مَن
Открыть в Telegram
_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047
Больше185
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-2230 дней
Архив постов
185
گفتم ، یعنی نداره ، راه دیگهای هم نیست !
گفتم من فقط میخواستم بدونم
تو هم گم شدی یا نه
که دیدم هر دومون گمیم !
گفتم ، من که تو خودم گم شدم !
پرسیدم تو چی ، کجا گم شدی ، چی رو گم کردی ؟
برگشت گفت ، من محبتو گم کردم !
گفت ، دیگه هیچی مثل قبلنا نیست !
گفت هرچی گشتم دنبالش پیداش نکردم
پول برام بهونه بود که بتونم دردامو تسکین بدم
تا بتونم بگذرونم
مردایی رو دیدم ، که هم سن بابام و عمو هام بودن
اونا هم داشتن دنبال یه چیزی میگشتن ، انگار داشتن دنبال عشق میگشتن
اونام به قول تو ، عشق رو گُم کرده بودن
احساس میکردن میتونن با یه هم آغوشی پیداش کنن !
من دردای زیادی رو تو زندگیم چشیدم
اون از ننه بابای معتادم ، اینم از داداشای دزدم !
بهم اجازه ندادن خیلی کارارو بکنم
بهم اجازه ندادن زندگی کنم
حتی اجازه ندادن درسم رو ادامه بدم
بعضی وقتا که کنار این مردا میشینم احساس میکنم دارم انتقام میگیرم ، از تموم لحظههایی که برام گذشت و زندگی نکردم !
بعضی وقتا خیال میکنم اگه روزگار روی خوشش رو بهم نشون میداد ، منم مجبور نبودم تنم رو بفروشم اونم بخاطره پول !
حالا از حقم نگذریم خیلی وقتام بحث پول نبود !
خیلی وقتا بود که میخواستم به دخترای دیگه ثابت کنم که من ازشون بهترم ! بحث بحث قدرت بوده
بهم گفت ، درست گفتی من گم شدم !
من ، گمم !
احساس میکنم تک تک لحظه هام رو دارم دنبال مقصر میگردم
نمیتونمم پیداش کنم !
حرفشو قطع کردم و گفتم
مسیرت رو عوض میکنی ؟
گفت فکر نکنم الان از زندگیم راضیم !
شاید بهش فکر کردم .
بهم گفت ، میتونم شمارتو داشته باشم
گفتم آره ، حتما ، هر وقت خواستی میتونی
بهم یه زنگ بزنی ، بیایم کافه صحبت کنیم
برگشت گفت ، پس دفعه بعد مهمون من !
دختر با معرفتی بود
وقتی هم برش گردوندم
موقع پیاده شدن ، گفت ؛
خدا کنه تو هم گمشدتو پیدا کنی .
185
گفتم ، یعنی نداره ، راه دیگهای هم نیست !
گفتم من فقط میخواستم بدونم
تو هم گم شدی یا نه
که دیدم هر دومون گمیم !
گفتم ، من که تو خودم گم شدم !
پرسیدم تو چی ، کجا گم شدی ، چی رو گم کردی ؟
برگشت گفت ، من محبتو گم کردم !
گفت ، دیگه هیچی مثل قبلنا نیست !
گفت هرچی گشتم دنبالش پیداش نکردم
پول برام بهونه بود که بتونم دردامو تسکین بدم
تا بتونم بگذرونم
مردایی رو دیدم ، که هم سن بابام و عمو هام بودن
اونا هم داشتن دنبال یه چیزی میگشتن ، انگار داشتن دنبال عشق میگشتن
اونام به قول تو ، عشق رو گُم کرده بودن
احساس میکردن میتونن با یه هم آغوشی پیداش کنن !
من دردای زیادی رو تو زندگیم چشیدم
اون از ننه بابای معتادم ، اینم از داداشای دزدم !
بهم اجازه ندادن خیلی کارارو بکنم
بهم اجازه ندادن زندگی کنم
حتی اجازه ندادن درسم رو ادامه بدم
بعضی وقتا که کنار این مردا میشینم احساس میکنم دارم انتقام میگیرم ، از تموم لحظههایی که برام گذشت و زندگی نکردم !
بعضی وقتا خیال میکنم اگه روزگار روی خوشش رو بهم نشون میداد ، منم مجبور نبودم تنم رو بفروشم اونم بخاطره پول !
