1 728
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
1 728
Repost from N/a
چشم های من دریاست ؛ تو غرقش میشی؟
+تو فقط دریاشو اوژنی بعدش بشین و ببین چطور غرقت میشم🌊🩵
1 728
Repost from N/a
عین مار پیچدی دورم و من احمقانه تصور میکردم یه پیچک پر از گلای کوچیک آبی پیچیده دورم و منو قشنگ تر از قبل کرده،اما تو مار بودی...
1 728
Repost from N/a
گاهی فکر میکنم خدا آدم هاش رو ول کرده؛دیگه مراقب آدم هاش نیست،کجا بود خدای مهربون وقتی اون دستای کثیفش رو روی بدن دختر کوچولو میکشید؟کجا بود وقتی اون به دخترکِ از ترس لال شده میگفت اگه به کسی چیزی نگی برات عروسک میخرم،اگه دختر خوبی باشی کلی چیزای خوب برات میخرم میبرمت شهربازی،وقتی دختر کوچولو با گریه میگفت عروسک نمیخوام،نمیخوام برم شهربازی فقط ولم کن،اما اون ولش نمیکرد اما اما اون صورت کثیفش رو فرو برده بود تو گردن دختر کوچولو،دختر میلرزید،ترسیده بود اما کسی نبود نجاتش بده پس کجا بود اون خدای مهربون قصه ها؟وقتی دخترک از ترس اینکه نکنه دوباره بیاد شبا تا صبح بیدار میموند،پس کجا بود اون خدای مهربونی که مراقب ادم هاست؟مگه اون چیزی بیشتر از یه بچه کوچیک بود؟خدا کجا بود پس؟چرا مراقب دختر کوچولو نبود؟چرا گریه هاش رو میدید اما اشک هاش رو پاک نمیکرد؟مگه مادربزرگش همیشه نمیگفت خدا مارو نگاه میکنه،اگه صداش کنیم کمکمون میکنه،ولی چرا دختر کوچولو هر وقت زیر اون سایه نحس بود و خدا رو صدا میکردم اتفاقی نمی افتاد؟چرا خدا نگاهش نمیکرد؟نکنه خدا باهاش قهر بود؟ولی اون که دختر خوبی بود،اون که به مامانش نگفته بود این مرد باهاش چی کار میکنه،پس چرا خدا کمکش نمیکرد؟
زیبا
1 728
کاش تو زندگی بعدیم بارون بشم
نم نم ببارم رو موهات
نم نم بشینم رو پیشونیت
رو گونه هات
رو لب ها و زیر چشمای خندونت
با هر قطره یه بوسه رو صورت ماهت بزارم
و با زمزمه های کوچیکم به زبون بارونی بپرستمت
