1 649
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-4130 дней
Архив постов
1 649
من موجود عجیب و مضحکی شدم، شعورم درست کار میکنه ولی احساساتم، چطور بگم کند شده، نه آرزویی دارم، نه به چیزی دلبسته م و نه به کسی علاقهمندم.
1 649
يه روز صبح اصفهانيه و زنش از خواب بيدار ميشن. اصفهانيه به زنش ميگه تا تو واسه صبحونه تخم مرغ درست کنی من ميرم پشت بوم آنتن رو درست کنم. خلاصه داشت با آنتن ورميرفته که پاش سر ميخوره ميفته پايين. تو راه وقتی داشته ميفتاده پايين دم پنجره آشپزخونه که ميرسه داد ميزنه يکی بپز يکی بپز.
1 649
عربه با بلوچه میرن رستوران غذا بخورن
غذارو که میارن عربه میگه بسم الله بلوچه منفجر میشه
عربه میگه کصخل گفتم بسم الله نگفتم الله و اکبر
یهو خودش میترکه
