ru
Feedback
اندیشه حقوقی

اندیشه حقوقی

Открыть в Telegram

یادداشت‌ها و نوشته‌های پراکنده‌ مهدی جوادی عشق دردانه‌ است و من غوّاص و دریا میکده سر فروبُردم در آن‌جا تا کجا سر بَرکُنم...

Больше
575
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-230 дней
Архив постов
سیاست گروگان‌گیری در قمار خشونت، برگرفته از فیلم جلادان هم می‌میرند ساختۀ فریتس لانگ، با زیرنویس فارسی. در یادداشت قمار خشونت با مصادرۀ کلمات توضیح داده‌ایم که چرا، در بسیاری از موارد، قمار خشونتی که به قصد شکستن ارادۀ مخالفان به پا می‌شود به نتیجه‌ای خلاف خواست طرّاحان‌اش می‌انجامَد. #هنر_و_حقوق @Lapenseejuridique

«دیکتاتور هم در وضعی قرار می‌گیرد که رفته رفته توانایی دریافت خبرِ ناگوار یا سخن گزنده را از دست می‌دهد. اما دیکتاتور در فضای
«دیکتاتور هم در وضعی قرار می‌گیرد که رفته رفته توانایی دریافت خبرِ ناگوار یا سخن گزنده را از دست می‌دهد. اما دیکتاتور در فضای سیاسی زندگی می‌کند، و این فضا همیشه متلاطم است. اگر او حقیقت این تلاطم را درنیابد یعنی امکان شنیدن خبر و سخن ناگوار و گزنده را از دست داده باشد و نتواند خود را با آنچه در واقعیت پیش می‌آید منطبق کند، ناگزیر سرش به سنگ می‌خورد. آنچه تراژدی کرئون در این باره به ما می‌گوید این است که این انطباق از دست دیکتاتور برنمی‌آید. او ممکن است، از دور، قوی یا حتی مهیب به نظر بیاید، ولی، در واقع، انسان ضعیفی است و بر لب پرتگاه ایستاده است.» نجف دریابندری، «تراژدی آنتیگونه»، سوفوکلس، آنتیگونه، ترجمه و مقدمۀ نجف دریابندری، تهران، آگه، چاپ ۲۲، ۱۴۰۳، صص. ۱۸-۱۹. #اندیشه_حقوقی @Lapenseejuridique

قمار خشونت، برگرفته از مستند جنگ جهانی دوم از خطوط مقدم، با زیرنویس فارسی. در یادداشت قمار خشونت با مصادرۀ کلمات توضیح داده‌ایم که چرا، در بسیاری از موارد، قمار خشونتی که به قصد شکستن ارادۀ مخالفان به پا می‌شود به نتیجه‌ای خلاف خواست طرّاحان‌اش می‌انجامَد. #در_گذرگاه_زمان @Lapenseejuridique

قمار خشونت، برگرفته از مستند جنگ جهانی دوم از خطوط مقدم، با زیرنویس فارسی. در یادداشت قمار خشونت با مصادرۀ کلمات توضیح داده‌ایم که چرا، در بسیاری از موارد، قمار خشونتی که به قصد شکستن ارادۀ مخالفان به پا می‌شود به نتیجه‌ای خلاف خواست طرّاحان‌اش می‌انجامَد. #در_گذرگاه_زمان @Lapenseejuridique

قمار خشونت، برگرفته از مستند جنگ جهانی دوم از خطوط مقدم، با زیرنویس فارسی. در یادداشت قمار خشونت با مصادرۀ کلمات توضیح داده‌ایم که چرا، در بسیاری از موارد، قمار خشونتی که به قصد شکستن ارادۀ مخالفان به پا می‌شود به نتیجه‌ای خلاف خواست طرّاحان‌اش می‌انجامَد. #در_گذرگاه_زمان @Lapenseejuridique

