اِکستاسیس/Ekstasis
Открыть в Telegram
اکنون، بیرونایستاییِ (اِکستاسیس) واقعیتِ گذشته و امکانِ آینده است @Mahsa_asadolahnejad
Больше2 786
Подписчики
+224 часа
+97 дней
+330 день
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+48
в 0 каналах
июнь '26
+65
в 2 каналах
Get PRO
май '26
+199
в 2 каналах
Get PRO
апрель '26
+158
в 3 каналах
Get PRO
март '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+113
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+27
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+25
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+110
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '25
+62
в 4 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+45
в 2 каналах
Get PRO
август '25
+121
в 3 каналах
Get PRO
июль '25
+102
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+52
в 1 каналах
Get PRO
май '25
+75
в 2 каналах
Get PRO
апрель '25
+89
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+104
в 6 каналах
Get PRO
февраль '25
+75
в 1 каналах
Get PRO
январь '25
+97
в 4 каналах
Get PRO
декабрь '24
+163
в 4 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+103
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '24
+164
в 6 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+119
в 3 каналах
Get PRO
август '24
+197
в 3 каналах
Get PRO
июль '24
+53
в 1 каналах
Get PRO
июнь '24
+76
в 1 каналах
Get PRO
май '24
+179
в 2 каналах
Get PRO
апрель '24
+64
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+75
в 2 каналах
Get PRO
февраль '24
+170
в 1 каналах
Get PRO
январь '24
+234
в 6 каналах
Get PRO
декабрь '23
+580
в 6 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 28 июля | 0 | |||
| 27 июля | +3 | |||
| 26 июля | +1 | |||
| 25 июля | +4 | |||
| 24 июля | +2 | |||
| 23 июля | +1 | |||
| 22 июля | +10 | |||
| 21 июля | +1 | |||
| 20 июля | +2 | |||
| 19 июля | +4 | |||
| 18 июля | 0 | |||
| 17 июля | 0 | |||
| 16 июля | +1 | |||
| 15 июля | +3 | |||
| 14 июля | +1 | |||
| 13 июля | +2 | |||
| 12 июля | +1 | |||
| 11 июля | +1 | |||
| 10 июля | 0 | |||
| 09 июля | 0 | |||
| 08 июля | +1 | |||
| 07 июля | +2 | |||
| 06 июля | +2 | |||
| 05 июля | 0 | |||
| 04 июля | +2 | |||
| 03 июля | +2 | |||
| 02 июля | 0 | |||
| 01 июля | +2 |
Посты канала
در فیلم اتاق دبیران (Das Lehrerzimmer) (۲۰۲۳)، اثر ایلکر چاتاک، دزدیهایی از چند کیف پول رُخ داده و تمام دبیران و کادر مدرسه دنبال دزد یا دزدان میگردند. نمیدانند با یک دزد یا چند دزد طرفند. تنها چیزی که میدانند این است که از خیلیهاشان دزدی شده. خیلیهاشان پولی را گم کردهاند. با اینحال هیچ نمیدانند که آیا پای یک دزد در میان است یا چند دزد. فقدانِ پول و ناتوانی از پیداکردنِ دزد یا دزدان، واقعیتِ تفتیش، شککردن و اتهامزدن را بر جا گذاشته است. در ابتدایِ دستوپازدنها برای پیداکردن دزد یا دزدان، فیلم یک موقعیت دراماتیک عجیب خلق میکند. کلارا نواک، معلم دانشآموزان، موفق میشود از مسیری که اخلاقی به نظر نمیرسد و صحیح نیست، یعنی فیلم کار گذاشتن و رأساً تلاشکردن برای جمعِ مدرک، به یکی از کارکنان مدرسه، خانم کوهن، اتهام دزدی بزند. تیکهای از رنگ و شکل لباس او در فیلم ضبط میشود درحالیکه به نظر میرسد دست در کتِ کلارا نواک میکند. مدرکی که بهتر از هیچیست اما چیز خاصی را هم ثابت نمیکند. نه کاملاً مشخص است که او، خانم کوهن، چیزی را از جیبِ کلارا برداشته و نه میتوان یقین داشت که تنها خانم کوهن چنین پیراهنی در کل مجموعه به تن کرده باشد.
