ru
Feedback
تورس ៸ اردیبهشت

تورس ៸ اردیبهشت

Открыть в Telegram

@zodiacszone ──  : ساین ها 🌟 جهت تبليغات: @zodxad - 地球

Больше
4 339
Подписчики
+1424 часа
+777 дней
+22430 дней

Загрузка данных...

Привлечение подписчиков
сентябрь '26
сентябрь '26
+55
в 9 каналах
август '26
+339
в 28 каналах
Get PRO
июль '26
+316
в 35 каналах
Get PRO
июнь '26
+446
в 26 каналах
Get PRO
май '26
+64
в 9 каналах
Get PRO
апрель '26
+9
в 1 каналах
Get PRO
март '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+128
в 10 каналах
Get PRO
январь '26
+87
в 12 каналах
Get PRO
декабрь '25
+201
в 34 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+176
в 28 каналах
Get PRO
октябрь '25
+204
в 33 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+148
в 25 каналах
Get PRO
август '25
+221
в 35 каналах
Get PRO
июль '25
+324
в 37 каналах
Get PRO
июнь '25
+239
в 50 каналах
Get PRO
май '25
+392
в 70 каналах
Get PRO
апрель '25
+608
в 72 каналах
Get PRO
март '25
+435
в 69 каналах
Get PRO
февраль '25
+384
в 57 каналах
Get PRO
январь '25
+456
в 39 каналах
Get PRO
декабрь '24
+371
в 36 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+169
в 20 каналах
Get PRO
октябрь '24
+158
в 24 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+589
в 17 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
05 сентября+2
04 сентября+17
03 сентября+14
02 сентября+8
01 сентября+14
Посты канала
فقط تورس می‌فهمه چقدر به چیزهای کوچیکی که بقیه اصلاً متوجهشون نمی‌شن، وابسته میشه.

2
فقط تورس می‌فهمه چرا سکوت کنار آدم مورداعتمادش، از صدتا مکالمه بهتره.
285
3
فقط تورس می‌فهمه چرا تغییر ناگهانی برنامه می‌تونه کل مودش رو خراب کنه.
300
4
فقط تورس می‌فهمه بعضی وسایل رو فقط به خاطر خاطره‌شون نگه می‌داره، نه کاربردشون.
311
5
فقط تورس می‌فهمه وقتی میگه «هرچی»، احتمالاً واقعاً هرچی نیست.
290
6
فقط تورس می‌فهمه چرا عوض کردن یک تصمیم، حتی وقتی می‌دونه اشتباه بوده، براش این‌قدر زمان می‌بره.
291
7
فقط تورس می‌فهمه چقدر سخته چیزی رو که مدت‌ها باهاش کنار اومده، یک‌دفعه کنار بذاره.
286
8
فقط تورس می‌فهمه «حوصله ندارم» همیشه به معنی ناراحت بودن نیست؛ گاهی فقط می‌خواد کسی کاری به کارش نداشته باشه.
313
9
فقط تورس می‌فهمه چرا وقتی از چیزی خوشش میاد، ممکنه هفته‌ها همون رو تکرار کنه و خسته نشه.
301
10
#E01 -پرونده کوپولینو ​«سوکسینیل‌کولین: داروی بیهوشی یا سلاح قتل؟ قاتل خاموشی که برای نخستین بار در تاریخ جنایی، در پرونده‌ی دکتر کارل کوپولینو به دام افتاد.» #Part 1 داستان از جایی شروع میشه که یک مقاطعه کار میاد یه اراضی وسیع منتهی به جنگل و میخره(در نیوجرسی )و شهرک سازی میکنه، به شکلی که کمترین آسیب به درخت ها وارد بشه، اسم شهرک <فاکس ران> میشه و برای خانواده هایی با درامد بیشتر از متوسط بوده(قیمت جوری بوده که هرکسی نمیتونسته بخره) #Part2 قطعه زمین شماره 35 و خانواده کوپولینو ها خریدند، دکتر کارل کوپولینو متخصص بیهوشی بود و همسرش کارملا دکتر داروساز و دو فرزند دختر هم داشتن کارل 30 ساله، باریک اندام ، و با خلق و خوی عصبی بود. همسرش کارملا 29 ساله، باریک اندام و بسیار شاد و شوخ بود. آن طرف خیابان خونه ای اریب ساخته شده بود که متعلق به زوج مسنی به اسم فاربر بود. ویلیام فاربر 50 ساله، فربه و با صورتی همیشه شاد، سرهنگ دوم بود و بعد از جنگ از ارتش بازنشسته شده بود و بخاطر نارسایی قلب حقوق ازکار افتادگی میگرفت، همسرش مارجوری 47 ساله و خانه دار اما بسیار جوان تر به نظر می‌رسید، این زوج هم دو فرزند داشتن. #Part3 اوایل دهه 1960، هردو خانواده بشدت به همدیگه علاقه‌مند شده بودند و تمام اخر هفته ها با هم بیرون میرفتن اما کم کم اتفاق ها شروع شد. ویلیام از بیرون رفتن با مارجوری خودداری کرد و می‌خواست بعد از دو جنگ که از سرگذرونده در فاکس ران زندگی آرام و به دور از شلوغی ای داشته باشه. و کارل هم روزی به خانه برگشت و گفت که به علت بیماری قبلی استغفا داده از بیمارستان (بعدها کشف شد که دروغ گفته و در اصل نامه تهدید آمیزی به یک پرستار نوشته، جوری که پای fbi هم به ماجرا باز شدت بود) #Part4 صبح ها که کارمیلا و ویلیام برای کار بیرون میرفتند، کارل و مارجوری اوقاتشونو باهم می‌میگذروندن مارجوری که هم به الکل معتاد بود و هم سیگار به پیشنهاد کارمیلا قبول کرد