ارباب و بندۀ تالستوی داستانِ دو همراه است که اسیر کولاک شده بودند، در جایی که نه راه پس داشتند و نه راه پیش. هریک از این دو به‌تنهایی می‌کوشیدند خود را نجات دهند، اما سرانجام یکی از آنها تن خود را سپر دیگری در برابر توفان و سرما کرد تا، به بهای جان خود، به او بخت و فرصت زنده‌ماندن بدهد. عاقبت، فردای آن روز، وقتی روستاییان به این دو رسیدند، آن که خود را بلاگردانِ دیگری کرده جان داده و دیگری زنده مانده بود. این حادثه برای تالستوی بیانگر معنای زندگی انسانی بود: زندگیِ یک انسان تنها در صورتی معنا می‌یابد که آن را برایِ انسان دیگری و در خدمت هم‌نوع خود به سر بَرَد و حتی، در صورت ضرورت، آن را فدای او کند؛ و آن کس هم که زندگی‌اش را مدیون فداکاریهای انسانهای دیگر است باید هر لحظۀ حیات را بدان‌گونه پشت سر بگذارد که گویی زندگی‌اش، نه تنها یک تجربۀ شخصی، که ادامۀ حیات کسانی است که جانشان را برای زنده‌ماندن او فدا کرده‌اند. من، حتی اگر با نگاه عارفانۀ نویسندۀ روس همدل نباشم، این اندازه یقین دارم که شریف‌ترین و شجاع‌ترین فرزندان ایران هرگز از یادها نخواهند رفت؛ و امیدوارم این را هم از یاد نبریم که شجاعت و استواری آنان مسؤولیتی به عهدۀ ما می‌گذارد که نمی‌توانیم نادیده بگیریم یا انکارش کنیم و پیمانی است که باید هریک به قدر توان خویش به آن وفا کنیم.  @Lapenseejuridique

به یادِ زلف نگون‌سارِ شاهدانِ چمن ببین در آینۀ جویبارْ گریۀ بید نشان داغِ دل ماست لاله‌ای که شکفت به سوگواریِ زلف تو این بنفشه دمید @Lapenseejuridique

قمار_خشونت_با_مصادرۀ_کلمات_مهدی_جوادی_4.pdf1.30 KB

قمار_خشونت_با_مصادرۀ_کلمات_مهدی_جوادی_1.pdf1.30 KB

قمار_خشونت_با_مصادرۀ_کلمات_مهدی_جوادی.pdf1.30 KB

جلادان، برگرفته از مستند نوارهای گمشدۀ رایش سوم، با زیرنویس فارسی. #در_گذرگاه_زمان @Lapenseejuridique

زیر شمشیر غمش، رقص کنان باید رفت... کانال موسیقی سنتی "کُرُن موزیک"  @koronmusic 🎶

اعتراف یکی از متهمان قتل‌عام اهالی اوکراین، برگرفته از مستند بابی‌یار ساختۀ سرگئی لوزنیتسا، به زبان روسی و آلمانی با زیرنویس انگلیسی. * وقتی نازی‌ها بخش عظیمی از اوکراین، از جمله کی‌یف، را اشغال کردند، دست به نسل‌کشی و پاک‌سازی قومی زدند، خاصه پس از اینکه با انفجار بمب‌ها و مین‌هایی که از پیش در کی‌یف کار گذاشته شده بود روبه‌رو شدند. آنها تنها در ‎۲۹–۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱ دست‌کم سی‌وسه هزار تن را در درۀ بابی‌یار قتل عام کردند. از آن پس، این دره برای دو سال قتلگاه غیرنظامیان و اسرای نظامی شد. تخمین زده شده که صدهزار نفر فقط در این دره به قتل رسیدند. آنچه می‌بینید اعترافات یکی از سربازان آلمانی در ۱۹ ژانویه ۱۹۴۶ در پروندۀ ۱۶۷۹ «دربارۀ جنایات مرتکب‌شده از سوی تجاوزگران فاشیست در اوکراین شوروی» است. در این پرونده، پانزده نفر محاکمه شدند که حکم اعدام دوازده نفر‌شان در ۲۹ ژانویه همان سال در کی‌یف در ملأعام اجرا شد. #در_گذرگاه_زمان @Lapenseejuridique