نواک اطمینانی ندارد که خانم کوهن را درست پیدا کرده است، یقینی در کار نیست که نشان دهد دزدی کار خانم کوهن بوده است، با اینحال کاملاً یقینی او را متهم میکند. از این لحظه به بعد فیلم مشغولِ نشاندادنِ نابسندگیِ اتهامزدن، میلِ بیمحابایِ دبیران برای آوارکردن همهی آسیبدیدگیِ خود بر سر خانم کوهن و سرنوشت یک فیگور دیگر میشود. فیگور دیگری نیز در کار است. فیگوری که موقعیت دراماتیک را تکمیل میکند؛ اُسکار. او فرزند خانم کوهن و دانشآموز خانم نواک است که پس از اتهامی که به مادرش میزنند، از دانشآموز باهوش و توانمند کلاس بدل میشود به کسی که مداوماً میخواهد از مادرش، خانم کوهن، دفاع کند. وقتی مادرش را از مدرسه بیرون میگذارند، او دیگر آن دانشآموز توانمند نیست. خشونتی که متوجه مادرش شده را بازجذب میکند. کمکم بدل میشود به دانشآموز پرخاشگری که برای محافظت از مادرش دست به خشونت میزند. کلارا اما در موقعیت متفاوتی با اُسکار قرار میگیرد. او مداوماً میخواهد حساب اُسکار را از مادرش سوا کند و اُسکار نیز مداوماً نشانش میدهد که چنین سواکردنی برای او معنی ندارد؛ چراکه او میداند مادرش دزدی نکرده، چراکه او میخواهد به هر طریقی که شده نواک را متقاعد سازد تا اتهامش را پس بگیرد.
فیلم پرسشهای متعددی را در ذهن برمیانگیزاند. مهمترینش از دید من رنجیست که کلارا ناخواسته و بدونِ آنکه به ابعاد آن اندیشیده باشد، پدید میآورد. یک شرِ کوچکتر (دزدی از کیف پول) در یک مسیر ناصحیح بدل به شری با ابعادی بزرگتر میشود؛ شری که هم شرارت دیگران را آشکار میکند، هم به اُسکار آسیب شدیدی میزند و هم حسی از رخدادنِ بیعدالتی دربارهیِ خانم کوهن را برمیانگیزاند. آشکارگی شرارت دیگران برای خود نواک هم شوکبرانگیز است. صحنهی شاهکار فیلم زمانیست که لیبردا، یکی از همکارانش، میگوید که حتماً خانم کوهن دزد پولِ او نیز محسوب میشود؛ احتمالاً به این دلیل که نواک مدرک ناروشنی از او دارد و نواک ناباورانه پاسخ میدهد که حتی اگر خانم کوهن از او دزدی کرده باشد، دلیل بر این نیست که از لیبردا نیز دزدی کرده باشد. و نواک از شری که گولهبرفیوار بزرگ میشود شوکه است.
اُسکار همچون زخم دلمهنیافتهی این شرِ بزرگشده عمل میکند. او مداوماً خونریزی کرده و با رنجی که در تکتک اعمالش هویداست به نواک نشان میدهد که مسیر اشتباهِ او به شر دامن زدهاست؛ این مسیر کمکی به تصحیحِ شر نکرده، بلکه وسعتیابیِ آن را از کنترل خودِ نواک هم خارج کردهاست. و دست آخر چطور میتوان شر بزرگتر را نشان داد مگر با دستگیریِ آیرونیکِ اُسکار بهدستِ پلیس؟ یک پایانبندی درست. در آن صحنهی آخر که دو پُلیس اُسکار را روی دوش خود نشاندهاند و از مدرسه بیرون میبرند، شر بزرگتر کجاست؟ در شیوهی نادرستِ اتهامزدنِ نواک؟ در آشکارگی شرارتِ پنهانِ دبیران؟ در بازشدنِ پایِ پُلیس به مدرسه برای اخراجِ اُسکار؟ در منظومهای از اینها با هم، شر بزرگتر اساساً شر کوچکتر را پنهان کرده یا شاید هم از موضوعیت انداختهاست.
