𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌
Открыть в Telegram
“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽“ - 🕰;02/09/25 . @Macanblithebot . 𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252
Больше441
Подписчики
+224 часа
+37 дней
-330 дней
Архив постов
448
شاید قلب شکستهی بقیه جوابی نگیره یا دیرتر برسه به جوابی که باید اما امیرمقاره و قلب پاکش بقیه نیست مطمئنم خیلی زود جواب قلبی که شکسته و غمی که داره با خودش میکشه رو میدی بدم جواب میدی. اینم اون حقیقتیه که باید بفهمی آقای طبیعت
448
بمیرم برای تو و حالت که اونطوری بغض کرده بودی و دستاتو توهم فشار میدادی
میدونم برای توام سخته، حتی سخت تر از حال ما و غمی که داریم عزیزکم= ))
448
بمیرم برای تو و حالت که اونطوری بغض کرده بودی و دستاتو توهم فشار میدادی
میدونم برای توان سخته حتی سخت تر از حال ما و غمی که داریم عزیزکم= ))
448
کسی متوجه حال این بچه نشد وقتی حرف از خواننده های جدید ماکان شد؟ کاش یه آب میدادین دستش حداقل =)
448
برای تو مینویسم...
برای تویی که نور بودی، ناجی بودی و دلیل بودی برای زندگی. تو با خودت خیلی چیزا رو به زندگی من آوردی و اون دختر ۱۵ سالهای که تنها بود و از تاریکی درآوردی و بهش نور بخشیدی و به آغوشت راهش دادی.
تو اومدی تا هربار این جمله رو میشنوم بگم نجات دهنده تو آیینه نیست تویی.
شبیه رویا بودی، شبیه یه فرشته که بال هاتو باز کردی و اجازه دادی کنارت پرواز کنم به بکرترین نقطهی دنیا یعنی این "خــونه".
تا وقتی اینجا بودم زمان از عمرم حساب نمیشد، وقتی اسمت و میشنیدم معجزهی بودنت دنیامو رنگی میکرد و از من آدم خوشحال تری میساخت آدمی که دنیای بیرون و تاریکی و زشتی هاش براش بی معنا بود= ) تو باید میومدی تا معنی بدی به همهی روزای خسته کننده و گرما ببخشی به سرمای وجودم.
من سالها تورو زندگی کردم و نمیدونم از امشب به بعد که چراغای قلبم همراه رفتن تو خاموش میشن قراره چجوری به زندگی برگردم و با چی خودم و درگیر کنم تا فراموش کنم که دیگه قرار نیست داشته باشمت و احتمالا تا ابد این یکی از بزرگترین حسرتای تو وجودم میشه که بیشتر نداشمت چون حالا اون دختر کوچولوی تنهایی که با اومدنت تنهایی و ازش پس گرفتی و دستش کشوندی تو شلوغی دوباره قراره برگرده تو تنهایی و ترسای تو وجودش.من جز تو پناهی نداشتم، آغوش امنی نداشتم و بعد از تو بازهم هیچکدوم از اینا رو ندارم= )اما به هرحال میخوام بدونی که ازت بخاطر تمام این چندسال بودنت توی زندگیم و ردپای پررنگی که از خودت به جا گذاشتی ممنونم و تا ابد یادم نمیره چجوری نجاتم دادی چوب جادوی زندگی من، مــاکـانم.🫂🪄
448
برای تو مینویسم...
برای تویی که نور بودی، ناجی بودی و دلیل بودی برای زندگی. تو با خودت خیلی چیزا رو به زندگی من آوردی و اون دختر ۱۵ سالهای که تنها بود و از تاریکی درآوردی و بهش نور بخشیدی و به آغوشت راهش دادی.
تو اومدی تا هربار این جمله رو میشنوم بگم نجات دهنده تو آیینه نیست تویی.
شبیه رویا بودی، شبیه یه فرشته که بال هاتو باز کردی و اجازه دادی کنارت پرواز کنم به بکرترین نقطهی دنیا یعنی این "خــونه".