که کارل اونو هیپنوتیزم کنه تا ترک کنه(واقعا هم ترک کرد) و همه این گذروندن اوقات منجر به عشق میشه، بله کارل و مارجوری مخفیانه عاشق هم میشن #Part5 پس از چند هفته، به رسم هر اخر هفته دو خانواده دور هم جمع میشن و قهوه میخورن، تا اینکه کارل میگه بخاطر بیماری قلبیش و نوشتن کتابش میخواد بره فلوریدا و چون تنها نمیتونه بره، زنش هم باید بره سرکار پس مارجوری رو میبره🫪 همه موافقت میکنن😀 خلاصه که این دو زوج خیانتکار برای چند هفته میرن فلوریدا ( ایجا دقیقا مشخص نشد که چرا کارمیلا و ویلیام قبول کردن ، جوری که همسایه ها اونارو اوج روشنفکری میدونستن) بعد چند هفته برمیگردن و زندگیشونو مثل قبل از سر میگیرن ، هرچند که هردو مجذوب فلوریدا شده بودن و کارل تصمیمی که درمورد خرید ویلا در شهرک های ساحلی فلوریدا داشته رو با همه درمیون میزاره #Part6 ویلیام فاربر در فاصله کمتر از یکماه بعد برگشت همسرش از فلوریدا (ژوئیه 1963) به طرز یهویی و مشکوکی میمیره و مرگ اون سکته قلبی درج میشه. حالا فقط 3 نفر مونده بودن اما همه جا باهم بودن سه‌تایی کلیسا میرفتن، کوکتل پارتی میرفتن ، تعطیلات و.... همه هم میگفتن از خوبیه خانواده کوپولینو هست که مارجوری و تنها نگذاشتن. بالاخره در بهار 1965 رویای کارل به واقعیت میپونده و یک خانه ویلایی در خلیج <لانگ بوت> میخره و دست خانوادشون میگیره و میبره و یکماه بعد مارجوری هم خونشو میفروشه و با دوتا دوتادختراش میرن و دوباره همسایه کوپولینو ها میشن. #Part7 در هشتم اوت 1965 کارمیلا هم یهویی میمیره 😭و علت مرگ اون هم سکته قلبی میخوره (ارواح جدشون) اینجا دیگه مارجوری مطمئن بوده به عشقش میرسه، اما بومم 🤯، 6 ماه بعد کارل با یک زن پولدار دیگه ازدواج میکنه و خونشون هم از مارجوری جدا میکنن اینجاست که مارجوری میزنه به سیم اخر و میگه که قتل شوهرش و کارملا به دست کارل اتفاق افتاده با یک داروی بیهوشی به نام (کلرید سوکسینیل کولین) این دارو فقط دکترای بیهوشی بهش دسترسی دارن و برای شل کردن عضلات استفاده میشه در جراحی ها، اما در دوز بالا کشنده هست و همچنین اون موقع دانش کافی برای زدن رد این دارو در جسد وجود نداشته. #Part8 توی دادگاه مارجوری برای قتل همسرش چندین داستان متفاوت تعریف میکنه که همگی باعث میشه به عقلش و راستگوییش شک کنن یکبار گفت که اون دارو رو گرفته و به شوهرش تزریق کرده ، یکبار دیگه گفت کارل تزریق کرده اما اونم پیشش بوده، همچنین ادعا مرد که دارو شوهرش و نکشت پس کارل اونو با بالش خفه کرد. او حتی در وسط دادگاه ادعای جدیدی کرد و گفت که در هنگام قتل تحت تاثیر هيپنوتيزم بوده. #Part9 مارجوری حتی قبل شروع دادگاه هم بازنده پرونده بود، طبق نظریه دادستان اون به دیوانگی متهم شده بود . در نهایت دادگاه نیوجرسی برگذار شد، افراد زیادی اومدن و شهادت دادن از جمله دکتر براسل:
84
11
#E09 -پرونده تد باندی اسمش هنوز هم بعد از چند دهه، مو به تن میلیون‌ها آدم سیخ می‌کنه. وقتی عکسش رو می‌بینی، اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه این نیست که با یکی از مخوف‌ترین قاتل‌های زنجیره‌ای تاریخ طرفی. یه مرد خوش‌تیپ، خوش‌لباس، با لبخندی آروم، رفتاری مؤدب و اعتمادبه‌نفس بالا. همون مدل آدمی که اگه یه روز توی خیابون ازت آدرس بپرسه، احتمالاً بدون هیچ شکی کمکش می‌کنی... اما همین مرد، سال‌ها با همین ظاهر فریبنده، دخترهای جوون رو شکار می‌کرد. اول اعتمادشون رو جلب می‌کرد... بعد سوار ماشینشون می‌کرد... می‌بردشون به جاهای خلوت... بهشون تجاوز می‌کرد... خفه‌شون می‌کرد... و وحشتناک‌تر از همه اینکه بعد از مرگ قربانی‌ها هم دست از سر اجسادشون برنمی‌داشت. پرونده‌ای که امروز قراره بخونید، فقط داستان یه قاتل نیست... داستان مردیه که ثابت کرد خطرناک‌ترین هیولاها، همیشه چهره ترسناک ندارن. گاهی کت‌وشلوار می‌پوشن... لبخند می‌زنن... و خیلی عادی کنارمون زندگی می‌کنن. #Part1 قبل از اینکه وارد جنایت‌ها بشیم، بهتره خود قاتل رو بشناسیم. نام کامل: تئودور رابرت باندی (Theodore Robert Bundy) تاریخ تولد: 24 November 1946 محل تولد: برلینگتون، ورمانت، آمریکا تاریخ مرگ: 24 January 1989 سن هنگام مرگ: 42 سال محل اعدام: ایالت فلوریدا، آمریکا قد: 178 سانتی‌متر تحصیلات: لیسانس روانشناسی از دانشگاه واشنگتن و دانشجوی انصرافی رشته حقوق همسر: کارول آن بون (ازدواج در سال 1980، داخل دادگاه) فرزند: یک دختر به نام رز باندی (Rose Bundy) ضریب هوشی: 136 یعنی از نظر هوش، خیلی بالاتر از میانگین جامعه بود. همین هوش بالا بعدها باعث شد سال‌ها پلیس رو