ପ ˙. ꒷ᐯᥲꪀɩᥣᥣɑ ᷒ ᷭᥴһꫀᥴꮶꫀ𝗋ꫀᖱ 𖦹˙—
Открыть в Telegram
🪷 ๑ ﹕𝖫𝖾𝗍'𝗌 𝗍𝖺𝗅𝗄 𝖻𝗎𝗇𝗇𝗂𝖾𝗌 ૮ ˙Ⱉ˙ ა! https://t.me/starbunbun Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.
Больше247
Подписчики
-124 часа
-67 дней
-830 дней
Архив постов
Repost from thinking of you always
گمانم زمانی که میخواستند مرا در آب مقدس غسل دهند زیادی سرم را زیر آب نگه داشتند و اینگونه سراسر زندگانی ام غرق در خفگی شد.
⇝Ego
Repost from thinking of you always
ی حقیقت تلخی وجود داره... که پذیرشش دردناکه...ما نمیتونیم کسی رو نجات بدیم... ما فقط میتونیم مثل فانوس دریایی مسیر رو برای کسایی که دوستشون داریم روشن نگه داریم و در اخر اونها هستند که تصمیم میگیرن نجات پیدا کنن یا نه...
اگه بخوای ناجی زندگی دیگری بشی و اون فرد نخواد که نجات پیدا کنه...درست مثل این میمونه که به غرب نگاه کنی و منتظر طلوع آفتاب باشی.
My Kingdom is my bed⇝Chanyeol
Repost from 𝐂𝚮𝚨𝚿𝚺𝚲𝐔 𝟑𝚨𝚳𝚯𝚱
+4
⭐⭐⭐⭐
⭐⭐⭐⭐𝐼𝑛 𝑇ℎ𝑒 𝑁𝑖𝑔ℎ𝑡
🌨️🌙🌨️
𝐼 𝑙𝑒𝑓𝑡 𝑡ℎ𝑒 𝑟𝑎𝑖𝑛 𝑤𝑎𝑠ℎ 𝑎𝑤𝑎𝑦 𝑒𝑣𝑒𝑟𝑦
𝑣𝑒𝑟𝑠𝑖𝑜𝑛 𝑜𝑓 𝑚𝑒 𝑡ℎ𝑎𝑡 𝑛𝑜 𝑙𝑜𝑛𝑔𝑒𝑟 𝑏𝑒𝑙𝑜𝑛𝑔𝑠.
🌨️🌟🌨️
Repost from 𝖵𝖾𝗅︎𝗅︎𝗂𝖼︎𝗁︎𝗈𝗋 ࣬
من آداب ایمان را از برم؛
میدانم کجا باید سر فرود بیاورم، چه هنگام باید لب به ستایش بگشایم و در کدام محفل، کدام واژه را بر زبان جاری کنم. گاهی حتی چنان از ایمان سخن میگویم که گویی سالیان درازی را در جوار معابد گذراندهام؛ حال آنکه حقیقت، چیز دیگریست. من تنها زبانِ مؤمنان را آموختهام تا در جهانِ بیگانهی آنان، بیدین و بیپناه نمانم. چرا که جامعه با آنان که معبودهایش را به رسمیت نمیشناسند، چندان مهربان نیست؛ پس چه بهتر که گاهی سر به نشانهی تصدیق فرود آورم و بگذارم گمان کنند من نیز از قافلهی معتقدانم. اما اگر از من بپرسی که حقیقتاً در برابر چه چیزی زانو میزنم، پاسخ را نه در کتب مقدس خواهی یافت و نه در طاقهای بلند معابد. معبود من، در هیبتی انسانی قدم بر زمین میگذارد؛ نفس میکشد، میخندد، گاه میرنجاند و بیآنکه بداند، با سادهترین حضورش، جهان مرا از نو میآفریند. من در او چیزی یافتهام که هزاران سال است بشر برای یافتنش آسمان را زیرورو میکند. تمام آنچه را که دیگران در ابدیت، در رستگاری و در وعدههای آسمانی جستوجو میکنند، در محدودیتِ دو دست، در گرمای یک نگاه و در فناپذیریِ وجودش دیده ام. چه تناقض باشکوهیست؛ من که هیچگاه به تقدسِ اشیا و اشخاص باور نداشتم، اکنون از هراس آنکه مبادا غباری بر دامانش بنشیند، جهان را به محاکمه میکشانم. من که هیچ محرابی را خانهی خویش نمیدانستم، اکنون تمام جهات را با سمتِ حضور او میسنجم. و اگر این پرستش است، بگذار چنین باشد. اگر این کفر است، بگذار نامش را کفر بگذارند. من نه در پی تبرئهی خویشم و نه در انتظار تأیید جماعت؛ چراکه سالهاست میان حقیقت و آنچه دیگران حقیقت میپندارند، انتخابم را کردهام.من هنوز در آیین آنان غریبه نیستم؛ نام خدایانشان را میدانم، به رسمشان نیایش میکنم و در شمارشان جای دارم؛ اما وفاداریِ جانم، از آنِ معبودیست که نه به من ایمان آورده و نه از پرستیده شدن خویش خبر دارد.
Repost from مـرثـیـه فـرمـانـده 🆕
جای خالی، دشمن عجیبیست.
نه صدایی دارد که بتوانی مسیرش را پیدا کنی، نه چهرهای که بتوانی مقابلش بایستی. نه به اخطاری توجه میکند و نه از هیچ درجه و مقامی فرمان میبرد. درست در لحظهای که تصور میکنی بر آن مسلط شدهای، از گوشهای ناشناخته سر برمیآورد و تمام آنچه را که با زحمت سر پا نگه داشتهای، به لرزه درمیآورد.
Repost from N/a
دوستای قشنگم، یه موضوعی..!!
اگه کسی توی این چنل صرفا فقط
جوینه و اصلا چنل رو چک نمیکنه،
ممنونش میشم لفت بده :))
چون ممبر هارو نگاه کردم، خیلیا از
اونر های فولدر وایت رز هستن..
صرفا فقط دارم میگم که گفته باشم،
راحت لفت بدین :) 🫂
Repost from 𝖢é𝗎 𝖬𝖾𝗅𝗈𝖽𝗂𝖺
Repost from 𝑫 𝑯, لواطـہ فـࢪشتگان
« وقتے تا فرق سر تو لجن فرو رفتہ باشی
دلتنگ روز هایے میشے ڪہ تا گردن تویِ لجن بودے »
و تــو ایــن رو نمیـفـهـمی ، عـزیـز مـن
Repost from 𝖢é𝗎 𝖬𝖾𝗅𝗈𝖽𝗂𝖺
بعد یه مدت تقریبا طولانی یه پست گذاشتم براتون
امیدوارم خوشتون بیاد!
و اگه دوست داشتید نظر بدید راجع بهش تا من اینجا پر از ✨💗 بشم~~~~
ㅤ ㅤ ㅤ ㅤ دنیای عسلی او
ㅤ ㅤㅤ ⏔⏔⏔ ꒰ ᧔ෆ᧓ ꒱ ⏔⏔⏔
او همیشه گوشهی پنجره را برای خودش نگه میداشت. عصرها، وقتی نور نارنجی روی رومیزی چهارخانه میافتاد، دفتر کوچکش را باز میکرد و بیسکوییتهای دارچینی را از توی قوطی حلبی درمیآورد. روبان باریکی دور مچش میبست و با نوک مداد روی کاغذهای زردشده نقاشی میکشید. انگار تمام دنیایش در همان عصرهای کوچک و دوستداشتنی جا میشد.