تا وقتی اینجا بودم زمان از عمرم حساب نمیشد، وقتی اسمت و میشنیدم معجزهی بودنت دنیامو رنگی میکرد و از من آدم خوشحال تری میساخت آدمی که دنیای بیرون و تاریکی و زشتی هاش براش بی معنا بود= ) تو باید میومدی تا معنی بدی به همهی روزای خسته کننده و گرما ببخشی به سرمای وجودم.
من سالها تورو زندگی کردم و نمیدونم از امشب به بعد که چراغای قلبم همراه رفتن تو خاموش میشن قراره چجوری به زندگی برگردم و با چی خودم و درگیر کنم تا فراموش کنم که دیگه قرار نیست داشته باشمت چون حالا اون دختر کوچولوی تنهایی که با اومدنت تنهایی و ازش پس گرفتی و دستش کشوندی تو شلوغی دوباره قراره برگرده تنهایی و ترسای تو وجودش.من جز تو پناهی نداشتم، آغوش امنی نداشتم و بعد از تو بازهم هیچکدوم از اینا رو ندارم= )اما به هرحال میخوام بدونی که ازت بخاطر تمام این چندسال بودنت توی زندگیم و ردپای پررنگی که از خودت به جا گذاشتی ممنونم و تا ابد یادم نمیره چجوری نجاتم دادی چوب جادوی زندگی من، مــاکـانم.🫂🪄
448
برای تو مینویسم...
برای تویی که نور بودی، ناجی بودی و دلیل بودی برای زندگی. تو با خودت خیلی چیزا رو به زندگی من آوردی و اون دختر ۱۵ سالهای که تنها بود و از تاریکی درآوردی و بهش نور بخشیدی و به آغوشت راهش دادی.
تو اومدی تا هربار این جمله رو میشنوم بگم نجات دهنده تو آیینه نیست تویی.
شبیه رویا بودی، شبیه یه فرشته که بال هاتو باز کردی و اجازه دادی کنارت پرواز کنم به بکرترین نقطهی دنیا یعنی این "خــونه".
تا وقتی اینجا بودم زمان از عمرم حساب نمیشد، وقتی اسمت و میشنیدم معجزهی بودنت دنیامو رنگی میکرد و از من آدم خوشحال تری میساخت آدمی که دنیای بیرون و تاریکی و زشتی هاش براش بی معنا بود= ) تو باید میومدی تا معنی بدی به همهی روزای خسته کننده و گرما ببخشی به سرمای وجودم.
من سالها تورو زندگی کردم و نمیدونم از امشب به بعد که چراغای قلبم همراه رفتن تو خاموش میشن قراره چجوری به زندگی برگردم و با چی خودم و درگیر کنم تا فراموش کنم که دیگه قرار نیست داشته باشمت چون حالا اون دختر کوچولوی تنهایی که با اومدنت تنهایی و ازش پس گرفتی و دستش کشوندی تو شلوغی دوباره قراره برگرده تنهایی و ترسای تو وجودش.من جز تو پناهی نداشتم، آغوش امنی نداشتم و بعد از تو بازهم هیچکدوم از اینا رو ندارم= )
اما به هرحال میخوام بدونی که ازت بخاطر تمام این چندسال بودنت توی زندگیم و ردپای پررنگی که از خودت به جا گذاشتی ممنونم و تا ابد یادم نمیره چجوری نجاتم دادی چوب جادوی زندگی من، مــاکـانم.🫂🪄
448
برای تو مینویسم...
برای تویی که نور بودی، ناجی بودی و دلیل بودی برای زندگی. تو با خودت خیلی چیزا رو به زندگی من آوردی و اون دختر ۱۵ سالهای که تنها بود و از تاریکی درآوردی و بهش نور بخشیدی و به آغوشت راهش دادی.
تو اومدی تا هربار این جمله رو میشنوم بگم نجات دهنده تو آیینه نیست تویی.
شبیه رویا بودی، شبیه یه فرشته که بال هاتو باز کردی و اجازه دادی کنارت پرواز کنم به بکرترین نقطهی دنیا یعنی این "خــونه".
تا وقتی اینجا بودم زمان از عمرم حساب نمیشد، وقتی اسمت و میشنیدم معجزهی بودنت دنیامو رنگی میکرد و از من آدم خوشحال تری میساخت آدمی که دنیای بیرون و تاریکی و زشتی هاش براش بی معنا بود= ) تو باید میومدی تا معنی بدی به همهی روزای خسته کننده و گرما ببخشی به سرمای وجودم.
