مشاور کنکور / دکتر مهدی کریمی
📈 Аналитический обзор Telegram-канала مشاور کنکور / دکتر مهدی کریمی
Канал مشاور کنکور / دکتر مهدی کریمی языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 322 762 подписчиков, занимая 165 место в категории Образование и 624 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 322 762 подписчиков.
Согласно последним данным от 13 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 16 975, а за последние 24 часа — 9 321, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 5.59%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 5.14% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 18 016 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 16 560 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 416.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как ناشناس, بچها, آقا, وقت, برا.
📝 Описание и контентная политика
Описание канала не предоставлено.
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 14 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Образование.
طاق: فرد، یکتا، بیهمتا + سقف خمیده ومحدب عماد: تکیهگاه، نگاهدارنده؛ آنچه بتوان بر آن تکیه کرد. + حمایل ناورد : نبرد ؛ آورد اکناف: جمعِ کنف؛ اطراف، کنارهها تجرید: در لغت، تنهایی گزیدن؛ ترک گناهان، اعراض از امور دنیوی و تقرب به خداوند؛ در اصطلاح تصوف، خالی شدن قلب سالک از آنچه جز خداست. زاد: توشه، خوردنی و آشامیدنیِ سفر شیدا: عاشق، دلداده زاد: توشه، خوردنی و آشامیدنیِ سفر وادی: سرزمین، صحرا و بیابان آسمانجل: کنایه از فقیر، بیچیز، بیخانمان جل : پوشش به معنا مطلق اعلا: برتر، ممتاز، نفیس ؛ فایق امتناع: خودداری، سر باز زدن از انجام کاری یا قبول سخنی انضمام: ضمیمه کردن؛ به انضمام: به همراه بلعت: فرو بردم، بلعیدم ؛ صرف صیغه بلعت : خوردن پرتوپلا: بیهوده، بیمعنی؛ به این نوع ترکیبها که در آنها لفظ دوم، اغلب بیمعنی است و برای تأکید لفظ اول میآید، «مرکب اِتباعی» یا «اِتباع» میگویند. تکوپوز: دکوپوز؛ ظاهر شخص بویژه سروصورت، به طنز جبهه: پیشانی خفایا: مخفیگاهها؛ در خفایای ذهن: در بخشهای پنهان ذهن شخیص: بزرگ و ارجمند ؛ عزیز فغان: ناله، فریاد ؛ نفیر ؛ ضجه شیءٌ عُجاب: اشاره به آیهٔ «اِنَّ هٰذا لَشَیءٌ عُجاب» (سورهٔ ص، آیهٔ ۵)؛ معمولاً برای اشاره به امری شگفت، عجیب و بسیار تعجببرانگیز بهکار میرود. کباده: وسیلهای کمانیشکل در زورخانه از جنس آهن که یک طرف آن زنجیر یا حلقههای آهنی دارد؛ کبادهٔ چیزی را کشیدن: ادعای چیزی داشتن، خواستار آن بودن کلک: آتشدان فلزی یا سفالی؛ کلک چیزی را کندن: نابود کردن، از بین بردن ما یتعلق به: آنچه بدان وابسته است مایحتوی: آنچه درون چیزی است محظور: مانع، گرفتاری؛ در محظور گیر کردن: گرفتار شدن محظوظ: بهرهور هویدا: روشن، آشکار ؛ فاحش جلی: ویژگی خطی که درشت و واضح باشد و از دور دیده شود. عتاب: سرزنش، ملامت، تندی معمر: سالخورده افسرده: بیبهره از معنویت، بیذوق و حال
