ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

Открыть в Telegram

فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"

Больше
149
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-730 дней
Архив постов
اگر کسی جا مونده ناشناس بهم پیام بده

ممنون از اینکه همیشه با صبوری هاتون کنارمون هستید و از چالش‌ها حمایت می‌کنید، هرچند من برخی مواقع با تاخیر زیاد نامه هاتون رو میزارم اما بازهم کنارمون میمونید و حمایت میکنید.🦋✨

پریزادِ خیالیِ داستان تلخ زندگی به کجا می‌روی؟! برای‌چه امیدها را رها می‌کنی؟ چرا قلب مردم این شهر را نمی‌بری؟ مگر نمی‌دانی که این مردم سال‌هاست که به تو و بودنت دل خوش کرده‌اند.. سال‌هاست دل به دستانت سپرده‌اند و هرجا که می‌روی پشت سرت به راه می‌افتند و می‌آیند تا مبادا هوای رفتن به سرت بزند، اما اکنون که دیگر تو بر تصمیم رفتنت مصمم شده‌ای چه کننده؟ کدام در را قفل کنند و کدام دیوار را بلند تر بسازند که بمانی؟! از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی روحِ سالم برای https://t.me/teahkook7 ✨

بوی امید میدهی گویی که هنگام آفرینش‌ت از گلِ‌های باغ امید برداشته‌اند و به سرشتنت مشغول شده‌اند؛ از همان گلِ‌ها که آدم‌های بهشتی از آن آنها هستند.. نکند فرشته‌ی قصه‌هایی؟! یا پریِ خسته‌ی داستان‌ها؟! شاید هم پریزاد آن کتاب‌های تخیلی! چه کسی می‌داند کیستی و از کجا آمده‌ای، همه تنها آوازه‌ی شجاعت و صبوریت را شنیده‌اند، پس تو بمان و برایشان اسطوره بمان صبورِ تنها؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی حال خوب برای https://t.me/Silvermoon_fv ✨

شاید یک روز به تو بازگشتم به تو به خاطراتمان به زیبایی نگاهت به سردی صدایت به آن خنده‌های زیباست به سرخی گونه هایت به تلخی کلامت به تو و تمام خاطرات مدفون شده در قلبت؛ آری عزیزم! یک روز به تمام آن اندوه ها و شادی‌ها باز خواهم گشت، یک روز به زندگی و آغوش گرمت باز خواهم گشت، یک روز! آن زمان مرا به آغوش بگیر و بابت نبودن‌هایت هیچ مگو و تنها مرا نگاه کن که نگاه تو داستان های بسیاری را می‌سراید؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی خوشحالی برای https://t.me/llititii ✨

و اما من؛ همان انسان در حال طلوع همان شکسته‌ی تنها همان آهوی دشت سیاهی همان نور میان تاریکی همان تناقض های پی در پی همان زیبایی نگاه همان آواز قو همان صدای پرواز پرستو همان که از او به عنوان مجموعه‌‌زیبایی یاد می‌کنند. و اما تو مخاطب قصه‌ی شیرین ما به خودت نگاه کن در هنگام رشد و خودت را هیچ‌گاه از یاد نبر؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی روحی آروم برای @nabeghe_notes ✨

و اما عزیزم هرگز در میان این تاریکی ها خودت را فراموش نکن، تو تنها سرمایه‌ی ارزشمند زندگی خودت هستی، همان سرمایه‌ی ابدی، همان که ورد زبان همگان است.. حتی اگر یک روز دیگر یکدیگر را نمی‌شناختیم تو خودت رابه غریبگان نسپار، دل به آنها نده و به آنها نزدیک نشو؛ یادت نرود که من همیشه در میان اندوه ها تو را میبینم و مواظبت هستم. در این میان توهم مرا به دست فراموشی نسپار و گه‌گاهی به دیدارم بیا تا این ریشه‌ی خشکیده‌ی دوستی جوانه بزند؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی قلبی آروم برای زهرایِ عزیزم💕