@Outsideitself
| 2 | «میل به رنج. وقتی به میل به انجام کاری فکر میکنم، اینکه چطور دائماً میلیونها جوان اروپایی را که نمیتوانند ملال و خودشان را تحمل کنند تحریک و تحریض میکند، درمییابم که آنها باید شوقی به رنجبردن از چیزی داشته باشند تا رنجشان را به دلیلی مطلوب برای فعالیت، و برای اعمالشان، تبدیل کنند. یعنی به [این] نیازمندی نیاز دارند. از اینجاست غوغای سیاستمدار؛ از اینجاست بسیاری «فوریتها»ی کاذب، جعلی و اغراقآمیز و آمادگی کورکورانه برای باورکردن آنها. این دنیای جوان طالب آن است که نه خوشبختی بلکه بدبختی از راه برسد یا از بیرون مرئی شود؛ و تخیل آن پیشاپیش مشغول تبدیل این بدبختی به هیولایی است که بعد بتواند با آن مبارزه کند. اگر این معتادانِ درد در خودشان قدرتی احساس میکردند برای اینکه بتوانند خیری از درون به خود برسانند، کاری برای خود بکنند، میدانستند چهطور دردِ خودشان را ایجاد کنند. آنگاه ابداعاتشان میتوانستند بهتر باشند و ارضاهایشان همچون آهنگی دلپذیر به نظر میرسیدند، حال آنکه اکنون دنیا را با هیاهویشان دربارهی درد، و در نتیجه، اغلب با احساس درد پُر میکنند. آنها نمیدانند با خودشان چه کنند، برای همین بدبختیِ دیگران را بر دیوار نقاشی میکنند؛ و همواره نیازمند [این] دیگراناند! و دائماً دیگرانِ دیگری! عذر میخواهم، دوستان، من جسارت ورزیده خوشبختیِ خود را بر دیوار نقاشی کردهام».
از دانش شاد، فردریش نیچه، ترجمهی رضا ولییاری
@Outsideitself | 1 241 |
| 3 | @Outsideitself | 1 288 |
| 4 | مدتها بود از هیچکدام از شاگردان سالی که گذشت، خبری نداشتم. بعد از بازداشت، هرچند دربارهی پروژههایشان با ایشان در تماس بودم، اما دیگر آنها را ندیدم. پیامهای پُرمهرشان را که بعد از آزادشدن بهخاطر میآورم، ضربان قلبم بالا میرود. چقدر دلم برایشان تنگ شدهاست. بغض میکنم. مگر میشود آنهمه ذوق و ایده و شور را به یاد بیاورم و دلتنگ نشوم. دیروز یکی از شاگردانم پیام داد که فلانی، نمرهام در نوشتن مقالهی گسترده، یعنی متنی تحلیلی دربارهی یک اثر ادبی در مدرسهای که در آن درس میدادم، کامل شده. به او داستان بلندِ نماز میت رضا دانشور را پیشنهاد دادهبودم. بعد از آزادشدن هم سعی کردم جداگانه کمکش کنم تا بتواند از پسِ تحلیل آن بهخوبی برآید. نوشت که این نمرهی کامل را بهسبب کمکهایم گرفتهاست؛ همان زمانی که دربارهی معلم تازهواردشان غر میزدند و میخواستند که با قلبهای صادقشان اصرار بورزند که همچنان با معلم راندهشدهشان در ارتباط بمانند. قلبم گرم شد. آدمی چقدر از قدردانی خوشنود میشود. آن هم قدردانیای بیدلیل. برایش نوشتم که خوشحال شدم و از او برای بیان مهرش سپاسگزارم. بعد یکییکیشان را تلاش کردم به یاد بیاورم؛ با صورتهایشان، با ادا و اطوارهایشان، با سروکلههایی که با هم میزدیم. در تمام این سالها... ۸ سال شد. ۸ سال (در بخش بینالمللِ مدرسه) با آنها رمان خواندم، شعر خواندم، و تحلیل کردیم. و به سر رسید زمان باهمبودن ما. از پس این سالها حالا عزیزانی را در سراسر جهان میشناسم که گاهی از سر مهر پیامی برایم میفرستند. بعضیهایشان اکنون جوان رعناییاند. یعنی مثلاً دیگر بیستوچهار پنج سالهشان شده. دیگر با هم رفیقتر به حساب میآییم، به نسبت آن زمانی که سر کلاس مینشستند و من یکسر برایشان قصه میگفتم.
