My Demented Mind
Открыть в Telegram
〔ذَِهَِنَِ مَِــَِجَِنَِوَِنَِ مَِــَِنَِ〕 〔🎭Entp〕 〔☔Pluviophile〕 〔🇯🇵Weeb & Otako〕 ناشناس http://t.me/HidenChat_Bot?start=288360833
Больше206
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-330 день
Архив постов
میگن «سالی که نکوست از بهارش پیداست»، سفت بچسبین که تا پایان سال بدبختیهای زیادی داریم ظاهرا.
این دو روزی که اینترنت قطع بود تازه فهمیدم که روز چقدر طولانیه! که چقدر میشه کارای مختلفی در هر روز انجام داد و چقدر این فضای مجازی داره وقت مفیدمون رو از ما میگیره.
گرچه گاهی تندبادی شاخهای را هم شکست
سرو میماند ولی توفان به پایان میرسد
#فاضل_نظری
سس خرسی: تضعیف شدن حکومت الان چیز مثبتیه
مجری: یعنی میگین بمباران شدن کشورتون توسط اسرائیل با کشته شدن اینهمه افراد غیرنظامی چیز مثبتیه؟
سس خرسی: فکر نمیکنم نیت دولت اسرائیل کشتن غیرنظامیان باشه.
یعنی ذرهای از جنم، مردانگی، وطن پرستی و ابهت پدر و پدربزرگش در این بشر وجود نداره. مصداق بارز پسر نوح با بدان بنشسته.
خفتهها! زنگ چیز خوبی نیست
شیشهها! سنگ چیز خوبی نیست
وصلهها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
های! عاشق نشو نمیدانی
که دل تنگ چیز خوبی نیست
کَری از پیش یک سهتار گذشت
گفت: آهنگ چیز خوبی نیست
گفته بودی «شهید یعنی چه؟»
پسرم! جنگ چیز خوبی نیست
#امیرحسین_الهیاری
جالبه که این گروه متالکور سوئدی اسم آهنگ رو حتی فینگلیش ننوشته و تو تمام پلتفرمهای پخش آنلاین هم با اسم فارسی قرار داده.
𝐒𝐭𝐚𝐫𝐬 𝐟𝐚𝐥𝐥𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐭𝐨 𝐩𝐥𝐚𝐜𝐞
𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭𝐥𝐲 𝐈’𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐰𝐚𝐢𝐭
𝐓𝐢𝐦𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐚𝐠𝐚𝐢𝐧 𝐈 𝐟𝐚𝐥𝐥
𝐀𝐧𝐝 𝐧𝐨𝐰 𝐦𝐲 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐥𝐞𝐞𝐝𝐬 𝐚𝐠𝐚𝐢𝐧
𝐋𝐚𝐲 𝐦𝐞 𝐝𝐨𝐰𝐧 𝐭𝐨 𝐫𝐞𝐬𝐭
𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐧𝐝 𝐢𝐧 𝐦𝐲 𝐡𝐞𝐚𝐝
𝐇𝐞𝐚𝐫 𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐰 𝐦𝐲 𝐥𝐨𝐯𝐞
𝐖𝐡𝐞𝐧 𝐦𝐲 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐥𝐞𝐞𝐝𝐬 𝐚𝐠𝐚𝐢𝐧
𝐓𝐡𝐞 𝐛𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐟𝐥𝐨𝐰𝐬 𝐢𝐬 𝐫𝐞𝐝 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐬𝐨𝐮𝐥
𝐓𝐡𝐫𝐨𝐮𝐠𝐡 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐫𝐨𝐮𝐠𝐡 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐢𝐧 𝐜𝐨𝐦𝐞𝐬 𝐭𝐡𝐫𝐨𝐮𝐠𝐡
𝐓𝐢𝐦𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐚𝐠𝐚𝐢𝐧 𝐈 𝐟𝐚𝐥𝐥
𝐀𝐧𝐝 𝐈 𝐥𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐨 𝐞𝐧𝐝 𝐢𝐭 𝐚𝐥𝐥
~ 𝖳𝗁𝗂𝗌 𝗍𝗈𝗈 𝗌𝗁𝖺𝗅𝗅 𝗉𝖺𝗌𝗌 ~
همچنین در طول این هشت ساعت کاری که داشتم، مداوم اخبار جنگ رو دنبال میکردم. هی حرص میخوردم و هی کار میکردم. حس تبعههای افغانی رو داشتم.
امروز قبل از شروع فشار کاری 8 ساعته در یکشنبههای جهنمیم، رفتم کافهای که جدیدا تو شهرمون باز شده و تا دسته به خدمتم رسیدن. الان کارم تموم شد و به خاطر شدت فشار جسمی و روانی، رفتم سر مغازه و خوراکیهای موردعلاقهم رو خریدم تا به خودم یه حالی بدم مثلا.
و مامانم با ذکر جملهٔ همیشگی «وچه تورابه» به معنای «پسرم دیوانه شده است» ازم استقبال کرد.
من نمیفهمم اینایی که میگن «مراقبت کن» دقیقا منظورشون چیه. لعنتی موشکه، نمیشه موقع اصابت با «نه گفتن» محل رو ترک کنم که.
همون لحظهای که خانمی پرسید «قهوهٔ آفوگاتو چه لاینی باشه؟» فهمیدم که پخته شدهام. (I'm cooked)
همیشه زخم بر زخمم، همیشه رنج بر رنجم
به خون آغشتهام، آشفتهام، ایرانم انگاری...
#حامد_عسکری