یک روز می‌رفتم.. بدون آنکه به این فکر کنم در راه که اتفاقی خواهد افتاد، می‌رفتم و برای آن مقصد همیشگی ام می‌جنگیدم، نمی‌گذاشتم این بار زندگی کامم را تلخ و قلبم را رنجور سازد،برایش می‌جنگیدم و تمام توانم را می‌گذاشتم که خسته نشوم؛ به قول پدربزرگ انتهای این مسیر نوریست که پاسخ تمام این تاریکی هایِ مسیر خواهد بود؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی موفقیت برای https://t.me/beepanahi ✨

برایم از آن احساسات غریببرایم از آن احساسات غریبانه‌ی روزهایت بگو، آنها که درونت را آشوب میکرد اما لبخند از چهره‌ات بر نمی‌داشت، همان ها که قلبت را می‌شکست اما قدرت چشمانت را نمی‌گرفت .. از آن قدرت همیشگی‌ات بگو، همان که باعث شد این چنین قوی و تنها بشوی، همان که تو را به مرز غم کشاند و مانع اشک‌هایت شد؛ اما نگران نباش عزیزِ من ما عادت به رشد در میان ظلمت داریم . . از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی موفقیت برای https://t.me/WindySongs ✨

در میان این مردم که زندگی را سخت می‌گرفتند، من به یاد می‌آوردم که هیچ چیز ارزش سخت زیستن را ندارد.. مگر فراموش کرده بودم آن زمان هایی را که اقیانوس مشکلات در مقابلم بود و راهی جز بر دل آن زدن نداشتم؟! نه، هیچ وقت آن روزها را فراموش نمیکنم، حق هم دارم مگر کم آزار دیده‌ام که فراموش کنم، اما خب اکنون دیگر آن آدم قبل نیستم و زندگی را آسان تر از آن که بود می‌گرفتم تا دیگر آن خاطرات تلخ برایم مرور نشود .. از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی خیالی آروم و آسوده برای https://t.me/khoormaluu ✨

آسمان را دوست داشتم، بر خلاف سایر مردم دلیل این علاقه زیبایی او نبود، من او را برای عمق و عظمتش دوست می‌داشتم، برای روح آرام و قدرت ترسناکش... در سکوت انسان ها را می‌بلعید و تقصیر را بر گردن نمی‌گرفت و همزمان عشقش را به کشاورز پیر آن روستاهای دور افتاده با بارش اشک هایش ثابت میکرد، راستش را بخواهید کاش آسمان بودم، همان‌قدر قوی و آرام، همان‌قدر زیبا و محکوم و همان‌قدر عظیم.. از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی موفقیت برای https://t.me/faghedmiotava ✨

از او فرار می‌کردم در صورتی که می‌دانستم انتهای تمامی مسیر ها به او ختم می‌شود؛ او و آن صدای زیبایش او و لبخندش او و نگاهش او و صدای او و چشمانش او و موهایش او و.. در انتهای تمامی فرار هایم باز به او بازمیگشتم و برایش خانه‌ای امن می‌شدم همان او که مدت هاست دیگر نمی‌خواهم حتی مانندش باشم، آری! همان او! از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی حال خوب برای https://t.me/mahiranmah ✨

به سوی نور قدم بر می‌داشتم؛ همان‌ نور که می‌گفتند از سوی امید است همان امید که این وطن را از خود طرد کرده است.. همان که همه‌جا حرف از رفتنش هست همان که مدت هاست آغوش به روی ما بسته است همان که می‌گویند رفته است همان که دلش را شکسته‌‌اند همان که نیست همان که منتظر آمدنش هستیم آری؛ من برای آمدنش قدم بر می داشتم و این بار به دنبالش می‌رفتم تا او را متقاعد کنم که این وطن بی او بیابانی ست که در حسرت باران به دلش مانده‌ است.. از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی امید برای https://t.me/AboutTheLights ✨

فکر کنم درست می‌گفتند، روزی این غم توانم را میگیرد، خسته تر از همیشه می‌شوم و می‌روم. مگر یک جسم خاکی بیشتر از این هم می‌تواند؟! میخواهم بگویم اما میدانم از این سخت تر را هم گذرانده‌ام. اشک هایم غم هایم درد هایم تنهایی هایم دلتنگی هایم همه و همه را خودم تنهایی گذرانده‌ام پس این را هم می‌گذرانم اما خدا می‌داند بعد از گذراندنش دیگر این که هستم بمانم یا نه.. از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی روحی پر از آرامش برای https://t.me/Ashoob90 ✨