بازی بده و تبدیل بشه به یکی از فراری‌ترین قاتل‌های تاریخ آمریکا. #Part2 تد باندی از همون لحظه‌ای که به دنیا اومد، زندگیش با یه دروغ بزرگ شروع شد. اون یه فرزند نامشروع بود. توی دهه 1940، این موضوع برای خیلی از خانواده‌های آمریکایی یه رسوایی بزرگ محسوب می‌شد. مادرش، الینور لوئیز کاول، حاضر نبود کسی حقیقت رو بفهمه. برای همین تصمیم گرفتن یه نمایش عجیب اجرا کنن. مادر واقعی تد، خودش رو خواهر بزرگ‌ترش معرفی کرد. پدربزرگ و مادربزرگش هم نقش پدر و مادرش رو بازی کردن. یعنی تد سال‌ها فکر می‌کرد مادری که هر روز می‌بینه، خواهرشه. و زن و مردی که بابا و مامان صداشون می‌کرد، در واقع پدربزرگ و مادربزرگش بودن. شاید الان این ماجرا عجیب به نظر برسه... اما تصور کن یه نفر سال‌ها با یه هویت کاملاً دروغین بزرگ بشه. بعد یه روز بفهمه تمام زندگیش بر پایه یه دروغ بوده. از اون بدتر... پدربزرگش هم طبق گفته اطرافیان، مردی به‌شدت خشن، عصبی و الکلی بود. رفتارهای خشونت‌آمیزش بارها اعضای خانواده رو می‌ترسوند. حتی بعضی منابع از آزار حیوانات و خشونت شدیدش حرف زدن. تد توی همچین خونه‌ای بزرگ شد. نه احساس امنیت داشت... نه هویت مشخص... نه محبت واقعی. سال‌ها بعد که حقیقت رو فهمید، ضربه روحی شدیدی خورد. خیلی از جرم‌شناس‌ها معتقدن همون لحظه، یکی از مهم‌ترین نقطه‌های تاریک شخصیتش شکل گرفت. چون از اون به بعد، خشم عجیبی نسبت به زن‌ها، مخصوصاً مادرش، توی وجودش دیده می‌شد. این فقط یه فرضیه روانشناسیه و هیچ‌وقت به طور قطعی ثابت نشد، اما تقریباً همه متخصص‌ها قبول دارن که کودکی تد، اصلاً شبیه یه زندگی عادی نبود. #Part3 اگر فکر می‌کنید اولین قربانی‌های تد باندی انسان بودن... اشتباه می‌کنید. سال‌ها قبل از اینکه اسمش تیتر روزنامه‌های آمریکا بشه، قبل از اینکه پلیس دنبالش بگرده و قبل از اینکه اولین جسد پیدا بشه، یه زنگ خطر از همون دوران کودکی به صدا دراومده بود. اون از آزار دادن حیوانات لذت می‌برد. حیوانات کوچیکی که هیچ راهی برای دفاع از خودشون نداشتن، تبدیل شده بودن به اولین قربانی‌های خشم و خشونتش. امروز جرم‌شناس‌ها این رفتار رو یکی از نشونه‌های هشداردهنده در بعضی از قاتل‌های زنجیره‌ای می‌دونن؛ البته نه به این معنا که هر کودکی که حیوان‌آزاری می‌کنه بعدها قاتل می‌شه، اما در پرونده‌هایی مثل باندی، این رفتار بعدها اهمیت زیادی پیدا کرد. اما این فقط شروع ماجرا بود. هرچی بزرگ‌تر می‌شد، رفتارهاش عجیب‌تر و نگران‌کننده‌تر می‌شد. شب‌ها یواشکی توی محله پرسه می‌زد. پشت پنجره خونه مردم می‌ایستاد. و بدون اینکه کسی متوجه بشه، زندگی خصوصی همسایه‌ها رو تماشا می‌کرد. امروز به این رفتار «چشم‌چرانی پنهانی» یا Voyeurism می‌گن؛ رفتاری که در بعضی مجرمان جنسی، سال‌ها قبل از اولین حمله دیده می‌شه. در دوران نوجوانی هم چند بار به اتهام سرقت و دزدیدن خودرو بازداشت شد.
112
12
#E11 -پرونده جنایی گری هایدنیک (Gary Heidnik) ⚠️‼️ هشدار محتوا این مجموعه بر اساس اسناد رسمی دادگاه، گزارش‌های پلیس و شهادت بازماندگان نوشته شده است و شامل موضوعاتی مانند آدم‌ربایی، قتل، خشونت، سوءاستفاده و مشکلات شدید روانی است. روایت زیر صرفاً با هدف بررسی یک پرونده واقعی جنایی ارائه می‌شود و از توصیف‌های بسیار گرافیکی و آزاردهنده خودداری شده است. #Part1 اگر در سال‌های 1986 و 1987 از مردم فیلادلفیا می‌پرسیدی خطرناک‌ترین آدم شهر کیست، احتمالاً هیچ‌کس اسم «گری مایکل هایدنیک» را نمی‌آورد. همسایه‌ها او را مردی آرام، ساکت و مذهبی می‌شناختند؛ مردی که بیشتر وقتش را داخل خانه می‌گذراند، گاهی لباس رسمی می‌پوشید، به کلیسای خودش سر می‌زد و حتی برای بعضی افراد، چهره‌ای محترم داشت. اما پشت درِ همان خانه، یکی از وحشتناک‌ترین پرونده‌های جنایی آمریکا در حال شکل گرفتن بود. داستان از خیلی قبل‌تر شروع شده بود... گری مایکل هایدنیک در 22 November 1943 در شهر Eastlake ایالت اوهایو به دنیا آمد. پدرش، «مایکل هایدنیک»، مردی بسیار سختگیر بود و طبق گفته اعضای خانواده، رفتاری تحقیرآمیز با فرزندانش داشت. بعد از جدایی والدین، گری و برادرش بین خانه پدر و مادر جابه‌جا شدند؛ اتفاقی که بعدها روان‌شناسان آن را یکی از عوامل اثرگذار بر وضعیت روحی او دانستند، هرچند هیچ‌گاه آن را توجیهی برای جنایت‌هایش ندانستند. در مدرسه هم زندگی خوبی نداشت. طبق گفته همکلاسی‌ها، گری به دلیل مشکلات جسمی و رفتارش، بارها سوژه تمسخر قرار می‌گرفت. او کم‌کم منزوی شد، دوست صمیمی نداشت و بیشتر وقتش را تنها می‌گذراند. بعضی معلم‌ها بعدها