالی بودن که هردوشون توی یک پیست و همزمان باهم تمرین میکردن تاپ‌ همیشه برای پیشرفت به باتم فضا میداد و این باعث شده بود تا باتم کمی پرو و تخس بشه و به خاطر هربار بردن از تاپ مغرور بشه توی آخرین تمرینی که باهم داشتن تاپ دیگه نمیخواست فضا بده و تمام توانشو میزاره تا تمرین رو خوب پیش ببره باتم از این که داشت میباخت عصبی میشه و فرمونو میچرخونه و با شدت به ماشین تاپ میکوبه تا از پیست خارج بشه تاپ که ماشینش داغون شده بود با عصبانیت سمت باتم میاد و خنده های باتم بیشتر روی اعصابش میره ، باتم که هعی میگفت شوخی کرده و جدی نگیره بدنش توی ماشین خودش پرت میشه و زیر تاپ گیر میوفته شیطنت و تخس بازی های باتم به کبود شدن بدن و نبض زدن حفر.ش منجر میشه ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow

┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#FriendShip ◆ #Smut ◆ ╰─┈┈➤ MySelf
+1
┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#FriendShip ◆ #Smut ◆ ╰─┈┈➤ MySelf

ریکت ریکت ریکت بدید ^^

ریکتش کلی بره بالا ، سناریو بعدیو بزارم

چرا شیرکاکائو ها جدیدا مزه اب میده :/

تاپ و معشوقه‌اش توی قرن ۱۸ رابطه ای پنهانی ای داشتن رابطه ای که بین مردم اون زمونه کثیف و گناه شمرده میشد. روزی که تاپ برای درو سرکشی به مزرعه‌ش از خونه بیرون می‌ره اهالی دهکده ای که درش زندگی میکردن معشوقه تاپ رو گروگان میگیرن و سعی میکنن با سنگسار کردنش اون رو به حرف بکشن معشوقه تاپ که نمی‌خواست اون رو توی دردسر بندازه تمام عشقی که به تاپ داشته رو گردن میگیره و اون رو بیگناه جلوه میده فردای اون روز مردم دهکده جلوی چشم های تاپ معشوقه اش رو دار میزنن و کشته شدنش و پاک شدن دهکده از خیمه ی شیطان رو جشن میگیرن. سالها میگذره و تاپ از دهکده به سمت شهر مهاجرت می‌کنه. تاپ که بعد از مرگ معشوقه اش حال بدی داشته و توی افسردگی به سر میبرده تصمیم میگیره برای رضایت معشوقه‌ش هم که شده رویای اون یعنی نقاشی کردن رو به بچه های شهر تدریس کنه. تاپ حین برگزاری کلاس های کوچیکش با باتم آشنا میشه،پسری که بی نهایت به معشوقه‌ش شبیه بود و تمام رفتار ها و نازدار بودنش شبیه اون بود روزها میگذره و باتم کم کم به تاپ دل می‌بنده و بهش اعتراف می‌کنه تاپ که هنوز هم از فکر معشوقه اش خارج نشده بود پیشنهادش رو رد می‌کنه ولی فردای اونروز با دیدن جمله ای که باتم بالای تابلوی نقاشی جدیدش نوشته بود حیرت زده میشه -بهتره به این دوری خاتمه بدیم عزیزم،من خیلی وقته که با این تن منتظرتم. ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow