🇮🇷🍂آ کادمی شـٖٖعـۘۘ℘ـر و دڪٖٖـۘۘ℘ـلـۘۘمٖٖـۘه🎙🇮🇷
Открыть в Telegram
✨️لطفا چنل آکادمی شعر و دکلمه و سناریورا به دوستان خودمعرفی کنید https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0 https://t.me/zarmnbar
Больше1 440
Подписчики
Нет данных24 часа
+67 дней
+1530 дней
Архив постов
عشق رسوایی محض است که حاشا نشود
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم
هر کسی در به در خانه ی لیلا نشود
دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم
سرِ بازار که او منتظر ما نشود
لذت عشق به این حسِّ بلا تکلیفی ست
لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟
من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام
کمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشود
هر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغ
من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود
بین زوّار که باشم کرمت بیشتر است
قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود
مُرده را زنده کُنَد خوابِ نسیم حرمت
کار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشود
امن تر از حرمت نیست، همان بهتر که
کودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشود
بهتر از این؟! که کسی لحظه ی پابوسیِ تو
نفس آخر خود را بکِشد پا نشود
دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب
حرفم این است که یک وقت مداوا نشود!
من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستم
که به این راحتی آقا گره اش وا نشود
بارها حاجتی آورده ام و هر بارش
پاسخی آمده از سمت تو، الّا نشود
امتحان کرده ام این را حرمت، دیدم که
هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود
آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کُشت
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
☘️ دکلمه ☘️
وقتی دلتنگشی
شبا با چشم تر سرتُ میزاری رو بالشت و با خودت میگی خوبه یه روز هم گذشت،
خواب که نداری
صبحا موقع روشن شدن هوا با خودت میگی ، کاش امروزم زود بگذره !
وقتی دلتنگشی ، کل روز یه چشمت به گوشیه
مدام صفحه چتش رُ باز میکنی و چشمت منتظر یه پیامه شاید یکم دلت آروم بگیره
وقتی دلتنگشی طول روز بارها و بارها رو صفحه گوشی تاریخُ نگاه میکنی و با خودت میگی کی دیگه تموم میشن این روزا
وقتی دلتنگشی تو جمع نشستی ملت دارن باهات حرف میزنن ولی چیزی نمیشنوی انگار کر شدی
وقتی دلتنگشی دیگه تحمل کسی رُ نداری ،
انگار خنده با لبات قهره ، همش تو خودتی ، خودت نمیفهمی ولی وقتی آدما نگاهت میکنن میفهمن فقط جسمتِ که اونجاست
روحت یه جای دیگه س ، حواست یه جای دیگه س ، چشمات اونا را نمیبینه ، گوشات صداشونُ نمیشنوه ،
اما یه روزی میرسه که دیگه از چیزی که بهش میگن دلتنگی میگذری ...
به جایی میرسی که همش چهره شُ مجسم میکنی ، صداش مدام تو گوشِتِ ، شروع میکنی باهاش حرف بزنی ،
اونم جوابتُ میده!!
میخندونیش ،اون میخنده ، توام میخندی ،
به خودت که میای میبینی نیستش ،
خنده رو لبات میخشکه و یهویی چشمات پر از اشک میشه
و چاره ای نداری جز اینکه یه دل سیر گریه کنی تا بیاد دستشُ بزاره رو سرت
میبینی نشسته کنارت ، باهاش درد دل میکنی ، دلداریت میده ، آروم میگیری،
باز میبینی نیستش ،عصبی میشی، شاکی میشی ازش، از خودت از زندگیت ، از هرچی دوروبرِتِ،
براش تو ماگی که دوسِش داشت،قهوه میریزی و میدی دستش ، اما با شکستن لیوان و ریختن قهوه رو زمین میفهمی نیستش
گاهی دستاش تو دستاتِ اما گرمیش رو احساس نمیکنی
گاهی بغلش میکنی اما یهو خالی میشه آغوشت از وجودش
حالت دیگه دست خودت نیست
دست اونه ، باشه یا نباشه ، بخنده یا نخنده، حرف بزنه یا نزنه و ... ،
میشی بنده ش ،
بنده ی کسی که نیست ،
بنده ی یه تجسم
اونوقتِ که اسمتُ میزارن دیوونه !!!
ببین...
من کارم از دلتنگی گذشته
شدم دیوونه !!
📖#ابراهیم 📝✏️
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی میکند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی میکند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند
مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
بازا ای دلبرا ، که دلم بی قرار توست
وین جان بر لب آمده، در انتظار توست
در دست این خمار غمم، هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست مِی پرست
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
ای سایه صبر کن که براید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
بار عشقت بر دلم باری خوش است
کار من عشق است و این کاری خوش است
جان دهم در پاش، ار چه بی وفاست
دل بدو بخشم که دلداری خوش است
بلبل شوریده را از عشق گل
در چمن با صحبت خاری خوش است
راستی را سرو در نشو و نماست
از قد یارم نموداری خوش است
هیچ بیماری نباشد خوش، ولی
چشم جادوی تو بیماری خوش است
تیر چشم او جهان در خون گرفت
لیک از دستت کمان داری خوش است
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما
نقاش نالهایم و اثر میکشیم ما
توفان نفس نهنگ محیط تحیریم
آفاق راچوآینه در میکشیم ما
ظالمکند به صحبت ما دل زکین تهی
از جیب سنگ نقد ش؟ر میکشیم ما
زین عرض جوهریکه درآیینه دیدهایم
خط بر جریدههای؟ر میکشیم ما
تا حسن عافیت شود آیینهدار ما
از داغ دل چوشعله سپرمیکشیم ما
در وصل همکنار خیالیم چاره نیست
آیینهایم و عکس به بر میکشیم ما
اینجا جواب نامهٔ عاشق تغافل است
بیهوده انتظار خبر میکشیم ما
آیینه نقشبند طلسم خیال نیست
تصویرخود به لوح دگرمیکشیم ما
وحشت متاع قافلهٔ گرد فرصتیم
محمل به دوش عمرشررمیکشیم ما
تا سجده بردهایم خم پیکر نیاز
زین بار زندگیکه به سر میکشیم ما
ایناست اگرتصرف عرض شکست رنگ
آیینهٔ خیال به زر میکشیم ما
خاک بنای ما به هواگرد میکند
بیدل هنوزمنتپرمیکشیم ما
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
چقدر دِنیام غَم داره
چقدر تاریکہ این خونہ
عذابم میده ، کی میگہ
فراموش کردن آسونہ
🖤🥹🥀
چقدر دِنیام غَم داره
چقدر تاریکہ این خونہ
عذابم میده ، کی میگہ
فراموش کردن آسونہ
※•°≼ @Tak_beytiiiiiii ≽°•※
خون میچِکد از دیده در این کُنجِ صَبوری
این صَبر کہ مَن میکنم اَفشُردنِ جان است
#هوشنگ_ابتهاج
⊰≼ِ❀≽✿࿇✿≼ِ❀≽⊱
در دل دَردیست از تُو پنهان کہ مَپُرس
تَنگ آمَده چَندان دِلَم از جان کہ مَپُرس
#ابوسعید_ابوالخیر
⊰≼ِ❀≽✿࿇✿≼ِ❀≽⊱
دَردِ ما را در جَهان دَرمان مَبادا بی شُما
مَرگ بادا بی شما و جان مَبادا بی شُما
#مولانا
⊰≼ِ❀≽✿࿇✿≼ِ❀≽⊱
عشقی کہ دردِ عشقِ وطن بود دَردِ او
او بود مَردِ عشق کہ کس نیست مَردِ او
#شهریار
⊰≼ِ❀≽✿࿇✿≼ِ❀≽⊱
روی تَنَت زَخمی نَهان
صَد بار مُردی بی زَبان
اما تُو از خاکِسترَت
آغاز خواهی شُد بِدان
#شکیلا_مالکی
☘️ دکلمه ☘️
دلتنگی آدمو وادار به خیلی کارا میکنه. دلتنگی تو رو از این سر دنیا، میکشونه اون سر دنیا، دلتنگی مجبورت میکنه تلفنو برداری و شماره کسی رو بگیری که قلبتو شکسته، دلتنگی مجبورت میکنه بری دیدن کسی که دوستش داری و دوستت نداره. آره؛ دلتنگی خیلی زور داره، خیلی کارا میتونه بکنه. چند وقتِ دیگه میرم شهری که اون اونجا زندگی میکنه و نمیتونم برم دیدنش. فکر کن؛ ماهها و روزها کلی ذوق داشته باشی از اینکه میری دیدنش و درست وقتی که باید، اون نیست! خنده داره. بهم گفته بود: "تو بیا، من میام دنبالت." دارم به این فکر میکنم الان که قراره بیام، دیگه تویی وجود نداره؛ نیستی که بیای دنبالم، نیستی که ذوق کنی بخاطر اومدنم، نیستی که برنامه بچینی برای روزهایی که قراره پیشت باشم، نیستی که بهم بگی: خوشحالم که تونستم از نزدیک ببینمت و باهات حرف بزنم. تو دیگه برای من نیستی. حالم خوبه چون حالِ تو خوبه؛ حتی اگه از هم دور باشیم، حتی اگه دیگه مالِ هم نباشیم. حالم خوبه چون حالِ خوبِ تو رو میبینم و میدونم حالت الان خیلی بهتر از وقتیه که با من و کنار من بودی. خوشحالم که لبخند میزنی، سرگرم مسیر زندگیت هستی و دلت برای من تنگ نمیشه. طبیعتاً من دیگه نباید بیام شهری که تو اونجا زندگی میکنی اما، دلتنگی منو میکشونه اونجا. باید بیام، باید بیام و تو هوایِ شهری که تو توش نفس میکشی، نفس بکشم. خیابونای شهری که تو اونجا قد کشیدی و بزرگ شدی رو بگردم؛ اصلا شاید خیلی اتقافی یه جا از کنارت گذشتم؛ آره شاید من تو رو دیدم و تو منو نه. باید بیام، باید این دلتنگیامو بیارم با هوای شهری که تو اونجا نفس میکشی، کم کنم. دلتنگیام برات رو دوست دارم؛ اونا منو مجبور به کاری میکنن که خودم نمیخوام، اما قلبم چرا. قلبم دست دلتنگیامو گرفته و میدوئه سمت تو.
📕🍁
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
🥀
هیچ چیز
شبیه دلتنگی نیست
مگر
پرندهای شکسته بال
که با دریغ و
حسرت
به آسمان نگاه میکند...
#نزار_قبانی
🕊🖤🕊
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت ...
#هوشنگ_ابتهاج
💔🖤💔
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
#سپهرمن_کجایی_بابا
قلمم سرگردانِ هنوزکجای سـپـهر،نو گل بابا؟
مــادر چشم به راهت هر روز ای داغِ دل بابا
«سپهرِ من کجایی بابا؟» این نالههاست
این خاک مدیون خونِ آلاله هاست
اینجا زمینِ ماست، پر از داغ و درد
هر گوشهاش حکایتگرِ حاکم نامرد
پسرها، دختران، یارانِ دیرین
نهان گشتند در آغوشِ این زمین
که تا ظلمت نگیرد جامِ هستی
نهادند جان، به راهِ پر از پستی
چو گلها پرپر افتادند در باد
چه خاکی بر سرِ این مردم افتاد؟
سپهرِ من کجایی؟ ای فروغِ امید
که تاریکیِ شب، هرگز نمیدید
چگونه تاب آرم این همه خون؟
که شد رنگِ شهادت بر سرِ گِلگون
پدر رفت و رفیقان رفتند به دنبالت
ای چرخ گردون آه بربخت واقبالت
سؤال از باد کردم، پاسخ نداد
فقط آهی کشید و رفت از این یاد
فغان از دستِ این تقدیرِ کجرو
که میگیرد چراغِ روشنی را، به زهرِ خو
کجا پرواز یابم بی پر و بال؟
کجا جویم در این صحرا، وصال؟
ببین بابا، چه ویران شد جهانم
شبیه شاخه خشکی، بینشانم
اگرچه زخمهات در سینههاست
یاد تو دائم در این دلها سرجاست
تو رفتی و شدی معنای آزادی
به جا ماند آهِ ما در هر آبادی
«آدمی که نمیجنگه، حق نداره آرزو کنه.»
بیوگرافی ✍️#سپهر🖤🥀
#بماند_بر_صفحه_تاریخ_یادتان_فراموش_نشدنیست
#روحتان_شاد_راهتان_جاویدان_یادتان_باما_
✍️#محمد_کورد
#رهرو
https://t.me/+P9QI7AgofbBhNTY0
میانِ اَهلٓ دل ، اَهلِ ریا هَمین فَرق است
کہ داغِ ماست بہ دل ، داغِ او بہ پیشانی
#عارف_قزوینی