حالا از حقم نگذریم خیلی وقتام بحث پول نبود !
خیلی وقتا بود که میخواستم به دخترای دیگه ثابت کنم که من ازشون بهترم ! بحث بحث قدرت بوده
بهم گفت ، درست گفتی من گم شدم !
من ، گمم !
احساس میکنم تک تک لحظه هام رو دارم دنبال مقصر میگردم
نمیتونمم پیداش کنم !
حرفشو قطع کردم و گفتم
مسیرت رو عوض میکنی ؟
گفت فکر نکنم الان از زندگیم راضیم !
شاید بهش فکر کردم .
بهم گفت ، میتونم شمارتو داشته باشم
گفتم آره ، حتما ، هر وقت خواستی میتونی
بهم یه زنگ بزنی ، بیایم کافه صحبت کنیم
برگشت گفت ، پس دفعه بعد مهمون من !
دختر با معرفتی بود
وقتی هم برش گردوندم
موقع پیاده شدن ، گفت ؛
خدا کنه تو هم گمشدتو پیدا کنی .
185
بهم گفت ، زودتر برو وقت ندارم ، باید زود برگردم
بهش گفتم زیاد طول نمیکشه !
گفت ، میدونم همه مردا همین جورین ، فقط میخوان کارشون و بکنن و برن .
حرکت کردم !
گفت ، قراره کجا بریم ؟
گفتم ، قراره بریم شام بخوریم !
با تعجب گفت ، من وقت این مسخره بازیارو ندارما
گفتم ، قرار نیست کاری باهات بکنم !
فقط چنتا سوال دارم !
میپرسم و میرم !
با عصبانیت برگشت گفت ، مسخره کردی منو !
گفتم تو مگه نمیخوای پول بگیری ؟
پس یک ساعت پیش من باشو پولتو بگیر دیگه !
اینو که گفتم یه خورده آروم گرفتُ گفت
خوب بپرس ، چی میخوای بپرسی ؟
گفتم چیز خاصی نیست !
به هر کدومم خاصتی میتونی جواب ندی !
گفتم شام چی میخوری ؟
گفت ، شام نمیخوام بریم یه کافه
رفتیم یه کافهای که میشناختم
بدون ترس از اینکه آشنایی ببینه !
احساس کردم ، بریم اونجا ، بهتره !
نشستیم و یه قهوهی ساده سفارش داد
گفت خب ، بپرس ببینم چی میخوای بدونی !
گفتم ، من فقط ازت یه سوال دارم !
نمیدونم چرا یهو چشماش برق زدُ قهوشو گذاشت رو میز ، انگار تمام حواسش پیشِ من بود
پرسیدم ؛
راه دیگه ای هست ؟
سر ضرب گفت نه ، راه دیگه ای نیست !
سکوت کردم ، هیچی نگفتم !
یهو سکوت رو شکوندم ، گفتم ، ممنونم بابت جوابی که دادی !
شروع کردم به خوردن نوشیدنیای که سفارش داده بودم ، دوباره ، سکوت بود که اومدو سرِ میزه ما نشست ، انگار فقط من و اون تو کافه بودیم !
دیگه طاقت نیوورد !
گفت ، همین !
گفتم ، آره ، همین !
گفتم ، خیال کردی قراره چی بپرسم ؟
گفت ، خیال میکردم قراره درباره زندگیم بپرسی !
گفتم ، اونا که به من ربطی نداره ، زندگی خودته !
این کاری هم که میکنی ، تصمیم خودته ، به من چه
زول زده بود بهم !
نمیتونست جلو خودشو بگیره !
پر از سوال بود
تو یه لحظه چشماشو ازم دزدید و به میز نگاه کرد زیره لب گفت ، تو چقدر با همه فرق داری .
گفتم میدونم اینو همه میگن !
انگار از اینکه صداش رو شنیدم و جوابش رو دادم جا خورده بود !
گفت ، یه چیزی بگم ؟
گفتم ، بگو
گفت ، وقتی که گفتی میخوای ازم سوال بپرسی ، به خودم گفتم این اسکل دیگه کیه ، حالا قراره چه سوالی بپرسه !
وقتی گفتی ، راه دیگه ای هست ، جا خوردم به خودم گفتم نه ، این حالیشه !