پوییدن : حرکت به سمت مقصدی برای بدست اوردن و جستجوی چیزی ، تلاش ، رفتن ، اهتمام جزا : پاداش کار نیک جود : کرم، سخاوت ، بخشش ، گشاده دستی عز : ارجمندی ، گرامی شدن ، مقابل ذل فضل: بخشش، کرم : جود وهم: پندار، تصور، خیال: ظن وظیفه روزی :رزق مقرر و معین شهد : عسل ؛ شهد فایق :عسل خالص بنان : سرانگشت ، انگشت: مفرد است تتمه : باقی مانده ، تتمه دور زمان :مایه تمامی و گردش روزگار، مایه تمامی وکمال دور زمان رسالت تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن تزویر : نیرنگ ، دورویی ، ریاکاری جسیم : خوش اندام : هم ریشه جسم درهم : پول ، دینار ؛ در درس، مطلق پول مدنظر است عصاره : آبی که از فشردن میوه یا چیزدیگر بدست آورند ، افشره ، شیره ؛با شهد اشتباه نشود فاحش: آشکار، واضح قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن به معنی قدم ها نیست مطاع: فرمانروا، اطاعتشده، کسی که دیگری فرمان او را میبرد ؛ متضاد مطیع نبات : گیاه ، رستنی ؛ واژه مفرد است تزویر: نیرنگ، دورویی، ریاکاری ؛ متضاد یکرنگی درهم: مسکوک نقره که در گذشته به عنوان پول رواج داشته و ارزش آن کسری از دینار بوده است؛ در متن درس، مطلق پول مورد نظر است ( درس دوم) گرو بردن: مال کسی را به عنوان وثیقه گرفتن و نزد خود نگه داشتن؛ موفق شدن در مسابقه و به دست آوردن گرو مدام: همیشه، پیوسته، می اجانب: جمع اجنبی، بیگانگان طرف: کناره، کنار آوند: آونگ، آویزان، آویخته : معلق ؛ با اورنگ اشتباه نشود ارغند: خشمگین و قهرآلود ؛ شرزه بگسل: پارهکن، جداکن؛ در متن درس: نابود کن اختر سعد: سیارهٔ مشتری که به «سعد اکبر» مشهور است. شرزه: خشمگین، غضبناک ضماد: مرهم، دارویی که به جراحت نهند؛ ضماد کردن: بستن چیزی بر زخم، مرهم نهادن گرزه: ویژگی نوعی مار سمی و خطرناک نحس: شوم، بداختر ؛ متضاد اختر ایدونک: ایدون که؛ ایدون: اینچنین بدحالان: کسانی که سیر و سلوک آنها به سوی حق کند است ؛ مخالف خوشحالان پرده: در اصطلاح موسیقی یعنی آهنگ و نغمههای مرتب، حجاب حریف: دوست، همدم، همراه دستور: اجازه، وزیر سور: جشن ؛ هم معنی بزم شرحهشرحه: پارهپاره؛ شرحه: پارهٔ گوشتی که از درازا بریده باشند. شیون: ناله و ماتم، زاری و فریاد که در مصیبت و محنت برآرند؛ مترادف ضجه مستغرق: مجذوب، شیفته؛ مستغرق گشتن: حیران و شیفته شدن جسمانی: منسوب به جسم، مقابل روحانی جمال: زیبایی، زیبایی ازلی خداوند حسن: نیکویی، زیبایی سودا: خیال، دیوانگی شیدایی: دیوانگی محب: دوستدار، یار، عاشق ممات: مرگ، مردن جراره: ویژگی نوعی عقرب زرد بسیار سمی که دمش روی زمین کشیده میشود چریغ آفتاب: طلوع آفتاب، صبح زود ؛ صباح صباح: بامداد، سپیدهدم، پگاه طاق ضربی: طاق احداثشده بین دهانهٔ دو تیرآهن که آن را با آجر و ملات گچ میسازند کی: پادشاه ، هر یک از پادشاهان سلسله کیان استشمام: بوییدن تموز: ماه دهم سال رومیان، تقریباً مطابق با تیرماه سال شمسی؛ ماه گرما سموم: باد بسیار گرم و زیانرسان غرفه: بالاخانه، هر یک از اتاقهای کوچک اطراف یک سالن که میسازند که مشرف بر محوله است کهر: اسب یا استری به رنگ سرخ تیره کرند: اسبی که رنگ آن میان زرد و بور باشد مدرس: محل تدریس ، موضع درس گفتن معلق: آویزان، آویخته شده ؛ مترادف آوند یغما: غارت، تاراج؛ به یغما رفتن: غارت شدن برزخ: حد فاصل میان دو چیز، زمان بین مرگ تا رفتن به بهشت یا دوزخ، فاصلهٔ بین دنیا و آخرت داعیه: ادعا ؛ دعوی زخمه: ضربه، ضربه زدن ؛ زخم گشادهدستی: بخشندگی، سخاوت ؛ جود پگاه: صبح زود، هنگام سحر ؛ صباح ؛ چریغ آفتاب حمایل: نگهدارنده، محافظ؛ حمایل کردن: محافظ قرار دادن چیزی برای چیز دیگر حیثیت: آبرو؛ ارزش و اعتبار اجتماعی که باعث سربلندی و خوشنامی شخص میشود. ؛ ناموص دنج: ویژگی جای خلوت و آرام و بدون رفتوآمد شامه: حس بویایی مترادف استشمام متقاعد: مجاب، قانع شده ارتفاع: محصول زمینهای زراعتی؛ ارتفاع ولایت: عایدات و درآمدهای مملکت اندیشه: اندوه، ترس، اضطراب، فکر بریان: در لغت کبابشده و پختهشده بر آتش؛ مجازاً ناراحت و مضطرب؛ بریان شدن: غمگین و ناراحت شدن، در سوز و گداز بودن پرمایه: گرانمایه، پرشکوه؛ مایه: قدرت، توانایی تازی: اسبی از نژاد عربی با گردن کشیده و پاهای باریک تطاول: ستم و تعدی، به زور به چیزی دست پیدا کردن تعصب: طرفداری یا دشمنی بیش از حد؛ به تعصب: به حمایت و جانبداری طرح افکندن: کنایه از بنا نهادن؛ طرح ظلم افکندن: سبب پیدایش و گسترش ظلم شدن، بنیان ظلم نهادن عجم: سرزمین غیرعرب، بهویژه ایران؛ ملوک عجم: پادشاهان ایران عفاف: رعایت اصول اخلاقی، پرهیزکاری، پارسایی غربت: غریبی، دوری از خانمان مخالف قربت موبد: روحانی زرتشتی؛ مجازاً مشاور نقصان: کم شدن، کاهش یافتن مجاز از کم شدن نیکپی: خوشقدم ؛ فرخنده پی نیکیدهش: نیکیکننده ولایت: کشور، سرزمین ؛ خطه ؛ وادی سورت: تندی و تیزی، حدت و شدت ضجه: ناله و فریاد با صدای بلند، شیون
طاق: فرد، یکتا، بیهمتا + سقف خمیده ومحدب عماد: تکیهگاه، نگاهدارنده؛ آنچه بتوان بر آن تکیه کرد. + حمایل ناورد : نبرد ؛ آورد اکناف: جمعِ کنف؛ اطراف، کنارهها تجرید: در لغت، تنهایی گزیدن؛ ترک گناهان، اعراض از امور دنیوی و تقرب به خداوند؛ در اصطلاح تصوف، خالی شدن قلب سالک از آنچه جز خداست. زاد: توشه، خوردنی و آشامیدنیِ سفر شیدا: عاشق، دلداده زاد: توشه، خوردنی و آشامیدنیِ سفر وادی: سرزمین، صحرا و بیابان آسمانجل: کنایه از فقیر، بیچیز، بیخانمان جل : پوشش به معنا مطلق اعلا: برتر، ممتاز، نفیس ؛ فایق امتناع: خودداری، سر باز زدن از انجام کاری یا قبول سخنی انضمام: ضمیمه کردن؛ به انضمام: به همراه بلعت: فرو بردم، بلعیدم ؛ صرف صیغه بلعت : خوردن پرتوپلا: بیهوده، بیمعنی؛ به این نوع ترکیبها که در آنها لفظ دوم، اغلب بیمعنی است و برای تأکید