«[شیخ علی قزوینی مؤلف کتاب قانون ناصری به ناصرالدین‌شاه] گفت: "می‌توانم کالسکه‌ای اختراع کنم که ... یک فرسخ راه را طی کند، آن
«[شیخ علی قزوینی مؤلف کتاب قانون ناصری به ناصرالدین‌شاه] گفت: "می‌توانم کالسکه‌ای اختراع کنم که ... یک فرسخ راه را طی کند، آن‌وقت چند دقیقه بایستد ... چند گلوله توپ خالی [نماید] ... لکن اظهار این صنعت وقتی خواهد بود که پادشاه تهیۀ قشون خود را دیده و متقبل شود که با یکی از دول دشمن جنگ کند، لااقل شهرهای ایران را پس بگیرد." ناصرالدین‌شاه گفت: "ما جز با رعیت خود دیگر با کسی جنگ نداریم و اندازۀ آن‌ها هم توپ داریم."» تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم‌الاسلام کرمانی، به‌کوشش علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۷، جلد ۱، ص. ۱۴۶. #در_گذرگاه_زمان @Lapenseejuridique

به یاد و در سوگ پاک‌ترین فرزندان ایران @Lapenseejuridique

من تسلیت نمی‌گویم. تسلیتْ کلام نارسایی است برای خشم و غم ما. تسلیت را به کسی می‌گویند که عزیزش را به مرگی طبیعی یا در بلایی آسمانی از دست داده باشد. نمی‌توان آنچه را بر ما گذشت با تسلیت‌گفتن تسکین داد. امروز تسلیت‌گفتن و برگزیدن چند واژۀ خنثیْ طرفِ مردم ایستادن نیست، نمک به زخم داغداران پاشیدن است و خیانت است در حق آنها که جان فدا کردند. این کار بماند برای همان‌ها که هنوز هم حواس‌شان جمع است که دکان دونبش‌شان در این «حوادث»! آسیب نبیند. آنچه می‌توانم بگویم، آنچه بدان یقین دارم، این است که، از دلِ این آتش و این بانگ‌های تلخ، ققنوس دیگری از خاکستر خود زاده می‌شود: «جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی ترکیده آفتابِ سمج روی سنگهاش، نه این زمین و زندگی‌اش چیز دلکش است حس می‌کند که آرزوی دگر مرغ‌ها چو او تیره است همچو دود اگر چند امیدشان چون خرمنی ز آتش در چشم می‌نماید و صبح سفیدشان. حس می‌کند که زندگی او چنان مرغان دیگر ار به‌سرآید در خواب و خورد، رنجی بود کز آن نتواند نام برد. آن مرغ نغزخوان در آن مکانِ ز آتش تجلیل یافته اکنون به یک جهنم تبدیل یافته بسته است دم‌به‌دم نظر و می‌دهد تکان چشمان تیزبین وز روی تپه ناگاه، چون به جای پر و بال می‌زند بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ که معنی‌اش نداند هر مرغ رهگذر آنگه ز رنج های درونی‌اش مست خود را به روی هیبت آتش می‌افکند باد شدید می‌دمد و سوخته است مرغ خاکستر تنش را اندوخته است مرغ پس جوجه‌هاش از دل خاکسترش به در.» (ققنوس، نیما یوشیج) @Lapenseejuridique

