𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Закрытый канал
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Больше2 954
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-2830 дней
Архив постов
تاپ زنیه حدوداً سیساله، با موهای مشکی صیقلی که همیشه یا بالا بستهست یا مثل سایهای روی شونههاش میریزه. چشمهاش خاکستریه، سرد و نافذ، جوری که هرکسی نگاهشو میبینه ناخودآگاه سکوت میکنه
رئیس یک باند مافیایی خطرناک و بزرگ
باتم یه پسر بیست و یک ساله که از طرف پدر تاپ ، برای تولدش بهش هدیه داده شده
رفتار باتم همیشه پر از لوندی پنهانه. وقتی راه میره، قدمهاش نرم و بیصداست، بیشتر شبیه سر خوردنه تا راه رفتن. وقتی حرف میزنه، صداش آرام و کشدار میشه، مخصوصاً وقتایی که با تاپ وقت میگذرونه
در ظاهر بیخیاله، اما زیر اون لوندی موذیانه یه مغز زرنگ و فرصتطلبه. مثل هر گربهای، دنبال اینه که با بازی و نوازش حواس رو پرت کنه و در لحظهی درست، چیزی رو به نفع خودش شکار کنه.
چیزی که برای تاپ جذاب بود این بود که؛ لازم نبود باتم زور بزنه ، میتونست با یه حرکت دیوار های سرد اونو ترک بندازه
یک شب بارونی وقتی نور چراغهای نئونی اسفالت رو روشن کرده بود تاپ ، پشت میز چوبی و سنگینش نشسته بود و به باتم که مثل یه گربه به بدنش پیچ و تاپ میندازخت نگاه میکرد . هربار که باتم لبخند کجی میزد ، به جای ترس ، کنجکاوی رو توی وجود تاپ بیدار میکرد
اون نگاه گربهای و لحن بازیگوشش بیشتر از هر اسلحهای خطرناک بود. تاپ عادت داشت همه ازش حساب ببرن، ولی این پسر… سرکشتر از اون بود که رام بشه.
زنی که همه ازش میترسیدن، حالا داشت با طناب و بازی قدرت، یه گربهی سرکش رو توی قفس خودش نگه میداشت… و باتم؟ هر ثانیه بیشتر به این بازی خطرناک تن میداد
t.me/PixieHalllow 〞#Straight
፥ 🍭 ˖ #Femdom ,#BDSM
