ru
Feedback
عِرف

عِرف

Открыть в Telegram

صفحه‌ای برای من جایی برای ثبت‌هام و حرف‌ها. @itsserfann_bot :جاحرفی «أبْوترابْ»

Больше
509
Подписчики
+224 часа
-17 дней
+2330 день
Архив постов

@itsserfann_bot ربات ناشناسی که باگ نزنه رو معرفی میکنین. ممنونم.

اینجای زندگی برایم سخت است. تو نیستی و من نمی‌دانم چه کنم. این بدترین سوالیست که آدمیزاد می‌تواند با آن رو به رو شود، نداند چه کند‌. دیگر کسی نیست که برای ندانم کاری هایت راه حلی جلوی پایت بگذارد. دیگر کسی نیست با او حرف بزنی. کسی نیست همنشین صحبت هایت باشد. چقدر بد بود این بزرگسالی. داشتم از نبودنت می‌گفتم. هر کجا که می‌روم بویت را می‌شنوم. به سراغ آشپزخانه می‌روم دو فنجان می‌ریزم اما تو نیستی. سرد می‌شوند. خانه سرد می‌شود. خودم سرد می‌شوم. سمت چپ سینه ام سرد می‌شود. نبودنت تمام زندگی ‌ام را کدر کرده. همه جا می‌بینمت در تمام لحظات زندگی ام حضور داری. رفتی اما تنهایم نگذاشتی. رفتی اما کنارم نماندی. دلتنگ می‌شوم. دلتنگی تمام چیز آدمیست. دلتنگ تو می‌شوم و تنها نسبت من با تو همین است. آدم دلتنگ بی چاره است. آدم دلتنگ خودش را جای همه‌ی کسانی که در زندگیت‌ات هستند جا می‌دهد. آدم دلتنگ دیوانه است. دلتنگی تمام چیزیست که برای آدم های دیوانه باقی می‌ماند. اما خب چیزی برای تو دیگر مهم نیست. آدم ها گاهی عشق را با صمیمیت اشتباه می‌گیرند.

تهش همه میرن و این سردرد میمونه باهام.

رو سیاهی از این بالاتر نیست که ما روضه مادر شنیدیم و هنوز زنده‌ایم.

زیادی دیگه جمعه نیست؟

خب حالا چه می‌شود؟ سر آخر همه چیز به تو ختم می‌شود. تمام فکر ها، تمام راه ها، تمام خیال ها، تمام فکر های قبل از خواب... تو همه چیز ما را به خودت گره میزنی. هی میخواهم این گره را پاره کنم هی نمی‌شود. هی گره میخورد، هی گره میخورد و سفت تر می‌شود. هی به خیالم می‌آیی. هی در فکرم قدم میزنی. خیال می‌کنم تو‌ اینجایی کنار من نزدیکی. آنقدر نزدیک که انگار تنت به تنم میخورد. انگار روی ریل قطار راه می‌رویم. منتظریم سوت قطار بخورد. همچنان و همچنان و همچنان قطار نمی‌آید. هیچ میدانستی چشم ها در فراق عشق می‌میرند؟ کور می‌شوند کم سو می‌شوند. کاش تو هم پیراهنی از خودت میفرستادی. یا لااقل نشانی از خودت. اما خب تو رفتی. نخواهی آمد دلت را جای دیگری گره زده بودی. حالا باید فکر ها را قایم کنم. برای امشب دیگر بس است. احتمالا اگر باز هم بیدار شوم غمگین تر خواهم بود.

http://t.me/HidenChat_Bot?start=438628179 سلام اهالی در چه حالین؟

خوابت را برای چندمین بار می‌بینم. قلبم به تپش می‌افتد. دیگر نمیتوانم چشمانم را روی هم ببندم. خیره میمانم به کجا؟ به ترک دیوار سفید اتاق. به این فکر میکنم که ای کاش دوباره وقتی خوابم گرفت به خوابم بیایی. این تنها راه ارتباطی من با توست. دیدن تو برای همین چند لحظه کوتاه هم کافیست. نگاه کردن به آن دو چشم سیاهت قلب مرا پر می‌کند. به این فکر می‌کنم که اگر دوباره تو را در خواب دیدم این بار دستانت را بگیرم به تو زل بزنم و بگویم که چقدر دوستت دارم. ولی نمی‌شود هر بار خواستم بگویم نمی‌شود. آدمی مقابلت لال می‌شود. لبانم به حرکت در نمی‌آیند و نمیتوانم به زبان بیاورم که چقدر دوستت دارم. به این فکر میکنم اگر دوباره به خوابم آمدی تمام شرع و دین را کنار بگذارم و به آغوش بکشمت. تمام بوی تنت در من حل شود. میخواهم بوی تو را بگیرم... کاش تمام اتفاقات واقعی بود. می‌بینی عزیزم چقدر در زندگیم گرفتار ای کاش ها شده‌ام و تمام اینها به تو می‌رسند. کاش به تو رسیدن این همه ای کاش نداشت.

تو با رقیب من آمیزی.

عِرف - Статистика и аналитика Telegram-канала @itserfan