حقوق در زمانۀ بحران مهدی جوادی “From ancient grudge break to new mutiny, Where civil blood makes civil hands unclean.” William Shakespeare, Romeo and Juliet, act I, prologue. داستانِ «با کمالِ تأسف» نوشتۀ بهرام صادقیْ قصۀ مردی است که به مراسم ترحیم خودش می‌رود. یعنی یک روز، در روزنامه‌ای که خریده، خبر فوت خودش را می‌خواند، در آگهیِ برگزاریِ مراسم ترحیمی که قرار است به مناسبت درگذشتش برگزار شود؛ و می‌کوشد تا به مجلس ترحیم خودش راه پیدا کند. قصۀ زندگی ما بی‌شباهت به این داستان نیست: با هر خبری که دیدم و شنیدیم و خواندیم، به سوگِ آرزویی نشستیم و، با هر قدمی که برداشتیم، به سوی مجلس ترحیم امیدی رفتیم، با خشمی که گاه بغض شد و گاه فریاد. و نقش حقوق در این میانه چیست؟ ابزاری از ابزارهای خاموش‌کردن فریادها؟ حقوق دو جنبه دارد: یکی مادی و دیگری معنوی. یعنی باید سازمان‌ها و نهادهایی باشند که، به وقت ضرورت و منطبق با قواعد حقوقی، کسی را به انجام کاری اجبار کنند یا از انجام آن بازدارند. اما حقوق در این جنبۀ مادی (ضمانت‌اجرا یا قدرت الزام‌آور) خلاصه نمی‌شود. وجه ضروری دیگر حقوقْ جنبۀ معنوی آن است: نهادها و قواعد باید بر ارزشهایی نظیر عدالت، آزادی، برابری، امنیت و ... استوار باشند و بر اساس اصول حکومت قانون سامان یابند تا بتوان آنها را حقوق خواند. چون، اگر قدرت مادی بر الزام و اجبار برای حقوقی‌بودن دستورات کفایت می‌کرد، آن‌وقت فرمان راهزنان هم حقوق به حساب می‌آمد. فن حقوق، که جزم‌شناسی حقوقی هم خوانده می‌شود، تنها در اندرون نظام حقوقی‌یی معنا پیدا می‌کند که هم جنبۀ مادی دارد و هم جنبۀ معنوی. بنابراین اینکه گروهی از حقوق‌خواندگان مدعی می‌شوند هر قاعده‌ای که قدرتْ پشتیبان‌اش باشد قاعده‌ای حقوقی است و اینکه این نظر خود را به «پوزیتیویسم حقوقی» نسبت می‌دهند، بیش از آنکه نشان‌دهندۀ واقع‌بینی‌شان باشد، از بی‌خبری و جهل‌شان نسبت به حقوق مدرن، ساختار آن و حتی معنای این اصطلاحات خبر می‌دهد. این گروه نمی‌دانند یا تجاهل‌العارف می‌کنند که اگر مقررات مستقر با اصول کلی حقوقی، ارزشهای بنیادین و اصول حکومت قانون موافق نباشد، اصلاً نظام حقوقی‌یی در معنای مدرن خود وجود ندارد که کسی بخواهد یک قاعدۀ حقوقی را با استفاده از فن حقوقی مدرن از آن استخراج کند. با این همه، نباید گمان کرد که در این زمان، یعنی هنگامی که بحران به اساس و بنیان‌های یک ساختار و مجموعه مقررات مستقر نفوذ کرده است، اندیشیدن دربارۀ حقوق به پایان می‌رسد. از قضا، اهمیّت حقوق در زمانی بیش‌تر آشکار می‌شود که جامعه‌ای را از آن محروم کرده باشند. جنگ‌های جهانیْ چشمان بسیاری را به اهمیت حقوق بین‌الملل باز کرد و، چنان‌که از منشور سازمان ملل متحد برمی‌آید، نشان داد که نفی و انکار سازمان‌یافتۀ حق‌های بنیادین بشری در اندرون یک کشور یا سرزمین چه بسا ممکن است به جنگی جهانی ختم شود. افشای آزمایش‌هایِ پزشکی نازی‌ها بر روی اسیران و زندانیان‌شان اهمیتِ حقوق بیولوژیک را آشکار کرد و ... بنابراین، در زمانۀ بحران هم باید به حقوق فکر کرد و دربارۀ آن خواند و نوشت؛ اما نه در تأیید ساختار و مقررات موجودی که انسان را به بند و اسارت درآورده است، بلکه پیرامون حقوق مطلوبی که می‌تواند ضامنِ شأن و منزلت ذاتی انسان باشد و وسیله‌ای شود که هر انسان، آزادانه و در امنیت، سعادت خود را، چنان‌که میل دارد و بدون تجاوز به آزادی‌های دیگران، بجوید. در این معنا، حقوقْ داستانِ تقلای پایان‌ناپذیرِ انسان به سوی عدالت، آزادی، امنیت و دیگر ارزشهایی است که زندگی تنها در سایۀ آنها معنا پیدا می‌کند. بحث دربارۀ این ارزشها و اصولِ حکومت قانون در این یادداشت مختصر نمی‌گنجد، اما باید به معنای یکی از آنها که با حقوق پیوند استوارتری دارد اشاره‌ای کرد: عدالت. هانس کلسن، از پیشروان پوزیتیویسم و نورماتیویسم حقوقی، که بر خلاف مدعیان روزگار ما معنای واقعی این اصطلاحات را می‌دانست و بر خلاف ایشان نمی‌خواست ننگِ چاکرمنشی و نوکرصفتی را با آنها بشوید، مقالۀ «عدالت چیست» خود را با این جملات به پایان رسانده است: «من نمی‌دانم، نمی‌توانم بگویم، که عدالت، عدالتِ مطلقی که نوع بشر در تقلای آن است، چیست. پس باید به همان عدالتِ نسبی قناعت کنم و تنها بگویم عدالت در نظر من چیست. از آنجا که علمْ حرفۀ من و مهم‌ترین چیز زندگی‌ام است، عدالت، در نظر من، نظمی اجتماعی است که در آن جستجویِ حقیقتْ تضمین شده باشد. بنابراین، عدالتِ من عدالتِ آزادی است، عدالتِ صلح، عدالتِ دموکراسی و عدالت تساهل.»* بهتر است من هم یادداشت‌ام را با سخنان این حقوقدان آزاده پایان دهم، خاصه چون به سخن سعدی باور دارم «که دستِ ظلم نمانَد چنین که هست دراز.» * Hans Kelsen, What is Justice: Collected Essays, University of California Press, reprinted in 1971, p. 24. #یادداشت @Lapenseejuridique

