៸៸ 𝗌𝗎𝗇𝗄𝗂 𝗅𝗎𝗏𝖻𝗈𝗍 .
Открыть в Telegram
611
Подписчики
-2024 часа
-227 дней
-5130 дней
Архив постов
نیکی عکاس و گالری عکاسی داره، یک روز که توی خیابون داشت با دوربینش راه میرفت پسری رومیبینه که توی ایستگاه اتوبوس نشسته و خوابش برده، یواشکی ازش عکس میگیره چون به نظرش خوشگل بوده. بعد مدت ها نیکی برای مدلینگ اگهی میده و سونو از اونجایی که به پول نیاز داشت با پیشنهاد دوستاش میره اونجاچون از نظر دوستاش خوشگل بوده. وقتی میره اونجا اتفاقی عکسای خودشو میبینه و قراره چه اتفاقی بیوفته؟!
سونو و نیکی آیدل های معروف کمپانی هایب هستن و مخفیانه با همدیگه قرار میذارن، همه چیز بین این دو نفر خوب پیش میرفت تا زمانی که شخص سومی از نظر نیکی وارد داستانشون شد و اختلافات از اونجا شروع شد. سونو در برخورد با این افکار نیکی چه کاری میکنه؟
خب دوتا ایده برای مینی ایو میدم هرکدوم ریاکتش بیشتر بود رو مینویسم (شاید هم ایوش کردم بعدا)
