تکست تلخ
Открыть в Telegram
♡﷽♡ #چقـــدر سخــــــــــت است #همـرنگ جمـــاعت شدن... #وقتـــۓ جمـــاعت خـــودش #هـــــــزار رنــــــــگ استـــــ.. .C᭄ 🥀⍣❥᭄⚘ ⊰
Больше885
Подписчики
Нет данных24 часа
-87 дней
-2330 дней
Архив постов
885
•
بیا گاهی حرف بزنیم، یعنی فقط من حرف بزنم و عمداً اول هر جمله اسمت را ببرم تا فقط بگویی:
" جان "
و یک جان به جانم اضافه کنی.
#آرزو_رنجبر
•
885
لبخند بزن ،اگه قلبت پر از درده
لبخند بزن، حتی اگه قلبت شکسته
لبخند بزن...
Oldboy
Joker
I,tonya
Breaking bad
885
اینگونه که تو دستانم را رها کردی یا نمیدانی سقوط چیست،یا نمیدانی چقدر بالا آمدهایم!
-روزبه معین.
885
با اون قسمت از خودت که اشتباه میکنه مهربون تر باش!
اون درحال یاد گرفتنه..
گاهی وقتا خیلی ها رو میبخشی جز خودت!
یادت باشه اشتباه کردن جزئی از زندگیه؛ اگه اشتباه کردن نبود ما هیچ وقت
از کودکی تا الان بزرگ نمیشدیم و رشد نمیکردیم.
چون با تجربه کردنِ خیلی چیزها جهان اطرافمون رو شناختیم، خوب؟! :)
885
یه نفر باید باشه که وقتی از خیلی چیزا دل گیری دلت به بودنش خوش باشه و تو سختیا تنهات نزاره،باهات گریه کنه و نزاره تنهایی تو اشکات غرق شی،دستتو بگیره و بهت بگه غصه نخور دیوونه،یه نفر که فقط وقتی خوبی تورو نمیخاد،خلاصه ینفر که بودنش بیأرزه به نبودن همه..
885
«و كأن وُجودك
وسيلة لحُبّ الحَياة.»
و انگار که بودنت،
دست آویزی ست
برای دل بستن به این زندگی...
885
عاشق نشدی زاهد،دیوانه چه میدانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟
لبریز می غمها،شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی؟
یک سلسله دیوانه،افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو، افسانه چه میدانی؟
من مست می عشقم،بس توبه که بشکستم
راهم مزن ای عابد، میخانه چه میدانی؟
عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده،بتخانه چه میدانی؟
تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد،بیگانه چه میدانی؟
دستار گروگان ده،در پای بتی جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه میدانی؟
ضایع چه کنی شب را،لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه میدانی؟
885
گاہ، گـاهی به غزل سربزنی عیبی نیست
دورِ دیوارِ دلم ، پـر بزنی عیبی نیست
خسته ایی، مرثیــه ی درد تورا می خوانــد
درهمین حال،بـما، سربـزنی عیبی نیست!
کلبـهٔ عشـق ، شفاخانهٔ دردت این جاست
تار و سنتـور، درآن گــر بزنی، عیبی نیست!
خانـهٔ دوست همین جاست، کنارِ ساقی
اب انگور به ساغـر، بزنی عیـبی نیست!
عمر کوتـاہ تر از فصـلِ شکفـتـن باشــد
قیدِ این فکـر، سراسر! بزنی ،عیبی نیست!
زندگـی ، بیــنِ دو تا پلـک زدن، مـی گذرد
بی خبر، پلک به دلبــر بزنی عیبی نیست!
یادم افتاد غزل ، منتظـر شعــرِ من است
ما که رفتیم! به هر دربزنی، عیبی نیست!