گفتند که او از نظر هوش، دانش‌آموز ضعیفی نبود؛ مشکل اصلی‌اش ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران بود. همان سال‌ها، نشانه‌های اولیه مشکلات روانی هم کم‌کم ظاهر شدند؛ اما کسی تصور نمی‌کرد این مشکلات، سال‌ها بعد به فاجعه‌ای چنین بزرگ ختم شوند. #Part2 وقتی حدود 20 سال داشت، تصمیم گرفت وارد ارتش آمریکا شود. در نگاه اول، این تصمیم می‌توانست شروع یک زندگی جدید باشد. او به‌عنوان امدادگر نظامی آموزش دید؛ شغلی که نیاز به تمرکز، نظم و مسئولیت‌پذیری داشت. اما خیلی زود فرماندهان متوجه شدند رفتار گری با دیگر سربازها طبیعی نیست. او ساعت‌ها در خودش فرو می‌رفت، حرف‌های نامربوط می‌زد و گاهی ادعاهایی می‌کرد که هیچ‌کس متوجه منظورش نمی‌شد. در نهایت، پزشکان نظامی او را تحت ارزیابی روان‌پزشکی قرار دادند. نتیجه این بررسی‌ها بسیار نگران‌کننده بود. پزشکان اعلام کردند که او علائم یک اختلال روانی شدید را نشان می‌دهد و ادامه خدمت برایش مناسب نیست. به همین دلیل، هایدنیک از ارتش مرخص شد. بعد از بازگشت، وضعیت روحی او بهتر نشد. او چندین بار در بیمارستان‌های روان‌پزشکی بستری شد و حتی سابقه اقدام به خودکشی هم در پرونده پزشکی‌اش ثبت شد. سال‌ها بعد، وکلای مدافعش دقیقاً روی همین سوابق تکیه کردند تا ثابت کنند هنگام ارتکاب جنایت مسئول اعمال خود نبوده است. اما این فقط آغاز ماجرا بود. #Part3 او شروع به سرمایه‌گذاری در بازار سهام کرد. در کمال تعجب، سرمایه‌گذاری‌هایش موفق بودند و طی چند سال، دارایی قابل‌توجهی به دست آورد. بر اساس اسناد مالی پرونده، ارزش سرمایه او به صدها هزار دلار رسید؛ مبلغی که برای آن زمان بسیار قابل توجه بود. او با این پول خانه‌ای در خیابان North Marshall Street در فیلادلفیا خرید. خانه‌ای معمولی، شبیه صدها خانه دیگر. هیچ‌کس نمی‌توانست حدس بزند زیر کف همین خانه، چند ماه بعد اتفاقاتی رخ خواهد داد که نام آن را وارد تاریخ جنایی آمریکا می‌کند. هم‌زمان، هایدنیک کلیسایی کوچک به نام United Church of the Ministers of God تأسیس کرد. او خودش را رهبر مذهبی معرفی می‌کرد و حتی تعدادی پیرو هم پیدا کرده بود. برای خیلی‌ها، او مردی مذهبی، ثروتمند و آرام بود. اما پشت این ظاهر، ذهنی قرار داشت که به گفته روان‌پزشکان، سال‌ها درگیر توهم، پارانویا و باورهای بیمارگونه شده بود. در همان روزها، او نقشه‌ای را در ذهنش می‌پروراند که اجرای آن، زندگی چند زن را برای همیشه تغییر داد... #Part4 اواخر 1986، گری هایدنیک تصمیمش را گرفته بود. او دیگر فقط در ذهنش خیال‌پردازی نمی‌کرد؛ حالا می‌خواست نقشه‌ای را که مدت‌ها درباره‌اش فکر کرده بود، اجرا کند. بر اساس اسناد دادگاه، او عمداً زنانی را هدف قرار می‌داد که در شرایط دشوار زندگی بودند؛ افرادی که اگر چند روز یا حتی چند هفته ناپدید می‌شدند، احتمال داشت کسی فوراً پلیس را خبر نکند.
105
13
#E12 -پرونده آیلین وورنوس / The Aileen Wuornos 🩸اولین قاتل زنجیره ای زن آمریکا🩸 زنی که سال‌ها خودش را قربانی خشونت می‌دانست، در نهایت به یکی از معروف‌ترین قاتلان زنجیره‌ای تاریخ آمریکا تبدیل شد... آیلین وورنوس؛ زنی که گفت برای زنده ماندن کشت، اما 7 مرد را به کام مرگ فرستاد. #Part1 کودکی؛ آغاز زندگی‌ای که از همان ابتدا با خشونت گره خورد آیلین کارول وورنوس در تاریخ 29 فوریه 1956 در شهر Rochester، ایالت میشیگان آمریکا به دنیا آمد. تولد او از همان ابتدا با شرایطی همراه بود که بعدها بسیاری از روان‌شناسان و تحلیل‌گران پرونده، آن را یکی از عوامل شکل‌گیری شخصیت پیچیده او دانستند. مادرش، Diane Wuornos، زمانی که آیلین هنوز نوزادی بسیار کوچک بود، او و برادر بزرگ‌ترش Keith را ترک کرد. پدرش، Leo Dale Pittman، مردی بود که بعدها مشخص شد سابقه مشکلات روانی و رفتارهای مجرمانه داشت. او به دلیل ارتکاب جرم در زندان بود و آیلین هیچ رابطه واقعی و پایداری با او تجربه نکرد. پس از ترک شدن کودکان توسط مادرشان، آیلین و برادرش نزد پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌شان، Lauretta و Lauri Wuornos، در میشیگان بزرگ شدند. اما خانه‌ای که قرار بود پناهگاه باشد، برای آیلین تبدیل به محیطی پرتنش شد. طبق روایت‌های بعدی خود آیلین، کودکی او همراه با خشونت، تحقیر و بی‌توجهی بود. او بعدها ادعا کرد که پدربزرگش فردی خشن و الکلی بوده و رفتارهای آزاردهنده‌ای با او داشته است. همچنین گفته بود که از سنین پایین با احساس رهاشدگی، ترس و بی‌ارزشی زندگی کرده است. در سال‌های کودکی، آیلین خیلی زود با مفاهیمی مواجه شد