بهش گفتم
ذهنم خیلی درگیرش بود ، باید به جواب ،میرسیدم
برگشت گفت ، ببینم کارت چیه ؟
بهش گفتم ، راستش رو بخوای ، منم روسپیم !
فرقمون تو اینه که ، تو از جسمت گذاشتی من از روحم !
دوباره چشماش برق زد و گفت
یعنی چی ؟
185
نمیشه این رو انکار کرد
هر کسی قدرت اختیار داره
هر کسی به یه شیوهای تربیت شده و بزرگ شده
دنبال دلیل بودم
دلیلی که نباید ساده از کنارش میگذشتم
یک سوال بزرگ برام ایجاد شده بود
چرا یک زن باید برای امرار معاش از تنش مایه بزاره
دنبال دلیل بودم
تو این سایت و اون سایت
تو این کتاب و تو اون کتاب
درواقع سوال اصلیم این بود که
راه دیگهای هم هست یا نه !
چطور میشه که یک انسان تصمیم میگیره بره سمت روسپیگری !
تو افکار و تو زندگیش چه اتفاقاتی افتاده
که باعث شده این تصمیم رو بگیره
آیا کارِ راحتیه یا نه ، کارِ سختیه
این زن داره دنبال چی میگرده
میخواد چی رو ثابت کنه
من بودم و سوال های متعدد
داشتم در مورد روسپیگری با دوستم حرف میزدم
یهو جوش آورد و گفت ، اینا اصلا به تو چه ربطی داره ، آخه این چه موضوعیه که ذهنت درگیرش شده ! الان همه کاراتو کردی منتظر این جوابی !
چرا اصلا نمیری با یکیشون صحبت کنی !
اینا که ریختن تو شهر
همه جا هستن !
یه لحظه با خودم گفتم ، راس میگه ها
بهش گفتم عجب فکری
حتما این کارو میکنم
عصبی شد و گفت ، برو هر غلطی میخوای بکن !
دوستمو پیاده کردم و رفتم اونجایی که احتمال میدادم باشن
نمیدونستم چه اتفاقی قراره بیوفته
باید به جوابم میرسیدم
استرس داشتم ، نکنه کسی منو ببینه ، کلی خودخوری کردم تو راه
باید میفهمیدم ، اصلا نمیتونستم از خیرش بگذرم
داشتم فکر میکردم که ، من چجوری پیدا کنم اینا رو
تا اون لحظه این کارو نکرده بودم
به خودم گفتم میرم کناره یکیشون میزنم رو ترمز و یه بوق میزنم !
بعد گفتم برم کنارش وایسم چی بگم !
تو این فکرا بودم که
یهو یکی زد به شیشه !
شیشه رو دادم پایین
گفت چیزی میخوای ؟
خودمُ جمع جور کردمُ گفتم
چیزی که میخوام شاید اینجا نباشه !
گفت هر چی بخوای اینجا هست تو فقط بگو نمیزارم دست خالی بری !
گفتم حقیقتش گفتنش برام سخته
گفت دختر میخوای ؟
گفتم ، آره !
گفت یکی هست ۲۰ سالشه ، ولی قیمتش بالاس
گفتم اشکالی نداره ، بگو بیاد !
یهو اسمشو صدا زد و اومد
دیدم ، یه دختر مثلِ پنجه آفتابِ
چشماش برق میزد !
در و باز کرد و نشست تو ماشین
185
گفتم ، یعنی نداره ، راه دیگهای هم نیست !
گفتم من فقط میخواستم بدونم
تو هم گم شدی یا نه
که دیدم هر دومون گمیم !
گفتم ، من که تو خودم گم شدم !
پرسیدم تو چی ، کجا گم شدی ، چی رو گم کردی ؟
برگشت گفت ، من محبتو گم کردم !
گفت ، دیگه هیچی مثل قبلنا نیست !
گفت هرچی گشتم دنبالش پیداش نکردم
پول برام بهونه بود که بتونم دردامو تسکین بدم
تا بتونم بگذرونم
مردایی رو دیدم ، که هم سن بابام و عمو هام بودن
اونا هم داشتن دنبال یه چیزی میگشتن ، انگار داشتن دنبال عشق میگشتن
اونام به قول تو ، عشق رو گُم کرده بودن
احساس میکردن میتونن با یه هم آغوشی پیداش کنن !