شهرنوش پارسیپور چند وقت پیش مُرد. از او بسیار با آنها خواندهبودم. از زنان بدون مردان گرفته تا طوبی و معنای شب، از عقل آبی گرفته تا سگ و زمستان بلند. گشتم ببینم در متونی که از آنها ذخیره کردهام چه چیز از تحلیل آن اثرها دارم. به متنی برخوردم از یکی از بهترین آنها. نوجوانی ۱۶ ۱۷ ساله با چشمهایی براق و پر از سوال. همیشه جلوتر از من حرف میزد و تحلیل میکرد. گاهی هم از من دقیقتر. و بهخوبی من را به چالش میکشید. نمیدانم اکنون کجاست. شاید متنش را دوباره بخواند و پیامی بگذارد. یادم میآید موضوع را خودش انتخاب کرد. گفت که دریافته که در سگ و زمستان بلند زنانی هستند که خود درگیر زنستیزیاند. گفتم عالی، برو سراغش و حواست باشد که باید شواهد دقیقی را برای مدعایت انتخاب کنی و همهی زنان را نیز در یک دسته نگنجانی. گفت حوری را مجزا میکند. مثل حوریبودن کم است. مثل کسی که برای تغییراتِ کلی اجتماعی میکوشد.
متنش را بینام و با رسمالخط خودش منتشر میکنم. دو دلیل برای انتشارش دارم. اولین دلیل شخصی است و بیان نوعی دلتنگی برای فرایند تحلیل و نوشتن در کلاس درس، و دومین دلیل برمیگردد به تماشای ذهن و قلم توانایِ نوجوانی ۱۶ ۱۷ ساله در نقد یک اثر. غلطهایش هم چیزی از این تماشا نمیکاهد. هر چه باشد خودش بدون اتکا به تکنولوژی و شخصی دیگر نوشتهبود. هر جا هست، تا همیشه از شور درونش محافظت کند.
@Outsideitself | 1 303 |
| 5 | "هنوز در جهان هیچ اتفاق قطعیای نیفتاده است، کلام واپسینِ جهان و واپسین کلام دربارهی جهان هنوز بر زبان رانده نشده، جهان گشوده و آزاد است، همهچیز هنوز در آینده است و همواره در آینده خواهد بود".
از مسائل بوطیقای داستایوفسکی، میخائیل باختین
@outsideitself | 3 028 |
| 6 | همخوانی سیاوشخوانی
📍کتابفروشی دماوند
🗓 ۲۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
@outsideitself
@tehransociology | 2 297 |
| 7 | همخوانی سیاوشخوانی
📍کتابفروشی دماوند
🗓 ۲۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
@outsideitself
@tehransociology | 1 |
| 8 | همخوانی سیاوشخوانی
📍کتابفروشی دماوند
🗓 ۲۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
@outsideitself
@tehransociology | 1 |
| 9 | متنِ چگونه با هم بهتر اختلاف نظر داشته باشیم، ارزش بحث جمعی و گروهی دارد. خصوصاً از اینجهت که در آخر متن براساس طیفی از پرسشها، بهاندازهای که یک روشِ کمی اجازه میدهد، میزان گشودگی رو به دیگری را اندازهگیری میکند و امکان مقایسه را فراهم میآورد. متن چهار خصیصه پیش میگذارد، چهار معیار، که با وجود آنها میتوان سنجید که یک نفر نسبت به نظر مخالف خود تا چه میزان پذیرنده است. چهار خصیصه از این قرارند: ۱) در مواجهه با دیگری تا چه میزان واکنشهای احساسی و عاطفی منفی نشان میدهیم. مثلاً میمیک صورتمان چه شکلی میشود، حالت بدنمان در چه وضعیست، یا کلماتی که میانِ صحبتِ دیگری بر زبان میآوریم تا چه میزان خصلتِ تأییدکننده و تا چه میزان خصلت طردکننده دارند. ۲)چقدر کنجکاویم که نظرات دیگر را هم بشنویم. فرد به میزان کمتر پذیرندهبودن، کمتر جستجو میکند. گزارههای ایمانی او زیادند و بنابراین چندان تمایلی ندارد استدلالهای مخالف را بشنود. اصلاً خودش را در معرض این استدلالهای مخالف قرار نمیدهد. امروزهروز گاهی شکلی از مراقبت از خود هم این موضوع را تشدید میکند. درواقع برای مراقبت از خودم چندان هم مایل نیستم به جهانِ مخالفِ دیگری سرک بکشم. اینجا شاید همان مرز شکنندهایست که میان میل به پذیرندگی و میل به مراقبت از خود وجود دارد. تا کجا رو به دیگری گشوده میشوم و تا کجا از خودم مراقبت میکنم؟ پاسخ یکبار برای همیشهای نیست؛ اما میتوان گفت که باید مورد به مورد سنجید. بهنظر میرسد میل به پذیرندهبودن، با کمی حساسیتِ کمتر نسبت به خود همراه است؛ پذیرندگی همیشه با خطرپذیری بیشتر و ترسِ کمتر از آسیبدیدن همراه است. ۳) تا چه میزان میل داریم دیگری را تحقیر کنیم. فکر به این سادهتر از دو مورد قبلیست. بیشتر جا افتاده است که هنگام بحث حقِ تحقیر دیگری را نداریم. اما کیست که نداند کسی که در وضعیتی زندگی کرده که بارها تحقیر شدهاست، بهسختی میتواند که تحقیرکردن را بازتولید نکند. در متن، درنظرگرفتن چنین تاریخی تقریباً غایب است. میل به تحقیرکردن معمولاً از درون بستری از مناسبات اجتماعی برمیخیزد. ۴) و این چهارمی بهگمانم خیلی مهم است؛ فرد چقدر تابو دارد. درواقع من سر چه موضوعات و مسائلی اصلاً حاضر نیستم بحث بکنم. خیلی حساس است. از سمتی ممکن است بدل شوم به کسی که همهچیز را بدیهی میپندارد و دُگم است، و از سمت دیگر ممکن است بدل شوم به کسی که سر هر اصل انسانی محاجه میکند. بهراستی آیا عدم انعطاف دربرابر یک اصل، مثل اینکه انسان نباید در وضعیت برده زندگی کند، نشان از این دارد که فرد دُگم است؟ آیا دربرابر اصلی که غیرانسانی است هم میتوان گشوده بود؟ البته متن نمیخواهد چنین بگوید. قرار نیست که پذیرندگی با پذیرفتنِ نظر مخالف یکی شود. قرار است تفکیکی قائل شویم بینِ میل به گشودگی در بحث و درعینحال مصر و پابرجابودن بر اصولی که انسانی میانگاریمشان. فرد به روی بحث با دیگری گشوده است اما لزوماً تغییری نمیکند. اما خب قضیه زمانی سخت میشود که این اصول انسانی برای همه بدیهی نباشند. من ممکن است با کسی دربارهی مصداق بردگی اختلاف نظر داشته باشم، اما با کسی که با زیستن در وضعیت بردگی هم مشکلی ندارد، چطور میشود «اختلاف نظر» داشت؟
سوای هر نقدی که میشود به شاخصههای متن وارد کرد، که معمولاً ازجنس لحاظنکردن تاریخِ پسِ پُشت فرد پاسخدهنده است، دو مسئلهی اساسی دیگر هم وجود دارد: ۱) در این دست مسائل بهنظرم باید از «خود» بیشتر متوقع باشیم تا از «دیگری». من توقع دارم در عینِ همدلی با وضعیتی که درونِ آن هستم، پذیرندهتر رفتار کنم، اما این توقع از خود که بهنظرم به سیاقِ قسمی «آفرینشِ خودْ» اخلاقیست، درقبالِ توقع از دیگری لزوماً اخلاقی نیست. اگر دیگری را درونِ مختصاتِ زیستهاش بنشانم، میتوانم درک کنم که چرا کمتر پذیرنده و بیشتر آسیبپذیر است. درواقع اخلاقیست اگر به آفرینش خود فکر کنم، اما اخلاقی نیست که در مختصاتِ زیستیِ دردآور از دیگری توقع داشته باشم که خود را بیافریند و رو به جهان مداوماً گشوده شود. یا شاید بتوانم اینطور بگویم که بهگمانم «توقع» از خویشتن اخلاقیتر از توقع از دیگریست. ۲)حقیقتاً مرز اختلاف نظر و مقاومت کجاست؟ تا کجا میشود به نامِ اختلاف نظر با نظرِ مخالف روبهرو شد، و تا کجا نمیتوان چنین کرد و صرفاً از مقاومتکردن کاری برمیآید؟ یا شاید باید اینطور پرسید: آیا نمیتوان گفت که همواره همهچیز به ساحتِ اختلاف نظر برنمیگردد و نیاز به قسمی مقاومت نیز وجود دارد؟ قسمی نهِ قاطع که سعی میکند سدی دربرابرِ نظرِ مخالف ایجاد کند؟ این همان زمانیست که نظر مخالف در پیِ بیحق ساختن است؟ احتمالاً، اما مناقشهخیزی این موضوع در متن غایب است. با اینوجود متن چگونه با هم بهتر اختلاف نظر داشته باشیم، شایستهی بحث جمعی است.