توماس مان، «چرا به آلمان برنمی‌گردم»، ترجمۀ محمود حدادی. * یادداشتی پس از پایان جنگ جهانی دوم دربارۀ دوران زمام‌داری هیتلر. #متن_کامل @Lapenseejuridique

توماس مان، «اندیشه و زندگی»، ترجمۀ محمود حدادی. یادداشتی به سال ۱۹۴۱ میلادی #متن_کامل @Lapenseejuridique

گاه از امتیازهایی که شما داشتید به خشم می‌آمدم. من در این امتیازها انکارِ همبستگی می‌دیدم. اگر آن زمان روشنفکران آلمانی، هر ک
گاه از امتیازهایی که شما داشتید به خشم می‌آمدم. من در این امتیازها انکارِ همبستگی می‌دیدم. اگر آن زمان روشنفکران آلمانی، هر که نامی داشت و نامی جهانی: پزشکان و موسیقی‌دانان و معلمان و نویسندگان و هنرمندان، مردانه، علیه این ننگ به پا می‌خاستند، برخی رویداها شاید که وقوعی از گونۀ دیگر می‌یافت. ... گفتم گاه به خشم می‌آمدم. اما ... هرگز [به شما] رشک نبرده‌ام، حتی در روزهای بزرگی‌تان. چون به خوبی می‌دانستم که این روزهای بزرگ چیزی جز حبابِ خونین نیستند و به زودی زایل خواهند شد. ...» توماس مان، چرا به آلمان برنمی‌گردم، ترجمۀ محمود حدادی. * یادداشتی پس از پایان جنگ جهانی دوم دربارۀ دوران زمام‌داری هیتلر. #اندیشه_حقوقی @Lapenseejuridique