که برای یک کودک سنگین بودند: فقر. بی‌ثباتی خانوادگی. خشونت. نبود حمایت عاطفی. و احساس اینکه جایی در دنیا ندارد. او در مدرسه نیز دانش‌آموزی مشکل‌دار شناخته می‌شد. رفتارهای تهاجمی، عصبانیت شدید و مشکلات سازگاری باعث شد که از همان دوران نوجوانی، فاصله زیادی با زندگی عادی اجتماعی پیدا کند. نوجوانی؛ ورود زودهنگام به دنیای خیابان در دوران نوجوانی، زندگی آیلین وارد مرحله‌ای شد که مسیر آینده‌اش را بیشتر تغییر داد. در حدود 14 سالگی، او باردار شد. آیلین بعدها ادعا کرد که پدر این کودک فردی بوده که به او تجاوز کرده است. کودک پس از تولد در سال 1971 به فرزندخواندگی سپرده شد. مدتی بعد، شرایط خانوادگی او بدتر شد. پس از مرگ مادربزرگش بر اثر بیماری، آیلین در سنین نوجوانی عملاً بدون پشتیبانی خانوادگی باقی ماند. او خانه را ترک کرد و وارد زندگی خیابانی شد. در این دوره، او برای زنده ماندن دست به کارهایی زد که بعدها بارها در پرونده‌اش مطرح شدند: زندگی در خیابان رابطه‌های کوتاه و بی‌ثبات مصرف الکل درگیری با قانون فعالیت به عنوان کارگر جنسی در بزرگراه‌ها او در محیطی زندگی می‌کرد که خشونت بخش جدایی‌ناپذیر آن بود. در سال 1974، آیلین برای اولین بار به دلیل جرائمی مانند حمل اسلحه و شلیک در نزدیکی یک وسیله نقلیه بازداشت شد. در سال‌های بعد نیز بارها به دلیل سرقت، جعل چک و رفتارهای خشونت‌آمیز با پلیس درگیر شد. در سال 1976، آیلین با مردی ثروتمند به نام Lewis Fell ازدواج کرد. او فردی بسیار مسن‌تر از آیلین بود. این ازدواج مدت زیادی دوام نیاورد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که رفتارهای پرخاشگرانه آیلین باعث شد این رابطه به سرعت فروبپاشد. او حتی پس از درگیری فیزیکی با همسرش، با قانون مواجه شد. ازدواج او تنها چند هفته دوام داشت. بعد از پایان این رابطه، آیلین دوباره به زندگی بی‌ثبات گذشته بازگشت. در دهه 1980، آیلین به فلوریدا رفت. فلوریدا در آن زمان برای او تبدیل به محلی شد که می‌توانست در آن بدون ارتباطات خانوادگی و گذشته شناخته‌شده‌اش زندگی کند. او در شهرهای مختلف ایالت زندگی می‌کرد و بیشتر اوقات در نزدیکی جاده‌های اصلی کار می‌کرد. در همین دوره بود که با زنی به نام Tyria Moore آشنا شد. تایرا مور زنی بود که بعدها مهم‌ترین فرد در زندگی آیلین شد. رابطه میان آن دو بسیار نزدیک شد و آن‌ها مدتی با هم زندگی کردند. اما در پشت این رابطه، زندگی آیلین به سمت تاریک‌ترین دوره خود حرکت می‌کرد. در اواخر دهه 1980، او شروع به حمل اسلحه کرد، یک هفت‌تیر. سلاحی که بعدها به یکی از مهم‌ترین مدارک پرونده قتل‌های او تبدیل شد. در سال 1989، اولین قتل‌هایی که به نام آیلین وورنوس ثبت شدند، آغاز شدند. مردانی که او در جاده‌های فلوریدا ملاقات می‌کرد، دیگر فقط مشتریان یک کارگر جنسی نبودند؛ آن‌ها تبدیل به قربانیان پرونده‌ای شدند که بعدها آمریکا را تکان داد. ادامه دارد... #Part2 اولین قتل‌ها؛ ناپدید شدن مردان جاده‌های فلوریدا و آغاز پرونده‌ای که آمریکا را شوکه کرد
121
14
🔥🧠 اختلال انفجاری متناوب Intermittent Explosive Disorder | IED گاهی یک اتفاق کوچک می‌تواند باعث فوران خشمی شود که شدت آن با اتفاقی که رخ داده، اصلاً متناسب نیست. اختلال انفجاری متناوب یا IED یکی از اختلالات گروه «اختلالات اخلالگر، کنترل تکانه و سلوک» است و مشخصه اصلی آن، دوره‌های مکرر و ناگهانیِ خشم و پرخاشگریِ تکانشی است. 🧠⚠️ 💥 این اختلال دقیقاً چیست؟ فرد مبتلا ممکن است در شرایطی که برای دیگران کاملاً معمولی به نظر می‌رسد، ناگهان کنترل خشم خود را از دست بدهد. این واکنش می‌تواند شامل: 🗣️ فریاد زدن و پرخاش کلامی 🤬 توهین یا تهدید 👊 درگیری فیزیکی 💢 حمله تکانشی 🪑 شکستن یا پرتاب کردن وسایل 🚗 رفتارهای خطرناک در هنگام رانندگی باشد. نکته مهم این است که این واکنش‌ها معمولاً: ❗ ناگهانی و تکانشی هستند ❗ از شدت اتفاق محرک بسیار بیشترند ❗ از قبل برای رسیدن به یک هدف مشخص طراحی نشده‌اند طبق توضیحات انجمن روان‌پزشکی آمریکا، این طغیان‌ها معمولاً برای رسیدن به هدفی مثل پول، قدرت یا ارعاب دیگران انجام نمی‌شوند؛ بلکه بیشتر واکنشی سریع و خشم‌آلود هستند. 1 ⚡ قبل از انفجار چه اتفاقی می‌افتد؟ بعضی افراد درست قبل از طغیان ممکن است احساس کنند: ❤️ ضربان قلبشان بالا رفته 😤 تنش و فشار زیادی دارند 🔥 خشم به‌سرعت در حال افزایش است ✊ بدنشان منقبض شده 🧠 احساس می‌کنند دیگر نمی‌توانند خودشان را کنترل کنند و سپس در مدت کوتاهی واکنش شدیدی نشان می‌دهند. 🩸 بعد از فروکش کردن خشم چه؟ اینجا یکی از بخش‌های جالب IED دیده می‌شود. فرد ممکن است بعد از آرام شدن: 😶 احساس خستگی کند 😔 پشیمان شود 😳 احساس شرمندگی کند 💭 از رفتار خودش تعجب کند 🧠 بداند واکنشش بیش از حد بوده است یعنی ممکن است فرد در حالت عادی از کاری که انجام داده ناراضی باشد، اما در لحظه انفجار توانایی کنترل تکانه‌هایش به‌شدت کاهش پیدا کند. 2 🔎 از دید علوم جنایی چه اهمیتی دارد؟ اینجا باید یک نکته بسیار مهم را در نظر گرفت: 🧠 IED ≠ قاتل بودن داشتن این اختلال به این معنی نیست که فرد حتماً مرتکب جرم می‌شود یا برای دیگران خطرناک است. ❌ اما اگر یک رفتار خشونت‌آمیز رخ داده باشد، متخصصان ممکن است بررسی کنند که آیا فرد در زمان وقوع حادثه دچار یک طغیان تکانشی بوده یا رفتار او از قبل طراحی شده است. برای مثال: 🔴 «در یک لحظه عصبانی شد و کنترلش را از دست داد.» با: ⚫ «از چند روز قبل نقشه کشید، ابزار تهیه کرد و منتظر فرصت مناسب ماند.» از نظر جرم‌شناسی یکسان نیستند. بنابراین در تحلیل یک جرم، صرفاً پیدا کردن یک تشخیص روان‌پزشکی کافی نیست؛ باید زمان‌بندی، رفتار فرد، انگیزه، سابقه رفتاری، شواهد صحنه و وضعیت روانی او در زمان حادثه بررسی شود. ⚠️ IED با «عصبانی بودن» فرق دارد. هر کسی ممکن است گاهی عصبانی شود یا کنترلش را از دست بدهد. اما در IED، مسئله یک الگوی تکرارشونده از طغیان‌های پرخاشگرانه شدید، تکانشی و نامتناسب است که می‌تواند به روابط، شغل و زندگی فرد آسیب جدی بزند. 3 🧩 چرا به وجود می‌آید؟ علت دقیق IED کاملاً مشخص نیست. پژوهش‌ها نقش ترکیبی از عوامل مختلف را مطرح کرده‌اند، از جمله: 🧬 عوامل ژنتیکی 🧠 عوامل عصبی و زیستی 🏠 محیط و تجربیات دوران رشد ⚠️ برخی عوامل روان‌شناختی و اجتماعی بنابراین نمی‌توان گفت یک عامل خاص به‌تنهایی باعث ایجاد این اختلال می‌شود. 🆚 تفاوت IED با چند اختلال دیگر 🔥 IED تمرکز اصلی: طغیان‌های ناگهانی و تکانشی خشم و پرخاشگری 🧠 ASPD تمرکز اصلی: الگوی گسترده‌تر بی‌توجهی به حقوق دیگران، فریبکاری و نقض هنجارها 🌑 اختلال شخصیت پارانوئید تمرکز اصلی: بی‌اعتمادی و سوءظن شدید و پایدار 👁️ اختلالات روان‌پریشی ممکن است با هذیان یا توهم و اختلال جدی‌تر در ارتباط با واقعیت همراه باشند.  🩸 یک نکته مهم : بسیاری از افراد مبتلا به اختلالات روانی هرگز مرتکب خشونت نمی‌شوند. در یک پرونده جنایی، تشخیص روان‌پزشکی فقط یکی از قطعات پازل است؛ نه توضیح کامل جرم. -End🩸 @RedCode
133
15
🩸 ۳ نشانه که ممکنه یک صحنه جرم، صحنه‌سازی شده باشد گاهی پلیس به صحنه‌ای می‌رسد که در نگاه اول کاملاً مشخص به نظر می‌رسد چه اتفاقی افتاده... اما صحنه جرم همیشه آن چیزی نیست که به نظر می‌رسد. 👁️ گاهی کسی عمداً صحنه را طوری تغییر داده که تحقیقات را به مسیر دیگری ببرد. 🔎 اما پزشکی قانونی و کارآگاهان دنبال چه چیزهایی می‌گردند؟ ━━━━━━━━━━━━━━ 1️⃣ شواهدی که با روایت ماجرا جور درنمی‌آیند مثلاً فردی ادعا می‌کند در جریان یک سرقت، مهاجم با او درگیر شده؛ اما وضعیت وسایل، مسیر حرکت و آثار موجود در محل با این روایت هماهنگ نیست. یک صحنه جرم واقعی معمولاً مجموعه‌ای از شواهد به‌هم‌پیوسته ایجاد می‌کند. اگر روایت فرد با این شواهد سازگار نباشد، سؤال‌های بیشتری مطرح می‌شود. 🔍 ━━━━━━━━━━━━━━ 2️⃣ الگوی غیرطبیعی شواهد گاهی نحوه قرار گرفتن اشیا، آثار خون، ردپا یا سایر شواهد با اتفاقی که ادعا شده مطابقت ندارد. مثلاً ممکن است صحنه ظاهراً نشان‌دهنده یک درگیری شدید باشد، اما بررسی دقیق شواهد چنین درگیری‌ای را تأیید نکند. اینجا یک سؤال مهم شکل می‌گیرد: «آیا این صحنه واقعاً نتیجه جرم است، یا کسی آن را طوری ساخته که شبیه جرم به نظر برسد؟» 🧠 ━━━━━━━━━━━━━━ 3️⃣ شواهدی که بیش از حد «مرتب» یا جهت‌دار به نظر می‌رسند صحنه جرم واقعی معمولاً ترکیبی از شواهد قابل‌پیش‌بینی و غیرقابل‌پیش‌بینی ایجاد می‌کند. اما در یک صحنه‌سازی، ممکن است بعضی شواهد بیش از حد واضح باشند؛ انگار کسی عمداً می‌خواسته پلیس را به سمت یک نتیجه خاص هدایت کند. 🎭 هدف صحنه‌سازی دقیقاً همین است: ساختن یک داستان جعلی از طریق شواهد واقعی یا دستکاری‌شده. ━━━━━━━━━━━━━━ ⚠️ اما یک نکته مهم: هیچ‌کدام از این موارد به‌تنهایی ثابت نمی‌کنند که صحنه جرم ساختگی است. کارآگاهان باید مجموعه‌ای از شواهد را بررسی کنند: 🩸 الگوی خون 👣 ردپا 🧬 DNA 🖐️ اثر انگشت 📱 داده‌های تلفن 📹 دوربین‌های مداربسته ⏰ خط زمانی حادثه 🗣️ اظهارات شاهدان و بعد ببینند آیا همه این قطعات یک داستان واحد را تأیید می‌کنند یا نه. -End🩸 @REDCODET
164
16
Нет текста...
