490
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-2730 дней
Архив постов
گاهی اوقات، قدرت در رها کردن است
در این که بپذیری چیزی دیگر به نفعِ تو نیست، در دل کندن از چیزی که روزی دوستش داشتی
یا در ترک کردن مسیری که دیگر رشد و آرامش برایت به ارمغان نمیآورد
یا پایان دادن به رابطهای که ناسالم است، رها کردن ضعف نیست؛ بلکه شجاعتی است که اجازه میدهد راههای جدیدی به رویت باز شوند.
هرآنچه کاملاً پذیرفته شود
به صلح، تبدیل میشود.
این معجزه تسلیم «رها کردن» است.
|اکهارت تله|
همشونو الکی گفتم. نه به نبودنت عادت کردم، نه زندگی کردن بدون تورو یاد گرفتم، نه بوسیدمت گذاشتمت کنار، و نه حتی قبولش کردم که دیگه مال من نیستی. زودتر برگرد پیشم لطفا، من هنوز منتظرم.
فلسفهی بغل کردن
خیلی عجیبه
دستتو میپیچی دورِ بدن
یه موجود زنده
و انگار که یه سرنگ پر از مورفین
وارد پوست تنت شده
شناور میشی
تو آرامش و وقتی نسخ بغل کردنش میشی جای خالی قلبش
سمت راست قفسه سینت
طوری درد میگیره
که حاضری کل دنیاتو بدی
تا فقط یکبار دیگه تو بغلت حسش کنی. 🩷
ی جوری با غیر اجتماعی بودنم حال میکنم ک به قول اون نویسندهه "وقتی پا ب دنیای بیرون میزارم برام مث ی سقوط اخلاقیه، انگار ک پی عشق به فاحشهخونه رفتم. "
وضعیت روحیمون جوریه الان بری وسط خیابون بشینی گریه کنی ۳۰،۴۰ نفر دیگه هم بدون اینکه چیزی بپرسن میان کنارت میشنن اشک میریزن.
ساکتم برای آدمهایی که نمیخوامشون،
پُر حرفم برای اونایی که دوسِشون دارم،
مغرورم برای آدمهای بیلیاقت،
مهربون برای اونایی که با ارزشن،
بیتفاوت برای آدمهایی که قیدشونو زدم...
من قوی تر از آنی به نظر میرسیدم که نگرانم شوند
و مغرورتر از آنی که مراقبم باشند ...
هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست گاهی خودم را پشتِ اقتدار کسی پنهان کنم
و ضعیف ترینِ کسی باشم
و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی ...
که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراری ام بلرزد
آدمی گاهی چه محتاج میشود
به واژه ای
به حرفی
به نگاهی
و حتی به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلبِ عاشقی،با اضطراب بیرون بریزد و بگوید
نگرانت بودم جانِ دلم،خوبی؟!
آدمی
چه بی اندازه
محتاج میشود گاهی
من هیچوقت اهل نفرین نبودم ولی امیدوارم باعث و بانی اینکه من حتی وقتی دارم میخندم حالم خوب نیست، هیچوقت حالش خوب نباشه.
قسمت غمگین ماجرا اینجاست، گلهایی که به مواظبت بیشتری نیاز داشتند، باغبانهای بی تفاوتتری نصیبشان شد.
شمام دیدین؟
هرچی بیشتر دنبال یه چیزی میگردی، یه کسی یا یه حسی، بیشتر پیداش نمیکنی، بیشتر بهش نمیرسی
انگار ازت دورتر میشه
گاهي یه نفر جوری برات مهم ميشه
كه حتي وقتي توي سرت، هزارتا فكر و درگيري مختلف دارن شلوغ پلوغ ميكنن؛
فكر به اون یه نفر اون وسط مسطا مث يه ستاره ی پررنگ بهت چشمك ميزنه و باعث میشه همه ی مشکلا کوچیک بشن.