می‌گویند خسته‌ای و دیگر برای ادامه بی حوصله شده‌ای نکند راست می‌گویند.. نکند تو که امید مایی اکنون به سوی نا امیدی شتافته‌ای؟! نکند نورت را به آغوش تاریکی برده‌ای؟! نکند شکسته‌ای؟! نکند خاموش شده‌ای؟! تو را چه شده که بعد از آن همه امید و نور حرف از خاموشی‌ات شده؟! تو که می‌دانی اگر از میان ما بروی تاریکی جهان‌مان را احاطه می‌کند.. پس بمان بوی بهار، روی یاس و زیبایی لاله؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی قلبی آروم برای https://t.me/my_Euphorea ✨

در روزهای تنهایی و اندوهت چه گذشت که اینگونه خسته و آشفته‌ای؟! چه شد که شکستی و نتوانستی ذره‌ای از غم میان قلبت بگویی عزیزِ من؟ اما نگران نباش اسوه‌ی زیباییِ این دنیا، تو هنوز هم زیبا و شجاعی، هنوز هم نماد زیبایی هستی و برای لبخندت میلیون ها انسان به انتظار نشسته اند، پس بخند زیبایِ بی نظیر تا جهان نیز از صدای ‌خندهات شکوفه باران شود؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی لبخند برای https://t.me/dailymarya ✨

و اما عزیزم در سال‌ها بعد هنگامی که مردم وطنت رنگ و بوی شجاعت را از یاد برده‌اند از تو به عنوان اسوه‌ی شجاعت یاد می شود، مردم تو را نمی‌شناسند اما آوازه‌ی شجاعتت را از زبان آن کودکانی که به آغوش اجتماعِ گرگ صفت فرستاده‌ای بسیار شنیده‌اند، همان ها که شاید تعداد کمی‌شان دکتر و مهندس شده باشند اما بسیاری‌‌شان با شرف و انسان در زیر دستان شجاع تو پرورش یافته‌اند. از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی سلامتی برای https://t.me/SaaDii133 ✨

عزیزم قوی بمان تو در این شهر به قدرتت مشهور شده‌ای آن گونه که هرجا حرف از شجاعت می‌شوند دیگران تو را برایمان مثال می‌زنند، می‌گویند که موهایت سپید شده و چشمانت کم سو اما هنوز که هنوز است بوی امید و شجاعت میدهی حتی این را در همان صورت خسته‌ات هم میتوان فهمید عزیزِ خسته‌ام؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی حال خوب برای https://t.me/tiredgin ✨

بمان، نرو! تو آخرین تکه‌ی روحم هستی.. اگر بروی جهان تکه تکه می‌شود روح می‌شکافد قلب ترک میخورد ماه متلاشی می‌شود انسان از بین می‌رود.. از رو به روی آیینه به کنار آمدم، این بار دیگر احساسِ بدِ نبودنش را احساس نکردم و توانستم لبخند بزنم، همان لبخند که مدت‌ها بود از آن خبری نبود؛ از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی خوشحالی برای https://t.me/aaarri555 ✨

در حال فراموش کردن او و گذشته‌ای بودم که برایم از خود به جای گذاشته بود اما همین که چشمانش را میدیدم زندگی دوباره بر دیدگانم تاریک میشد و قلبم میلرزید.. آری هنوز با دیدن آن دیدگان پر راز فراموش میکردم که چه بر سر این قلب بی سرپناه آمده، از یاد می‌بردم آن شب هایی را که اشک مهمان چشمانم بود و از اعماق وجود با دیدن او و صورت ماه مانندش روحم آرام می‌گرفت؛ فکر کنم اینکه در دام چشمانش افتاده‌ام را مادر مدت‌ها پیش فهمیده بود دقیقا همزمان که می‌گفت "بچه جان فراموش نکن که کمتر کسی زنده از عشق بیرون می‌آید " از طرف بازمانده ای از یکم دسامبر با آرزوی خوشحالی برای https://t.me/herehireath ✨