233
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-830 дней
Архив постов
233
امشب داشتیم برنامه میچیدیم ک بیرون کجا بریم
بعد تصمیم گرفتیم بریم کافه با برادر
بعد من زنگ زدم دوست صمیمیم که اونم بیاد
برگشت گفتش که بیا بریم اکباتان مگامال گفتم اونجا چرا گف همینجوری چرخ بزنم مادرجنده نمیدونم میدونست داستان چیه میخاست منو فشاری کنه خلاصه من نرفتم رفتم کافه محل
