چای لب سوز.
Открыть в Telegram
5 072
Подписчики
Нет данных24 часа
-117 дней
-3330 дней
Архив постов
5 072
« اونجایی که گوگوش میگه؛ " من و گنجشکهای خونه دیدنت آرزومونه." از لطافت صداش قلبم میتپه و ذوب میشه.»
5 072
«من عاشق آدمهایی هستم که عاشق زندگیان و به یادم میارن که زندهام. آدمهایی که با بهار ذوق میکنن و برای غنچهزدن گلدون قدیمی خوشحال میشن. من عاشق آدمهایی هستم که با خودشون خورشید دارن. اونهایی که هر چقدر تاریک باشی، از هر شبی که بیرون اومده باشی، برات یادآور نور میشن.»
5 072
« صبحهای خونهی آیندهم. وقتی کمی سردمه و آمادهم که چای رو در ماگ موردعلاقهم بریزم.»
5 072
« میل عجیبی است، میل به بازکردن سر صحبت، به گفتگو، میل به افتادن در چاهی که پیشتر در آن افتادهای.»
5 072
« امروز قلبم یک پرستوی خوشحاله که در خونه پرواز میکنه. هوا خوبه و امیدوارم این پرستو از خونه بیرون بره؛ که نه در خونه، که در راه پرواز کنه.»
5 072
«عاشق اینم که برمیگردم خونه ظرفهارو بشورم، نون سفارش بدم و واسه شام یچیزی درست کنم، درهمین حال با مامان ویدیوکال کنم یا پادکست گوش بدم تا مادرجون برگرده.»
5 072
« نیاز دارم با یه لباس خیلی اکسترا، دراماتیک یه گوشه روی زمین بیفتم و گریهی بلند کنم.»