لفظ اول میآید، «مرکب اِتباعی» یا «اِتباع» میگویند. تکوپوز: دکوپوز؛ ظاهر شخص بویژه سروصورت، به طنز جبهه: پیشانی خفایا: مخفیگاهها؛ در خفایای ذهن: در بخشهای پنهان ذهن شخیص: بزرگ و ارجمند ؛ عزیز فغان: ناله، فریاد ؛ نفیر ؛ ضجه شیءٌ عُجاب: اشاره به آیهٔ «اِنَّ هٰذا لَشَیءٌ عُجاب» (سورهٔ ص، آیهٔ ۵)؛ معمولاً برای اشاره به امری شگفت، عجیب و بسیار تعجببرانگیز بهکار میرود. کباده: وسیلهای کمانیشکل در زورخانه از جنس آهن که یک طرف آن زنجیر یا حلقههای آهنی دارد؛ کبادهٔ چیزی را کشیدن: ادعای چیزی داشتن، خواستار آن بودن کلک: آتشدان فلزی یا سفالی؛ کلک چیزی را کندن: نابود کردن، از بین بردن ما یتعلق به: آنچه بدان وابسته است مایحتوی: آنچه درون چیزی است محظور: مانع، گرفتاری؛ در محظور گیر کردن: گرفتار شدن محظوظ: بهرهور هویدا: روشن، آشکار ؛ فاحش جلی: ویژگی خطی که درشت و واضح باشد و از دور دیده شود. عتاب: سرزنش، ملامت، تندی معمر: سالخورده افسرده: بیبهره از معنویت، بیذوق و حال جبین: پیشانی
پوییدن : هرکت به سمت مقصدی برای بدست اوردن و جستجوی چیزی ، تلاش ، رفتن ، اهتمام جزا : پاداش کار نیک جود : کرم، سخاوت ، بخشش ، گشاده دستی عز : ارجمندی ، گرامی شدن ، مقابل ذل فضل: بخشش، کرم : جود وهم: پندار، تصور، خیال: ظن وظیفه روزی :رزق مقرر و معین شهد : عسل ؛ شهد فایق :عسل خالص بنان : سرانگشت ، انگشت: مفرد است تتمه : باقی مانده ، تتمه دور زمان :مایه تمامی و گردش روزگار، مایه تمامی وکمال دور زمان رسالت تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن تزویر : نیرنگ ، دورویی ، ریاکاری جسیم : خوش اندام : هم ریشه جسم درهم : پول ، دینار ؛ در درس، مطلق پول مدنظر است عصاره : آبی که از فشردن میوه یا چیزدیگر بدست آورند ، افشره ، شیره ؛با شهد اشتباه نشود فاحش: آشکار، واضح قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن به معنی قدم ها نیست مطاع: فرمانروا، اطاعتشده، کسی که دیگری فرمان او را میبرد ؛ متضاد مطیع نبات : گیاه ، رستنی ؛ واژه مفرد است تزویر: نیرنگ، دورویی، ریاکاری ؛ متضاد یکرنگی درهم: مسکوک نقره که در گذشته به عنوان پول رواج داشته و ارزش آن کسری از دینار بوده است؛ در متن درس، مطلق پول مورد نظر است ( درس دوم) گرو بردن: مال کسی را به عنوان وثیقه گرفتن و نزد خود نگه داشتن؛ موفق شدن در مسابقه و به دست آوردن گرو مدام: همیشه، پیوسته، می اجانب: جمع اجنبی، بیگانگان طرف: کناره، کنار آوند: آونگ، آویزان، آویخته : معلق ؛ با اورنگ اشتباه نشود ارغند: خشمگین و قهرآلود ؛ شرزه بگسل: پارهکن، جداکن؛ در متن درس: نابود کن اختر سعد: سیارهٔ مشتری که به «سعد اکبر» مشهور است. شرزه: خشمگین، غضبناک ضماد: مرهم، دارویی که به جراحت نهند؛ ضماد کردن: بستن چیزی بر زخم، مرهم نهادن گرزه: ویژگی نوعی مار سمی و خطرناک نحس: شوم، بداختر ؛ متضاد اختر ایدونک: ایدون که؛ ایدون: اینچنین بدحالان: کسانی که سیر و سلوک