186
17
🧠🔴 آشنایی با جیمز آ. بروسل | پدر پروفایل‌سازی جنایی 👤 نام: James Arnold Brussel 🔥 لقب:🕵️‍♂️ «شرلوک هولمزِ روان‌پزشکان» �
🧠🔴 آشنایی با جیمز آ. بروسل | پدر پروفایل‌سازی جنایی 👤 نام: James Arnold Brussel 🔥 لقب:🕵️‍♂️ «شرلوک هولمزِ روان‌پزشکان» 🎂 تولد: ۲۲ آوریل ۱۹۰۵، نیویورک 🇺🇸 ⚰️ درگذشت: ۲۱ اکتبر ۱۹۸۲، ۷۷ سالگی 🎓 تحصیلات: فارغ‌التحصیل پزشکی از دانشگاه پنسیلوانیا و متخصص روان‌پزشکی بود. 🏙️ محل زندگی: بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای او در نیویورک گذشت و با Greenwich Village نیز ارتباط داشت. 💍 زندگی شخصی: با Audrey M. Brussel ازدواج کرد و دو دختر داشت. 🧠 میراث: او از چهره‌های اولیه Criminal Profiling بود؛ یعنی شناخت مجرم ناشناس از روی رفتار و ویژگی‌های جرم. 🎖️ خدمت نظامی: در ارتش آمریکا به‌عنوان روان‌پزشک خدمت کرد. 🎯 فلسفه کاری بروسل: جرم 🔪 → رفتار 👀 → ذهن 🧠 → شخصیت 👤 → مظنون 🕵️‍♂️ 💣 نقطه عطف: در پرونده معروف Mad Bomber، پلیس از بروسل برای ساخت پروفایل روان‌شناختی بمب‌گذار کمک گرفت. 📚 کتاب معروف: در سال ۱۹۶۸ کتاب Casebook of a Crime Psychiatrist را منتشر کرد که فصل The Christmas Eve Killer را هم شامل می‌شود. @RedCodet
208
18
پرونده قتل سعید | شهریار، تهران | آبان ۱۴۰۲ تاریخ وقوع: ۳ آبان ۱۴۰۲ محل: شهریار، استان تهران مقتول: مرد جوانی به نام سعید متهم: شوهرخاله همسر مقتول، به نام فریدون اتهام: قتل عمد وضعیت پرونده: صدور کیفرخواست و ارسال پرونده به دادگاه کیفری روایت پرونده سوم آبان سال ۱۴۰۲، مرد جوانی به نام سعید طبق روال همیشگی از خانه خارج شد، اما برخلاف روزهای دیگر به خانه برنگشت. همسرش ابتدا تصور می‌کرد ممکن است برای او مشکلی پیش آمده باشد و با تلفن همراه سعید تماس گرفت، اما کسی پاسخ نمی‌داد. او بعد از مدتی موضوع ناپدید شدن همسرش را به پلیس اطلاع داد و پرونده مفقودی تشکیل شد. در بررسی‌های اولیه، پلیس موضوع را از مراکز درمانی، پزشکی قانونی و بهزیستی نیز پیگیری کرد، اما ردی از سعید به دست نیامد. چند ساعت بعد، اتفاقی رخ داد که مسیر پرونده را کاملاً تغییر داد. پیامک‌هایی از شماره تلفن خود سعید برای همسرش ارسال شد. فرستنده مدعی شده بود که «زن صیغه‌ای» سعید است و در پیام‌ها ادعا کرده بود که سعید را کشته‌اند و جسدش را آتش زده‌اند. برای همسر سعید یک آدرس نیز فرستاده شد تا به محل برود. او با تصور اینکه ممکن است واقعاً بتواند همسرش را پیدا کند، به آدرس اعلام‌شده رفت، اما در محل جسدی پیدا نکرد. زمانی که به خانه برگشت، پیام دیگری از همان شماره دریافت کرد که در آن گفته شده بود او یک کوچه را اشتباه رفته است. این پیام دوم نشان می‌داد فرستنده یا اطلاعاتی از محل موردنظر داشته یا دست‌کم می‌خواسته همسر سعید را به نقطه مشخصی هدایت کند. گزارش‌های منتشرشده در این پرونده، این پیامک‌ها را یکی از مهم‌ترین سرنخ‌های آغاز تحقیقات قتل معرفی کرده‌اند. پلیس با توجه به اظهارات همسر سعید، تحقیقات را ادامه داد و حدود سه هفته بعد جسد مرد جوان پیدا شد. جسد به‌شدت سوخته و دچار فساد شده بود و همین وضعیت باعث شد تعیین علت دقیق مرگ برای پزشکی قانونی با دشواری جدی روبه‌رو شود. بنابراین برخلاف پرونده‌هایی که نوع آسیب مرگبار مستقیماً روی بدن قابل مشاهده است، در این پرونده مشخص کردن اینکه سعید دقیقاً بر اثر چه عاملی جان باخته، به دلیل سوختگی و تخریب بقایای جسد امکان‌پذیر نشد. در ادامه تحقیقات، باجناق سعید موضوعی را با مأموران در میان گذاشت که مسیر پرونده را به سمت یکی از نزدیکان خانواده برد. او گفت سعید با شوهرخاله همسرش اختلاف داشته است. فرد موردنظر فریدون نام داشت و بعد از مطرح شدن این موضوع، او به‌عنوان مظنون تحت بررسی قرار گرفت. فریدون ارتباط با قتل را انکار کرد، اما تحقیقات پلیس به بررسی داده‌های تلفن همراه او رسید. بررسی‌ها نشان داد تلفن همراه فریدون در همان محدوده‌ای که جسد سعید پیدا شده بود، ثبت شده است. این داده به‌تنهایی نمی‌توانست ثابت کند که فریدون قاتل است، زیرا حضور یا ثبت شدن یک تلفن در یک محدوده الزاماً به معنای حضور قطعی صاحب تلفن در همان لحظه نیست؛ اما در کنار سایر شواهد می‌توانست یک قرینه مهم برای ادامه تحقیقات باشد. در مرحله بعد، مأموران تلفن همراه فریدون را نیز بررسی کردند و طبق گزارش منتشرشده، فیلمی از صحنه آتش زدن جسد در تلفن او پیدا شد. همین کشف، پرونده را از یک مجموعه قرائن پراکنده به زنجیره‌ای بسیار جدی‌تر از شواهد تبدیل کرد؛ زیرا اکنون علاوه بر اختلاف قبلی میان فریدون و مقتول و ثبت شدن تلفن او در محل کشف جسد، محتوای تصویری مرتبط با آتش زدن جسد نیز در اختیار تحقیقات قرار گرفته بود. با وجود این، فریدون همچنان به قتل اعتراف نکرد. در نهایت با توجه به مدارک جمع‌آوری‌شده، برای او کیفرخواست صادر شد و پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۰ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. 🕵🏻‍♀️ موارد مورد بررسی 1. رفتار مجرم بعد از قتل چه چیزی درباره وضعیت ذهنی و هدف او نشان می‌دهد؟ رفتار فرد بعد از قتل همیشه ادامه همان لحظه قتل نیست؛ گاهی تلاش برای کنترل پیامدهای جرم است. جابه‌جایی یا سوزاندن جسد، پاک کردن آثار و ساختن روایت جعلی، معمولاً با هدف کاهش احتمال کشف جرم انجام می‌شود. پژوهش‌های جرم‌شناختی نشان می‌دهند ترس از شناسایی و مجازات یکی از انگیزه‌های مهم در پنهان‌کردن جسد است. بنابراین در این پرونده، رفتار پس از قتل باید جدا از انگیزه قتل بررسی شود؛ کسی که بعد از مرگ قربانی تلاش می‌کند آثار را از بین ببرد، لزوماً همان انگیزه‌ای را دنبال نمی‌کند که در لحظه قتل داشته است. 2. چرا مجرم با وجود تلاش برای پنهان‌کردن جسد، خودش ارتباط ایجاد می‌کند؟ اینجا یک تناقض رفتاری مهم وجود دارد: فرد از یک طرف تلاش می‌کند جرم را پنهان کند و از طرف دیگر با ارسال پیام، خودش اطلاعاتی درباره جسد ایجاد می‌کند.
