366
Подписчики
-124 часа
-137 дней
+530 дней
Архив постов
بله دقیقا...
یاد گرفتهام که مسولیت زندگیام را خودم به عهده بگیرم.
قرار نیست کسی از راه برسد و ما را نجات بدهد.
ما محکوم به ادامه دادن هستیم و هیچکسی را نباید مقصر شرایط خود بدانیم.
همینه که است! زندگی بیرحم است و نمیتوان انکارش کرد، پس ما چی کار در قبالش میتوانیم جز ادامه دادن و دم نزدن؟
و سخت خودم را درگیر کردم...
حتی وقت نمییابم مثل قبل استوری بمانم و یا فعالیت کنم🥲
از من که نوعی از فرار کردن است، من فقط از افکارم فرار میکنم.
Repost from کلبه آرامش|خدیجهبانو📚✍🏻
امیدوارم آنقدر درگیر زندگی شوی که دیگر فرصتی برای غصه خوردن نداشته باشی؛ آنقدر سرت شلوغ باشد که یادت برود فکر کنی، یادت برود دلتنگ شوی و حتی یادت برود چه چیزهایی روزی آزارت میداد.#خدیجه_بانو
شاید بتوانم اسمش را قوی بودن بگذارم که پا گذاشتم روی همه عواطف و دوست داشتنهایم، روی همه احساساتم که نسبت به تو داشتم و نبودنت را انتخاب کردم.
ولی! چه دروغ بگویم... قلبم هنوز برای نبودنت تیر میکشد، گاهگاهی چشمهایم با من هی لج میکند و ناخودآگاه جاری میشود برای جای خالیات، هنوز هم کارهایی را میکنم که تو دوست شان داشتی! گیسوانم را باز میگذارم و زیر آفتاب ایستاده میشوم، بلند میخندم و میگذارم چالِ گونهام نمایان شود، دستهای تُپلام را با رنگ ناخن سیاه دوست داشتی مگر نه؟ حالا شده سیاه رنگ مورد علاقهام. صدایم را و شعر خواندنهایم را با اشعار مولانا و قهار عاصی دوست داشتی و من هر روز غرق در خیالات تو...
ببخشید! غرق در اشعار قهار عاصی هستم.
دوست داشتی با هم چایی با طعم لیمو و زنجبیل بنوشیم، ولی من هنوز هم مینوشم... هنوز هم عصرها پیش کلکینچه خانهمان مینشینم و به صدای بادها گوش میدهم.
هنوز هم همان زندگیای را میکنم که همهاش علایق تو بود، و شاید قشنگترین قسمت دوست داشتن هم همین باشد که همه زندگیات خلاصه میشود در ذوق و شوق یک نفر!
نمیدانم، برای نبودنت غصه بخورم یا برای خودم با خیالاتت زندگی کنم.
ولی، همه احساساتم، روانم و ذهنم در تناقض عجیبی قرار دارد. من نمیتوانم تو را بفهمم ولی خودم را بیشتر.
دارم برای تویی مینویسم که خودم، آگاهانه نبودنت را انتخاب کردم ولی در حین حال نبودنت سخت حس زندگی کردن را از من گرفته است.
و تو قشنگترین نداشتهی زندگی من باقی خواهی ماند! قشنگترین نداشتهی که نه میتوانم با داشتنات کنار بیایم و نه با نداشتنات...
هی مغزِ پوچ من!
هی قلب عاصی من!
هی افکار کشنده!
آرامم بگذارید، رهایم کنید!
فرحت نساء
عجیب است…
این بدن، قبل از خودم فهمیده بود که تو آدم مناسبی برای من نیستی؛ اما من آنقدر دلم میخواست باشی که تمام هشدارهایش را نادیده گرفتم.
حالا هر بار نامت از ذهنم میگذرد، دردی در سرم میپیچد؛ انگار تمام وجودم هنوز دارد تاوان چیزی را میدهد که دلم آن روزها حاضر نبود بپذیرد.
#خدیجه_بانو
Repost from N/a
در سکوت آرام شب، آنگاه که ماه بر بام آسمان مینشیند و جهان اندکی از هیاهوی روز فاصله میگیرد، واژهها جان دیگری مییابند و دلها به زبان شعر و ادب نزدیکتر میشوند.
گروه ادبی نخبگان واژه با افتخار از شما دعوت میکند تا در برنامهی «در سکوت شب» همراه ما باشید؛ شبی برای شنیدن، گفتن، شعر خواندن و سهیمشدن در زیبایی واژهها و اندیشهها.
حضور ارزشمند شما، گرمیبخش این محفل ادبی و مایهی دلگرمی ماست؛ بیایید در پناه شب، چراغ واژه را روشن نگه داریم و ساعتی را با شعر، ادب و همدلی به یادگار بگذاریم.
