1 659
Подписчики
-224 часа
-87 дней
-4230 дней
Архив постов
1 658
خسته بودم رفتم پارک رو چمنا خوابیدم.
یهو دیدم یکی افتاد روم لباش رو لبام چسبیدن و زبونشو تو دهنم حس کردم. چشمامو باز کردم چشای یه دختر خوشگلی رو دیدم که بهم گفت ببخشید لیز خوردم افتادم رو شما، گفتم خواهش میکنم و رفت پی کارش.
1 658
خیلی دوست دارم تخم مرغ رو تو دستم فشار بدم بترکه. یه روز انقدر پولدار میشم برم یه شانه تخم مرغ بخرم همهشون رو با دستم بترکونم بعد بریزم دور.