251
19
★ — INFO  🐣    .   ۫  ⬭ stɾɑw︪︩ᑲᧉɾɾy   ⸝⸝ ★ . تعــرفـه تـاروت ꒱ 🍯 ꒰  🧸 ! تــک نیــت : 50 🥞 ! وعــده زمــانی : 50 🧸 ! پیــام کـائنـات : 50 🥞 ! گـذشــته/حــال/آینــده : 70 🧸 ! تــک نیــت با توضــیـحــات: 80 🥞 ! فـال رشـد فــردی : 100 🧸 ! فـال کـاری : 100 🥞 ! فـال احـساســی : سه سوال: 170 - پنج سوال: 220 🧸 ! فـال با نیــت شخصــی: 160 🥞 ! فـال کـارمــا: 140 🧸 ! فـال جــذب: 140 ★ . تعــرفه پاسـور ꒱ 🛎 ꒰  🥞 ! تــک نـیــت : 50 🧸 ! احـساســی : 170 ★ . تعــرفه شمع تراپی ꒱ 🐝 ꒰ 🥞 ! بازگشت معشوق : 300 🧸 ! جذب کراش : 300 🥞 ! لاغری : 300 🧸 ! زیبایی و جذب اعتماد بنفس:300 🥞 ! جذب ثروت: 300 🧸 ! پاکسازی: 300 🥞 ! رفع محدودیت: 300 ★ — توضیحات کوچولو راجب فال ؛ سوییتیز فال یه چیز اعتقادیه و با انرژی هایی که میفرستین و در رابطه با انرژی های موجود برای ما رمز گشایی میکنه ، اگه اعتقاد داشته باشین 100% براتون کار میکنه ولی اگه شک دارین و علاقه ای ندارین میتونین فقط Skip ـش کنید بوجی موجیا . ✦ فال های تک نیت و پاسور در کل کوتاه هستن و از یک تا پنج دقیقه وقت میخواد تا رمزگشایی بشه و مثل فال های تاروت و بقیه فال ها نیستن ! ✦ تک نیت : فال های تک نیت در کل با سوال هایی که میپرسین که جوابش با آره و یا نه مشخص میشه و سوالتون باید طوری باشه که با آره و یا نه به پاسخ برسین . ✦ پاسور : فال های پاسور با سه کلمه میتونه شمارو به جواب برسونه همراه با اسم شخص مقابلتون ، ″ مثال :  وین ؟ ″ جواب تو سه کلمه ″ مثل : علاقه ، دوری ، مشکلی تو زندگیشه ″ جواب داده میشه ، بهتره که قبلش یکم راجبش و یا ارتباطتون بگین . بعد اخرش به نیت خودتون و شخص و‌ ارتباطتون هم کارت میکشیم بیرون ، [ گاهی هم میتونه بیشتر از سه کلمه باشه ، بستگی داره چقد کارت قرار بگیره  ] ✦فال های کاری/رشد فردی/احساسی فقط سه سوال پرسیده بشه ! ✦ قبل از اینکه درخواستتون رو ارسال کنید لطفا مطمعن باشید . ✦ هنگام ارسال درخواست کنار درخواستتون هشتگ بذارید : [ #فال_احساسی ] راحت تر رسیدگی بشه . ‌✦ از هر گونه حرف غیر ضروری خودداری کنید ! ✦ درخواست ها تا 48 ساعت ارسال میشوند ! ✦ بعد از ارسال درخواستتون ، ارسال فیش واریزی ضروریه ! ✦ پول واریزی برگردونده نمیشه !  ➥ິ ID : @VT_Violett ➥ິ Non : @Rozivvybot
63
20
⏤ ایموجی‌ای که بهش حس بهتری دارید انتخاب کنید: "🎆 ، 🔮 ،🧞‍♀️" 🎆:تو خسته نیستی چون ضعیفی؛خسته‌ای چون بارِ آدم‌هایی رو به دوش می‌کشی که خودشون حاضر نیستن حتی یک قدم بردارن. 🔮:ابهام از بیرون نیست،از اینه که حقیقت رو می‌دونی ولی جرأت نگاه کردن تو چشمش رو نداری..دلت نمی‌خواد قبولش کنی..گیجی از تاریکی نیست؛از انکاره. 🧞‍♀️:اعتماد بنفس پوشالی خوب بلده بلند حرف بزنه،اما؟وقتی زمان عمل می‌رسه،غیبش می‌زنه.ادعاش زیاده،کنترل داره ولی وقت مسئولیت که برسه بقیه رو مقصر می‌دونه یا عقب میکشه..اون فقط نیاز به دیده شدن داره.
70