R.I.P to my youth
Открыть в Telegram
255
Подписчики
-224 часа
-37 дней
-130 дней
Архив постов
دست راستم را گذاشتم روی سنگ، سنگی که بی توجه به آفتاب سمجی که همه چیز را مذاب میکرد، یخ بود؛ عین زمانهایی که گوشی داغ شده را روی لپم فشار میدادم.
دست چپام را روی لپم فشار دادم... و امیدوار بودم مثل قبل هزارتا بوس برای خداحافطی برایم بفرستی
دست راستم را گذاشتم روی سنگ، سنگی که بی توجه به آفتاب سمجی که همه چیز را مذاب میکرد، یخ بود؛ عین زمانهایی که گوشی داغ را روی لپم فشار میدادم.
دست چپام را روی لپم فشار دادم... و امیدوار بودم مثل قبل هزارتا بوس برای خداحافطی برایم بفرستی
دست راستم را گذاشتم روی سنگ، سنگی که بی توجه به آفتاب سمجی که همه چیز را مذاب میکرد، یخ بود؛ عین زمانهایی که گوشی داغ را روی لپم فشار میدادم.
دست چپام را روی لپم فشار دادم... و امیدوار بودم مثل قبل هزارتا بوس برای خداحافطی برایم بفرستی
دست راستم را گذاشتم روی سنگ، سنگی که بی توجه به آفتاب سمجی که همه چیز را مذاب میکرد، یخ بود؛ عین زمانهایی که گوشی را روی لپم فشار میدادم.
دست چپام را روی لپم فشار دادم... و امیدوار بودم مثل قبل هزارتا بوس برای خداحافطی برایم بفرستی
یکمی احساس خطر میکنم خانم صمدی خیلی مهربون بود بهم گفت خوشگل و ناز، کمی میهراسم🙏🏼