آنها به سوی حق کند است ؛ مخالف خوشحالان پرده: در اصطلاح موسیقی یعنی آهنگ و نغمههای مرتب، حجاب حریف: دوست، همدم، همراه دستور: اجازه، وزیر سور: جشن ؛ هم معنی بزم شرحهشرحه: پارهپاره؛ شرحه: پارهٔ گوشتی که از درازا بریده باشند. شیون: ناله و ماتم، زاری و فریاد که در مصیبت و محنت برآرند؛ مترادف ضجه مستغرق: مجذوب، شیفته؛ مستغرق گشتن: حیران و شیفته شدن جسمانی: منسوب به جسم، مقابل روحانی جمال: زیبایی، زیبایی ازلی خداوند حسن: نیکویی، زیبایی سودا: خیال، دیوانگی شیدایی: دیوانگی محب: دوستدار، یار، عاشق ممات: مرگ، مردن جراره: ویژگی نوعی عقرب زرد بسیار سمی که دمش روی زمین کشیده میشود چریغ آفتاب: طلوع آفتاب، صبح زود ؛ صباح صباح: بامداد، سپیدهدم، پگاه طاق ضربی: طاق احداثشده بین دهانهٔ دو تیرآهن که آن را با آجر و ملات گچ میسازند کی: پادشاه ، هر یک از پادشاهان سلسله کیان استشمام: بوییدن تموز: ماه دهم سال رومیان، تقریباً مطابق با تیرماه سال شمسی؛ ماه گرما سموم: باد بسیار گرم و زیانرسان غرفه: بالاخانه، هر یک از اتاقهای کوچک اطراف یک سالن که میسازند که مشرف بر محوله است کهر: اسب یا استری به رنگ سرخ تیره کرند: اسبی که رنگ آن میان زرد و بور باشد مدرس: محل تدریس ، موضع درس گفتن معلق: آویزان، آویخته شده ؛ مترادف آوند یغما: غارت، تاراج؛ به یغما رفتن: غارت شدن برزخ: حد فاصل میان دو چیز، زمان بین مرگ تا رفتن به بهشت یا دوزخ، فاصلهٔ بین دنیا و آخرت داعیه: ادعا ؛ دعوی زخمه: ضربه، ضربه زدن ؛ زخم گشادهدستی: بخشندگی، سخاوت ؛ جود پگاه: صبح زود، هنگام سحر ؛ صباح ؛ چریغ آفتاب حمایل: نگهدارنده، محافظ؛ حمایل کردن: محافظ قرار دادن چیزی برای چیز دیگر حیثیت: آبرو؛ ارزش و اعتبار اجتماعی که باعث سربلندی و خوشنامی شخص میشود. ؛ ناموص دنج: ویژگی جای خلوت و آرام و بدون رفتوآمد شامه: حس بویایی مترادف استشمام متقاعد: مجاب، قانع شده ارتفاع: محصول زمینهای زراعتی؛ ارتفاع ولایت: عایدات و درآمدهای مملکت اندیشه: اندوه، ترس، اضطراب، فکر بریان: در لغت کبابشده و پختهشده بر آتش؛ مجازاً ناراحت و مضطرب؛ بریان شدن: غمگین و ناراحت شدن، در سوز و گداز بودن پرمایه: گرانمایه، پرشکوه؛ مایه: قدرت، توانایی تازی: اسبی از نژاد عربی با گردن کشیده و پاهای باریک تطاول: ستم و تعدی، به زور به چیزی دست پیدا کردن تعصب: طرفداری یا دشمنی بیش از حد؛ به تعصب: به حمایت و جانبداری طرح افکندن: کنایه از بنا نهادن؛ طرح ظلم افکندن: سبب پیدایش و گسترش ظلم شدن، بنیان ظلم نهادن عجم: سرزمین غیرعرب، بهویژه ایران؛ ملوک عجم: پادشاهان ایران عفاف: رعایت اصول اخلاقی، پرهیزکاری، پارسایی غربت: غریبی، دوری از خانمان مخالف قربت موبد: روحانی زرتشتی؛ مجازاً مشاور نقصان: کم شدن، کاهش یافتن مجاز از کم شدن نیکپی: خوشقدم ؛ فرخنده پی نیکیدهش: نیکیکننده ولایت: کشور، سرزمین ؛ خطه ؛ وادی سورت: تندی و تیزی، حدت و شدت ضجه: ناله و فریاد با صدای بلند، شیون
