ru
Feedback
ּ ‌‌𝖲𝖨𝖬𝖡𝖠𝖫𝖨𝖮𝖴𝖲 والپیپر .ᐟ

ּ ‌‌𝖲𝖨𝖬𝖡𝖠𝖫𝖨𝖮𝖴𝖲 والپیپر .ᐟ

Открыть в Telegram
7 192
Подписчики
-2124 часа
-1017 дней
-4330 день
Архив постов
امضا کنید ماچتون میکنم

سلام بچه ها؛ میدونید که این روزا به بهونهٔ ماه رمضون و صرفا بخاطر اینکه دانشجو ها جمع نشن بعضی از دانشگاه ها رو مجازی کردن؛ درحالی که استفاده از آموزش حضوری ساده ترین حق یه دانشجوـه و اصلا زیرساخت های لازم و کافی برای آموزش مجازی هم وجود نداره. لطفا این کارزار رو امضا کنید و اگه دانشگاه خودتون هم مجازی شده لینک کارزارش رو بفرستید تا بذارم همگی امضا کنیم شاید بتونیم کمکی به حضوری شدن دانشگاه هم کرده باشیم.

sticker.webp0.00 KB

(به‌جاش دخترا باهم لاس میزنن)

چقدر خوبه آدم تو کلاس پسر نداشته باشه

میگم که سلام.... من یه متن نوشتم میدونم کمکی نمیکنه ولی همه جا داریم با بچه های دانشگاهمون پخشش میکنم تا شاید غم هممون تسکین داده بشه. و من، در چهلمین شبی که تقویم‌ها به دروغ آن را کوتاه می‌پندارند، از انعکاس چهره‌ام در آینه‌ای غبارآلود می‌گویم؛ از چشم‌هایی که یاد گرفته‌اند در اوج گریستن، خیره بمانند و پلک نزنند تا مبادا تصویری از آن همه "جانِ شیرین" که به خاک سپرده شد، از یاد برود. ​ما چهل روز است که با الفبای جدیدی صحبت می‌کنیم؛ الفبایی که در آن "صبر" دیگر یک کلمه نیست، یک شیوه برای زنده ماندن است. چهل روز است که هر جرعه آب، طعم اشک می‌دهد و هر تکه نان، بوی بغض. اما میان این همه هیاهوی سکوت، چیزی در من جوانه زده است که از جنس ترس نیست. ​دلم می‌خواهد بنویسم که ما، نه از روی عادت، که از روی "ایمان به سپیده" است که دوام آورده‌ایم. اگر بالشت‌هایمان جای دست‌های مادرانه را گرفت، در عوض رگ‌هایمان به رگ‌های این خاک گره خورد. ما همان‌هایی هستیم که یاد گرفتیم چطور در انتهای یک شبِ یلداگونه، به جای نفرین به تاریکی، خودمان به شعله‌ای بدل شویم. آب، پشتِ سرِ مسافرانمان ریخته نشد، اما اشک‌هایمان شد همان آبی که راهِ بازگشتِ شکوه را به این خانه نشان می‌دهد. اگر گلوله از جنسِ مرگ و بن‌بست بود، ما از جنسِ جریانیم؛ همان آبی که صبورانه سنگِ سخت را می‌تراشد و سرانجام، راهش را به سوی دریا باز می‌کند. و اینک ​بنویس به یاد تمام آن‌هایی که "رفتن" را انتخاب نکردند، اما "ماندگار" شدند. بنویس که این زخم‌ها، اگرچه عمیق، اما نشانِ اصالت ماست. ما برای دیدن آن طلوعی که در راه است، حتی اگر پاهایمان لرزان باشد، باز هم بر روی این خاکِ پدری، استوار خواهیم ایستاد. ​و بنویس از آهنِ سردی که نامش "گلوله" بود، اما مأموریتش بریدنِ نفس‌هایی که طعمِ ترانه می‌دادند. بنویس که چگونه یک تکه سربِ بی‌جان، میانِ رؤیاهای ما و فردا دیوار کشید؛ سربی که گویی سنگینی‌اش را نه در تن، که تا ابد در عمقِ خاطراتمان حس خواهیم کرد. هر گلوله که شلیک شد، گویی بندی از یک لالاییِ ناتمام را از لبانِ مادری ربود و به جایش، سکوتی ممتد در گوشِ کوچه‌ها کاشت. بنویس که گلوله‌ها شاید سینه را بشکافند، اما هرگز نخواهند توانست تصویرِ آن "دریایِ آبیِ آزادی" را که در چشمانمان موج می‌زند، شکار کنند. زیرا که ما، خشمی داریم عظیم و دردی داریم استوار و با این‌حال ما ایستاده‌ایم؛ با دردی که ستونِ فقراتمان شده و خشمی که چراغِ راهمان است باشد که نور بر تاریکی پیروزی‌ جاودانه‌ای باشد. ما ادامه داریم،برای امروز، برای فردا. مرسی از چنلت که برای هممون همه چیز رو فراهم کردی تا بفهمیم این رژیم چیکارا باهامون کرده تا ابد جاوید شاه.

من نمیدونم...پولم تموم بشه به جای غذای خشک آخوند میپزم براشون بخورن.

اینقدر خاکو میزنه کنار یهو دیدی رسید به موشعلی.

ببخشید با خاکش رسما داره کشتی میگیره

ساعت دوازده شب کل خونه رو صدای ریدن سیمبا برداشته

منطقی بنظر نرسیدی اقا پسر

sticker.webp0.30 KB

یکی عراقچیو منشن کرده که بیا بهترین عکستو اینجا ببین:))

ایرانی به اینهمه بدبختی عادت کردی به یه تم لایت نمیتونی عادت کنی؟

عادت میکنی

خوشگلتره ها ولی چشام.

توییترمو لایت کردم

پرتاب شدم ببخشید