بازماندهای از یکم دسامبر
Открыть в Telegram
149
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-730 дней
Архив постов
ولی من اگر پسر میشدم
یک پسر با قد ۱۸۰ همین حدودا میشدم که احتمالا سیگار میکشه و کارمند یه کافه یا کتابخونه اس و اعتیاد شدید به کافئین داره اغلب تیپ های کلاسیک میزنه و عینکیه و موهای خرمایی یا شایدم مشکی داره و گاهی اوقات ته ریش هم میذاره و یه ساعت مچی قدیمی داره که یادگاریه مادربزرگشه و با ۹۰ درصد مردم بد اخلاقه و فقط اون چند درصد نزدیک به خودش اخلاق خوبشو میبینن و یه پارتنر وفادار و دست و دلبازه که خیلی احساسیه و تقریبا زودجوشم هست برای تفریح میره کوه و شنا و به طور مرتب ورزش میکنه و مستقل زندگی میکنه احتمالا یه سمند هم داره و عاشق سرعت و ماشینشه و گاهی اوقات خیلی غرغرو میشه..
فکر کنم اسمش هم یا سیناعه یا کسری.
داشتم فکر میکردم هیچ چیزی منو به اندازه گردنبند خوشحال نمیکنه
و از نظرم قشنگ ترین هدیه و اکسسوریه
شما فکر کن یه یادگاری از یه نفر هست
همش گردنته همش میبینیش
و فقط خودت میدونی چقدر قشنگ و پر از احساسه و هر گردنبند هم مربوط به یه شخصه که بهت هدیه داده و تو با یاد اون شخص میندازیش گردنت😭.
یه روز گفت
من بچه که بودم یه ساعت داشتم که خیلی دوستش داشتم و واسم خیلی ارزش داشت
وقتایی که میرفتم بیرون با بابام یا دوستام این ساعت رو مینداختم دستم ولی خب همیشه مامانم اینا میگفتن نکن گمش میکنی حواست نیست بهش خراب میشه گم میشه
ولی خب من هیچ وقت حرف گوش نکردم
تا یه روز برگشتم خونه دیدم ساعتی که گذاشتم تو جیبم، نیست
رفتم کل محل و کوچه و خیابونو گشتم
پیدا نشد، خیلی ناراحت شدم خیلی..
بعد از اون کلی ساعت خریدم
حتی الانم یه ساعت دیگه دستمه
ولی هیچ وقت هیچ ساعتی اون ساعت خودم نشد واسم..
اون موقع منظور حرفشو نفهمیدم
ولی خب الان دارم حرفشو زندگی میکنم.
Repost from everyone obsessed with song lyric's
منم نمیدونم چرا همیشه من اونی ام که اول دلم تنگ میشه، اول مسیج میدم و اول ترک میشم و بیشتر از بقیه اهمیت میدم و اسیب میبینم بیلی عزیزم
اورثینک عزیز میدونی که من فردا کار و زندگی دارم دیگه؟! پس وقتشه بری بخوابی دست از سر من هم برداری.
اگر مامان بزرگم نبود من یه آدم افسردهی تنها بودم که هیچ امیدی برای ادامه زندگی نداره.
