"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"
Открыть в Telegram
"غیر از من هر چه بود ؛ وجود مکرر است" 𝑃𝑟𝑖𝑣𝑎𝑡𝑒 : t.me/OFFICER_KIM 𝐴𝑣𝑖𝑛 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7849183684 𝑴𝒐𝒐𝒏 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=6740296066
Больше378
Подписчики
-524 часа
-57 дней
-3030 дней
Архив постов
Repost from •-نِوِشته هایِ؛گربه،انساننما-•
شاید فقط یکم کنجکاو شده بودم؛
تا بدونم،اون اهریمنی که همه راجبش حرف میزنن،کیه؟.
نزدیک در ورودی کافه ایستادم؛
وای...
بوی مست کننده قهوه...
از همینجاهم میشد حسش کرد.
فضای داخلش
اصلا شبیه جایی نبود که یه اهریمن قراره توش وجود داشته باشه.!
دکور کاملا نوستالژی با ترکیب آرت و وودکا؛
جالب بود.!
موسیقی ملایمی به گوش میرسید؛
با قطع شدن صدای موسیقی به خودم اومدم،
دور تادورمو چک کردم،کسی نبود یا بهتر توصیف کنم،چیزی نبود.
ناگهان صدای پیانو بلند شد.
جاخوردم.!
رفتم دنبال صدا؛
پشتش به من بود،
رقص انگشتانش روی کلاویه های پیانو،
صحنه قشنگی رو به اجرا گذاشته بودن.
ولی...
بالهاش.!
یه ترکیب رنگیِ خاصِ مشکی با رگه های سیترین...
میدونم متوجه شد که اونجام؛
ولی بازم به بازی با کلاویه ها ادامه داد.
پیانو رو دور زدم،
برای دیدن چهره الهه ای که فقط ازش دو تا بال میدیدم؛
من اون جا هیچ اهریمنی ندیدم.!
تنها چیزی که مقابل چشمام قرار گرفته بود،
یه تک جواهر زیبا بود که میون تاریکی پنهانش کردن.°
-𝐩𝐡𝐨𝐞𝐛𝐞-رُزالین
در تنگنای دلتنگیِ های ساختگی، همه چیز شبیه توست به جز خود تو...
به راستی کاش میشد محتویاتِ حبس شدهٔ لایِ دنده هایم را پیش کِش چشمانت کنم؛
چرا که میبایست نظاره کنی چطور به جای خون، در خطوط رگ هایم بی حسی جریان دارد...
به گمانم متولد شده در صفحات یک داستان اشتباه به ملاقات یکدیگر آمده ایم و حال سقف تمام عاشقانه هایمان در حالِ فرو ریختن است..
بایست..
سردیِ جوهر که به خوردِ یادگاری هایِ این دفترِ کاهی نفوذ کرد...
کتاب من را ببند عزیزکرده
من تا به اَبد شک خواهم کرد که این جهان را برایِ زیستنِ ذره ای عشق ساخته باشند..