@Outsideitself | 2 520 |
| 10 | متنِ چگونه با هم بهتر اختلاف نظر داشته باشیم، ارزش بحث جمعی و گروهی دارد. خصوصاً از اینجهت که در آخر متن براساس طیفی از پرسشها، بهاندازهای که یک روشِ کمی اجازه میدهد، میزان گشودگی رو به دیگری را اندازهگیری میکند و امکان مقایسه را فراهم میآورد. متن چهار خصیصه پیش میگذارد، چهار معیار، که با وجود آنها میتوان سنجید که یک نفر نسبت به نظر مخالف خود تا چه میزان پذیرنده است. چهار خصیصه از این قرارند: ۱) در مواجهه با دیگری تا چه میزان واکنشهای احساسی و عاطفی منفی نشان میدهیم. مثلاً میمیک صورتمان چه شکلی میشود، حالت بدنمان در چه وضعیست، یا کلماتی که میانِ صحبتِ دیگری بر زبان میآوریم تا چه میزان خصلتِ تأییدکننده و تا چه میزان خصلت طردکننده دارند. ۲)چقدر کنجکاویم که نظرات دیگر را هم بشنویم. فرد به میزان کمتر پذیرندهبودن، کمتر جستجو میکند. گزارههای ایمانی او زیادند و بنابراین چندان تمایلی ندارد استدلالهای مخالف را بشنود. اصلاً خودش را در معرض این استدلالهای مخالف قرار نمیدهد. امروزهروز گاهی شکلی از مراقبت از خود هم این موضوع را تشدید میکند. درواقع برای مراقبت از خودم چندان هم مایل نیستم به جهانِ مخالفِ دیگری سرک بکشم. اینجا شاید همان مرز شکنندهایست که میان میل به پذیرندگی و میل به مراقبت از خود وجود دارد. تا کجا رو به دیگری گشوده میشوم و تا کجا از خودم مراقبت میکنم؟ پاسخ یکبار برای همیشهای نیست؛ اما میتوان گفت که باید مورد به مورد سنجید. بهنظر میرسد میل به پذیرندهبودن، با کمی حساسیتِ کمتر نسبت به خود همراه است؛ پذیرندگی همیشه با خطرپذیری بیشتر و ترسِ کمتر از آسیبدیدن همراه است. ۳) تا چه میزان میل داریم دیگری را تحقیر کنیم. فکر به این سادهتر از دو مورد قبلیست. بیشتر جا افتاده است که هنگام بحث حقِ تحقیر دیگری را نداریم. اما کیست که نداند کسی که در وضعیتی زندگی کرده که بارها تحقیر شدهاست، بهسختی میتواند که تحقیرکردن را بازتولید نکند. در متن، درنظرگرفتن چنین تاریخی تقریباً غایب است. میل به تحقیرکردن معمولاً از درون بستری از مناسبات اجتماعی برمیخیزد. ۴) و این چهارمی بهگمانم خیلی مهم است؛ فرد چقدر تابو دارد. درواقع من سر چه موضوعات و مسائلی اصلاً حاضر نیستم بحث بکنم. خیلی حساس است. از سمتی ممکن است بدل شوم به کسی که همهچیز را بدیهی میپندارد و دُگم است، و از سمت دیگر ممکن است بدل شوم به کسی که سر هر اصل انسانی محاجه میکند. بهراستی آیا عدم انعطاف دربرابر یک اصل، مثل اینکه انسان نباید در وضعیت برده زندگی کند، نشان از این دارد که فرد دُگم است؟ آیا دربرابر اصلی که غیرانسانی است هم میتوان گشوده بود؟ البته متن نمیخواهد چنین بگوید. قرار نیست که پذیرندگی با پذیرفتنِ نظر مخالف یکی شود. قرار است تفکیکی قائل شویم بینِ میل به گشودگی در بحث و درعینحال مصر و پابرجابودن بر اصولی که انسانی میانگاریمشان. فرد به روی بحث با دیگری گشوده است اما لزوماً تغییری نمیکند. اما خب قضیه زمانی سخت میشود که این اصول انسانی برای همه بدیهی نباشند. من ممکن است با کسی دربارهی مصداق بردگی اختلاف نظر داشته باشم، اما با کسی که با زیستن در وضعیت بردگی هم مشکلی ندارد، چطور میشود «اختلاف نظر» داشت؟
سوای هر نقدی که میشود به شاخصههای متن وارد کرد، که معمولاً ازجنس لحاظنکردن تاریخِ پسِ پُشت فرد پاسخدهنده است، دو مسئلهی اساسی دیگر هم وجود دارد: ۱) در این دست متنها بهنظرم باید از «خود» بیشتر متوقع باشیم تا از «دیگری». من توقع دارم در عینِ همدلی با وضعیتی که درونِ آن هستم، پذیرندهتر رفتار کنم، اما این توقع از خود که بهنظرم به سیاقِ قسمی «آفرینشِ خودْ» اخلاقیست، درقبالِ توقع از دیگری لزوماً اخلاقی نیست. اگر دیگری را درونِ مختصاتِ زیستهاش بنشانم، میتوانم درک کنم که چرا کمتر پذیرنده و بیشتر آسیبپذیر است. درواقع اخلاقیست اگر به آفرینش خود فکر کنم، اما اخلاقی نیست که در مختصاتِ زیستیِ دردآور از دیگری توقع داشته باشم که خود را بیافریند و رو به جهان مداوماً گشوده شود. یا شاید بتوانم اینطور بگویم که بهگمانم «توقع» از خویشتن اخلاقیتر از توقع از دیگریست. ۲)حقیقتاً مرز اختلاف نظر و مقاومت کجاست؟ تا کجا میشود به نامِ اختلاف نظر با نظرِ مخالف روبهرو شد، و تا کجا نمیتوان چنین کرد و صرفاً از مقاومتکردن کاری برمیآید؟ یا شاید باید اینطور پرسید: آیا نمیتوان گفت که همواره همهچیز به ساحتِ اختلاف نظر برنمیگردد و نیاز به قسمی مقاومت نیز وجود دارد؟ قسمی نهِ قاطع که سعی میکند سدی دربرابرِ نظرِ مخالف ایجاد کند؟ این همان زمانیست که نظر مخالف در پیِ بیحق ساختن است؟ احتمالاً، اما مناقشهخیزی این موضوع در متن غایب است. با اینوجود متن چگونه با هم بهتر اختلاف نظر داشته باشیم، شایستهی بحث جمعی است.
@Outsideitself | 1 |
| 11 | همخوانی سهرابکُشی
📍کتابفروشی دماوند
🗓 ۱۲ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
@outsideitself
@tehransociology | 1 697 |
| 12 | همخوانی سهرابکُشی
📍کتابفروشی دماوند
🗓 ۱۲ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
@outsideitself
@tehransociology | 1 |
| 13 | 📝مجدد و همیشه دربارهی سروری و برابری
🗓 ۱۰ اردیبهشت ۰۵
📁انجمن جامعهشناسی ایران (یادداشتی از مجموعه یادداشتهای دی ۱۴۰۴)
@outsideitself | 1 967 |
| 14 | کمال مطلوب یا ایدهآلهای ایرانی؛
احضار یک فراخوان تاریخی
🗣 مهسا اسدالهنژاد
📍مؤسسه فرهنگی کاژه
🗓 ۱۰ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
@HamAndishi01
@outsideitself | 1 753 |
