360
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
360
ᴡʜᴇɴ ᴛʜᴇ ʟɪɢʜᴛ ʙᴇɢɪɴꜱ ᴛᴏ ᴄʜᴀɴɢᴇ ɪ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ꜰᴇᴇʟ ᴀ ʟɪᴛᴛʟᴇ ꜱᴛʀᴀɴɢᴇ◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ ★彡( ₣Ʉ₵₭Ʉ₣ⱤɆ₳₭ )彡★
360
“An immortal being’s darkness,
Endless in its reign,
Light appears but then retreats,
And darkness remains”
360
❝𝐈'𝐯𝐞 𝐰𝐚𝐢𝐭𝐞𝐝 𝐭𝐨𝐨 𝐥𝐨𝐧𝐠,
𝐚𝐧𝐝 𝐧𝐨𝐰 𝐲𝐨𝐮'𝐫𝐞 𝐥𝐞𝐚𝐯𝐢𝐧𝐠❞
اثر “Before the Dawn” از بند judas Priest اهنگ غم انگیزیست که به موضوعات عشق، از دست دادن و ترس از جدایی می پردازد. این اهنگ تصویر واضحی از لحظه ای در زمان، درست قبل از سپیده دم را ترسیم می کنند، جایی که پروتاگونیست داستان زمزمه ای را میشنود “نگذار صبح او را از تو بگیرد” که نشان دهنده خواسته ای ناامیدانه برای نگه داشتن لحظه ای گذرا از با هم بودن است، زیرا می داند که فرا رسیدن سحر فراقی ناگزیر را به همراه خواهد داشت. این رابطه برای پروتاگونیست داستان بسیار ارزشمند بود و تصور از دست دادن آن برایش غیر ممکن به نظر میرسید ، متن اهنگ احساسات عمیقی از پشیمانی را منتقل میکند زیرا او برای یافتن چنین رابطه معنا داری صبر بسیاری کرده بود و حالا باید با حسرتی وصف ناپذیر شاهد پایان آن باشد .◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ ★彡( ₣Ʉ₵₭Ʉ₣ⱤɆ₳₭ )彡★
360
❝𝐘𝐨𝐮 𝐬𝐭𝐨𝐥𝐞 𝐦𝐲 𝐥𝐢𝐟𝐞
𝐰𝐢𝐭𝐡𝐨𝐮𝐭 𝐚 𝐬𝐢𝐠𝐧
𝐘𝐨𝐮 𝐬𝐮𝐜𝐤𝐞𝐝 𝐦𝐞 𝐝𝐫𝐲❞
اهنگ "Good God" از بند Korn درباره اسیب عاطفی از یک رابطه سمی است . داستان از عشقی یکطرفه شروع میشود ، جایی که پروتاگونیست این اهنگ ، همه چیزش را فدای شخص مقابل کرده ولی او هیچ ارزشی برایش قائل نبوده. عبارت "Why don't you get the fuck out of my face" خشم و انزجار عمیقی نسبت به کسی که باعث درد و رنج شده را به وضوح بیان میکند و فرد شدیدا خواهان رهایی از این آسیب است. این اهنگ بیانگر انفجار عواطف سرکوب شده در وجود انسان و فریادیست برای تخلیه خشم و ناامیدی انباشته شده.◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️ ★彡( ₣Ʉ₵₭Ʉ₣ⱤɆ₳₭ )彡★
360
“وقتی چشمانم را میبندم
صدای بال هایت را میشنوم و میگریم
ما یکبار دیگر ملاقات خواهیم کرد
زمانی که تمام گناهانم پاک شوند
با آغوش باز منتظرت هستم
بیا و نورت را بر من بتاب
مرا درون بالهایت به آغوش بگیر
و به دور دست ها ببر”
360
“I hold your hands as you fall,
Because we were together in life,
Don’t let us go into the darkness alone”
360
Repost from N/a
اتاقش بوی خودکشی میداد، بغلش که میکردی بوی ناراحتی مشامت را آزار میداد، چشمانش، آه از چشمانش، برای اولین بار چیزی را نشان نمیدادند اما اگر به آنها خیره میشدی متوجه میشدی که هر شب میگریند، با وجود تمام اینها میگفت زندگی ادامه داره، نمیدانم چه چیزی در این زندگی کوفتی دیده بود که امیدوار بود، اگر از ناامیدی رو به مرگ بودی یک ساعت پای صحبتهایش مینشستی به تمام وجودت امید به زندگی تزریق میکرد، اما باز هم نمیدانم خودش چگونه با این اوضاع زنده بود؟ از بوی خون خانهاش خسته نمیشد؟
-آوا