من دردای زیادی رو تو زندگیم چشیدم
اون از ننه بابای معتادم ، اینم از داداشای دزدم !
بهم اجازه ندادن خیلی کارارو بکنم
بهم اجازه ندادن زندگی کنم
حتی اجازه ندادن درسم رو ادامه بدم
بعضی وقتا که کنار این مردا میشینم احساس میکنم دارم انتقام میگیرم ، از تموم لحظههایی که برام گذشت و زندگی نکردم !
بعضی وقتا خیال میکنم اگه روزگار روی خوشش رو بهم نشون میداد ، منم مجبور نبودم تنم رو بفروشم اونم بخاطره پول !
حالا از حقم نگذریم خیلی وقتام بحث پول نبود !
خیلی وقتا بود که میخواستم به دخترای دیگه ثابت کنم که من ازشون بهترم ! بحث بحث قدرت بوده
بهم گفت ، درست گفتی من گم شدم !
من ، گمم !
احساس میکنم تک تک لحظه هام رو دارم دنبال مقصر میگردم
نمیتونمم پیداش کنم !
حرفشو قطع کردم و گفتم
مسیرت رو عوض میکنی ؟
گفت فکر نکنم الان از زندگیم راضیم !
شاید بهش فکر کردم .
بهم گفت ، میتونم شمارتو داشته باشم
گفتم آره ، حتما ، هر وقت خواستی میتونی
بهم یه زنگ بزنی ، بیایم کافه صحبت کنیم
برگشت گفت ، پس دفعه بعد مهمون من !
دختر با معرفتی بود
وقتی هم برش گردوندم
موقع پیاده شدن ، گفت ؛
خدا کنه تو هم گمشدتو پیدا کنی .
185
گفتم ، یعنی نداره ، راه دیگهای هم نیست !
گفتم من فقط میخواستم بدونم
تو هم گم شدی یا نه
که دیدم هر دومون گمیم !
گفتم ، من که تو خودم گم شدم !
پرسیدم تو چی ، کجا گم شدی ، چی رو گم کردی ؟
برگشت گفت ، من محبتو گم کردم !
گفت ، دیگه هیچی مثل قبلنا نیست !
گفت هرچی گشتم دنبالش پیداش نکردم
پول برام بهونه بود که بتونم دردامو تسکین بدم
تا بتونم بگذرونم
مردایی رو دیدم ، که هم سن بابام و عمو هام بودن
اونا هم داشتن دنبال یه چیزی میگشتن ، انگار داشتن دنبال عشق میگشتن
اونام به قول تو ، عشق رو گُم کرده بودن
احساس میکردن میتونن با یه هم آغوشی پیداش کنن !
من دردای زیادی رو تو زندگیم چشیدم
اون از ننه بابای معتادم ، اینم از داداشای دزدم !
بهم اجازه ندادن خیلی کارارو بکنم
بهم اجازه ندادن زندگی کنم
حتی اجازه ندادن درسم رو ادامه بدم
بعضی وقتا که کنار این مردا میشینم احساس میکنم دارم انتقام میگیرم ، از تموم لحظههایی که برام گذشت و زندگی نکردم !
بعضی وقتا خیال میکنم اگه روزگار روی خوشش رو بهم نشون میداد ، منم مجبور نبودم تنم رو بفروشم اونم بخاطره پول !
حالا از حقم نگذریم خیلی وقتام بحث پول نبود !
خیلی وقتا بود که میخواستم به دخترای دیگه ثابت کنم که من ازشون بهترم ! بحث بحث قدرت بوده
بهم گفت ، درست گفتی من گم شدم !
من ، گمم !
احساس میکنم تک تک لحظه هام رو دارم دنبال مقصر میگردم
نمیتونمم پیداش کنم !
حرفشو قطع کردم و گفتم
مسیرت رو عوض میکنی ؟
گفت فکر نکنم الان از زندگیم راضیم !
شاید بهش فکر کردم .
بهم گفت ، میتونم شمارتو داشته باشم
گفتم آره ، حتما ، هر وقت خواستی میتونی
بهم یه زنگ بزنی ، بیایم کافه صحبت کنیم
برگشت گفت ، پس دفعه بعد مهمون من !
