717
Подписчики
-124 часа
-97 дней
-3130 дней
Архив постов
صبحم اینطوری شروع شد که تو حالت خوابو بیداری با پا رفتم رو ی لیوان و ب هزارو شیشصد تیکه تبدیل شد امید وارم باقیه روز جالب تر باشه
خیلی جدی داشتم باهاش مدیتیشن میکردم چشمامو باز کردم دیدم غزل زل زده تو تخم چشمام خایه کردم