با اجرای سلطان عزیزی
با مدیریت گروه ادبی نخبگان واژه،
مکان 👇
https://t.me/+H7CESIZTzKdlZjJl
مریضی: تا شش ماه، با تب، سرفه، سردردی، بینی بند، گلودرد و جان درد مهمان بدنت هستم.🤧😂
Repost from سُها | الماس
ای متنم اس که دیشب پُستش کدم.
یعنی الماستان در همهچیز استعداد داره، جز در حفظ روابط و رفاقتش…❤️🩹🥲
Repost from سُها | الماس
راستش قراره یک تجارت کوچک را آغاز کنم.
خیلی وقت بود نزد خودم فکر میکردم چرا بهجای اینکه در جایی دیگری بهحیث استاد و ماستر ترینر کار کنم، با اینهمه استعدادِ که در بخش تطبیق برنامه بینالمللی «هایسکوپ» دارم و با تجربهی پنجسال استادی و کار با اطفال و همچنین تجربهی دوسال مدیریت، چرا خودم برای خودم کودکستان ایجاد نکنم؟!
بعد خدا را شکر، زمینهاش بهطور معجزهآسایی برایم مساعد شد و حالا هم دارم راجع به راهاندازی تجارتم و ایجاد ECD و اینطور مسائل آموزش میبینم.
یعنی در این بخش ترینینگهای است که نظر به استعدادم از بین دو صد تا سه صد نفر در پنجاه بهترین راه یافتم، بعدشم از بین پنجاه نفر به سی بهترین راه یافتم و بهزودی در جمع پانزده بهترین، الماستان را خواهد دیدید.
هرچند مطمئنم راهِ دراز و طولانیِ را در پیش دارم ولی به خودم ایمان دارم!
من مثل همیشه، از پسِ تمام سختیها بر میآیم،
چون من الماسم!🥲🫀
Repost from شعر و زندگی
🤲🤲 🤲🤲
🔥 دعوت نامه 🔥
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
— سعدی شیرازی 🥰🌹🔥🌹🥰
🤩 یک شنبه 🤩
✅ساعت: ⏰ 🩷🩷🔥🩷🩷 🇦🇫
✅ساعت: ⏰ 🩷🩷🔥🩷🩷 🇮🇷
✅ساعت: ⏰ 🩷🩷🔥🩷🩷 🇪🇺
✅ساعت: ⏰ 🩷🩷🔥🩷🩷 🇹🇯
مجری 🎙️ ➡️🎚 جناب سمیر سادات 🎚⬅️
مجری 🎙️ ➡️🎚 بانو دکتر صبا صدر 🎚⬅️
🤩 🔥 مکان 🔥 🤩
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
🔥 🔥 @SHIRVAZINDAGI 🔥🔥
🤩❤️🤩
👁👁 👁👁
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
Repost from N/a
🌊 به یاد قهار عاصی، شاعر جاودانهٔ افغانستان
در محفلی برای پاسداشت شعر، اندیشه و یاد ماندگار قهار عاصی، گرد هم میآییم تا بار دیگر با جهان پرشور شعر او همراه شویم.
✨ شما نیز به این محفل ادبی بپیوندید و در زنده نگهداشتن یاد و نام این شاعر بزرگ، همراه ما باشید.
🔗 برای پیوستن به جمع ما، همین حالا از طریق لینک زیر عضو شوید.
Join the meeting: https://meet.google.com/xpn-gaoc-ybt
هنوز هم دلم میخواهد صدایت را بشنوم، هنوز هم دلم میخواهد همرایت خاطرههای خوبی بسازم، هنوز هم دلم حضورت را میخواهد.
ولی دلم بد میکند!
دلم غلط میکند!
Repost from کتاب - The Book
🌙 بزم دکلمه | نهاد کتاب
شبی برای واژههایی که
در سکوتِ کاغذ جا ماندهاند؛
برای شعرهایی که هنوز
کسی باید آنها را با صدا زندگی کند.
اینجا، کلمات تنها خوانده نمیشوند؛
شنیده میشوند،
حس میشوند
و از اعماق سکوت، به قلبها راه مییابند.
✨ بزم دکلمه
همنشینیِ شعر، صدا و احساس؛
ضیافتی برای واژههایی که
حرفهای بسیاری برای گفتن دارند
🎤 مجری: فرحت نساء
📍 مکان: کانال تلگرام نهاد کتاب
https://t.me/thebookafghanistan
🕘 زمان: پنجشنبهشب، ساعت ۹ شب
🇦🇫 به وقت افغانستان
اشتراک برای همه عزیزان آزاد میباشد.
با ما همراه شوید؛
تا واژهها را نه فقط بخوانیم،
بلکه با صدا زندگی کنیم.
+93 77 717 4634