دختر با معرفتی بود
وقتی هم برش گردوندم
موقع پیاده شدن ، گفت ؛
خدا کنه تو هم گمشدتو پیدا کنی .
185
بهم گفت ، زودتر برو وقت ندارم ، باید زود برگردم
بهش گفتم زیاد طول نمیکشه !
گفت ، میدونم همه مردا همین جورین ، فقط میخوان کارشون و بکنن و برن .
حرکت کردم !
گفت ، قراره کجا بریم ؟
گفتم ، قراره بریم شام بخوریم !
با تعجب گفت ، من وقت این مسخره بازیارو ندارما
گفتم ، قرار نیست کاری باهات بکنم !
فقط چنتا سوال دارم !
میپرسم و میرم !
با عصبانیت برگشت گفت ، مسخره کردی منو !
گفتم تو مگه نمیخوای پول بگیری ؟
پس یک ساعت پیش من باشو پولتو بگیر دیگه !
اینو که گفتم یه خورده آروم گرفتُ گفت
خوب بپرس ، چی میخوای بپرسی ؟
گفتم چیز خاصی نیست !
به هر کدومم خاصتی میتونی جواب ندی !
گفتم شام چی میخوری ؟
گفت ، شام نمیخوام بریم یه کافه
رفتیم یه کافهای که میشناختم
بدون ترس از اینکه آشنایی ببینه !
احساس کردم ، بریم اونجا ، بهتره !
نشستیم و یه قهوهی ساده سفارش داد
گفت خب ، بپرس ببینم چی میخوای بدونی !
گفتم ، من فقط ازت یه سوال دارم !
نمیدونم چرا یهو چشماش برق زدُ قهوشو گذاشت رو میز ، انگار تمام حواسش پیشِ من بود
پرسیدم ؛
راه دیگه ای هست ؟
سر ضرب گفت نه ، راه دیگه ای نیست !
سکوت کردم ، هیچی نگفتم !
یهو سکوت رو شکوندم ، گفتم ، ممنونم بابت جوابی که دادی !
شروع کردم به خوردن نوشیدنیای که سفارش داده بودم ، دوباره ، سکوت بود که اومدو سرِ میزه ما نشست ، انگار فقط من و اون تو کافه بودیم !
دیگه طاقت نیوورد !
گفت ، همین !
گفتم ، آره ، همین !
گفتم ، خیال کردی قراره چی بپرسم ؟
گفت ، خیال میکردم قراره درباره زندگیم بپرسی !
گفتم ، اونا که به من ربطی نداره ، زندگی خودته !
این کاری هم که میکنی ، تصمیم خودته ، به من چه
زول زده بود بهم !
نمیتونست جلو خودشو بگیره !
پر از سوال بود
تو یه لحظه چشماشو ازم دزدید و به میز نگاه کرد زیره لب گفت ، تو چقدر با همه فرق داری .
گفتم میدونم اینو همه میگن !
انگار از اینکه صداش رو شنیدم و جوابش رو دادم جا خورده بود !
گفت ، یه چیزی بگم ؟
گفتم ، بگو
گفت ، وقتی که گفتی میخوای ازم سوال بپرسی ، به خودم گفتم این اسکل دیگه کیه ، حالا قراره چه سوالی بپرسه !
وقتی گفتی ، راه دیگه ای هست ، جا خوردم به خودم گفتم نه ، این حالیشه !
بهش گفتم
ذهنم خیلی درگیرش بود ، باید به جواب ،میرسیدم
برگشت گفت ، ببینم کارت چیه ؟
بهش گفتم ، راستش رو بخوای ، منم روسپیم !
فرقمون تو اینه که ، تو از جسمت گذاشتی من از روحم !
دوباره چشماش برق زد و گفت
یعنی چی ؟
185
بچه ها اپ شطرنجی میشناسید که بشه مجازی با رفیقات بازی کرد؟
اینایی که نصب کردم برای فواصل دور کارساز نیست اینایی
185
قشر درسخوان جامعه و کنکوری ها پاشید بیاید اینجا بعدم گروه ypt فردا قراره حریفای قدری رو دست هم بلند شن
185
عایا ما اعضای فارس برای شما شوخی هستیم؟😂💔
یه زیرنویس ترجمه هم بذارید برای پیامای کوردیتون
https://t.me/pixie_001/16987