من سالها تورو زندگی کردم و نمیدونم از امشب به بعد که چراغای قلبم همراه رفتن تو خاموش میشن قراره چجوری به زندگی برگردم و با چی خودم و درگیر کنم تا فراموش کنم که دیگه قرار نیست داشته باشمت چون حالا اون دختر کوچولوی تنهایی که با اومدنت تنهایی و ازش پس گرفتی و دستش کشوندی تو شلوغی دوباره قراره برگرده تنهایی و ترسای تو وجودش
من جز تو پناهی نداشتم، آغوش امنی نداشتم و بعد از تو بازهم هیچکدوم از اینا رو ندارم= )
اما به هرحال میخوام بدونی که ازت بخاطر تمام این چندسال بودنت توی زندگیم و ردپای پررنگی که از خودت به جا گذاشتی ممنونم و تا ابد یادم نمیره چجوری نجاتم دادی چوب جادوی زندگی من، مــاکـانم.🫂🪄
448
Repost from N/a
:))))))))))))))
امیر ما دیگه هیچکدوم از این جملههایی که دهماهپیش گفتی رو همراه خودمون نداریم..
نه خوشحالی نه حال خوب نه انرژی خوب نه ماکـان :))
448
دلت واسمون نسوخت عزیزم که اگه سوخته بود نمیذاشتی با بیچارگی این لحظه ها رو تجربه کنیم و نمیرفتی و به جای خراب کردن میساختی.
448
کاش درستش نکرده بودید میگفتم نمیشد حداقل امیدی نبود ولی آخه شماها که یه بار به نتیجه رسونده بودید و دیده بودید جواب داده چرا میگید نمیشد؟
448
Repost from 𝙍𝙤𝙢𝙞𝙧.𝙘𝙝𝙖𝙞𝙣♬
باشه قبول سخت بود، زندگی سخت بود و این ده ماه اخیر سختتر و طاقتفرساتر ولی ما بعد هلی هلی با همه شوق تو وجودمون دوباره به هم قول موندن داده بودیم :) چجوری اون همه شوق ما و خودتونو از یاد بردین؟
448
چقدر گریه کنمت غمت کم میشه؟ چقدر گریه کنمت یادم بره دیگه قرارنیست داشته باشمت؟ چقدر گریه کنمت عزیزم چقدر؟
448
باورم نمیشه این آخرین حرفاییه که دارم میزنم و از فردا دیگه هیچ امیدی برای برگشتن به این نقطه نیست.چکار کردید با ما و دلامون آخه مگه قرار نشد که همیشه کنارهم بمونیم= ))) توام که ولم کردی و رفتی
448
امیر و رهامِ ماکان... از این به بعد عزیزای دور زندگیم تا ابد بابت حضورتون به این شکل ازتون ممنونم، بابت احساسات عمیقی که هدیه دادید، بابت مهر بی نهایتتون. برای همهی روزایی که شاید خودتون هیچوقت نفهمیدید اما ناجی بودید و من رو از لحظه هایی برگردوندید که باورم نمیشد و نمیشه. ممنونم که یادم دادید امید پررنگ ترین بخش وجود هر آدمیه و آدم به همین امیده که زندهست و تا به امروز با همین حرف زدم تو دل زندگی و وسط تاریکی هم نور دیدم. ممنونم که یادم دادید زندگی کنم و قدر همین لحظاتی که دارم و بدونم و مرسی که باعث شدید دووم بیارم اون روی بچه پرروی تو وجودم خاموش نشه.
حضور شماها بود که بهم فهموند از تلاش دست برندارم و تا ته چیزی که دوسش دارم برم و رهاش نکنم.
نمیشه ده سال و توی یه شب خلاصه کرد اما من با وجود شماها بود که آدم خوبی بودم و نمیدونم از امشب به بعد بدون حضورتون توی زندگیم چه اتفاقی میفته: )
تا ابد بهتون خیلی چیزا رو مدیونم و دوستون دارم🫂❤️🖤
