ıl 𝗌𝖾𝗅𝖾𝗇𝗈𝗉𝗁𝗂𝗅𝖾 lı
Открыть в Telegram
ᴀ ʟɪᴛᴛᴇʟᴇ ʙɪᴛ ᴏғ ᴍᴇ ✭.°⋆ ⋆ ᴇɴᴛᴊ ⋆ ᴍʏ ᴜɴᴋɴᴏᴡɴ𔘓 http://t.me/Mediolunabot
Больше819
Подписчики
Нет данных24 часа
-147 дней
-8130 день
Архив постов
موافقم امینم عزیز، اگه نمیتونن من و تحمل کنن و باهام مشکلی دارن:
they can suck my dick
اهمیت نده دلیلشون چیه
اونا میدونستن چی اذیتت میکنه و دقیقا همونو انجام دادن و این برای ترک کردنشون کافیه.
سریعترین راه از دست دادن من اینه ، کاری رو انجام بدی که قبلا گفته بودم خوشم نمیاد انجامش بدی.
امروز روز جهانیِ بوسه اس،
امروز رو به خودم بابت آدم هایی که برای آرامش و سلامت روانم بوسیدمشون و گذاشتمشون کنار تبریک میگم.
A little advice:فکر خودتونو درگیر ادمایی که نمیدونین کی و کجا ننشونو گا.. که باهاتون بد شدن، نکنید. شما مسئول مشکلات روانی بقیه نیستید، شما فقط و فقط زمانی حق دارید حس مسئولیت کنید که طرف مقابل کاملا بالغانه با شما در مورد مسئله ای که ناراحتش کرده صحبت کنه ،اینکه بخاد به روتون نیاره و به حساب خودش توی سکوت اروم اروم ازتون سرد بشه فی الواقعه باید به تخمتون باشه. نوک زبونشون که نریدین نتونن حرف بزنن اتفاقا خوش حال باشید از نبود همچین بچه سالایی تو زندگیتون.
بخام با خودم و شما Honest باشم،
امروز برام از اون روزایی بود که دلت نمیخاد از جات تکون بخوری،چند بار توی ذهنم به خودم نهیب زدم که خب چته؟ بی دلیل زانوی غم بغل گرفتی که چی بشه؟
چشامو بستم یکمکه فکر کردم دیدم واقعا بی دلیل نیست،
دیدم اینجسم و روحِ عزیز برای مدت زمان طولانی قوی بوده وغصه هارو توی خودش جا داده و دم نزده و هزار تا اتفاقات ریز و درشتی که بهشون بی توجه بوده روی هم تلنبار شده و الان دیگه سد تحملش شکسته. وقتی قضیه ارو منطقی هندل کردم دیدم نه تنها حق ندارم ازش طلبکار باشم بلکه بهش بدهکارم هستم.این شد که اجازه دادم امروز غم زندگیمو پیش ببره ، با خانومِ غم پاشدیم کیک درست کردیم و از ته دل بابت تخم مرغایی که دیگه نمیتونن جوجه بشن زار زدیم،رفتیم حموم و شامپوهارو وادار کردیم نقش اونایی که دلمونو شکسته بودن رو بازی کنن و ما هم با گریه تمامِ نامردیاشونو کوبیدیم تو صورتشون.
خلاصه که غم امروز تو زندگیم حسابی تازوند و منم با کمال تعجب همراهیش کردم.
اینارو گفتم که بگم ناراحت بودن یه وقتایی حق ماست و اجازه بدید گاهی تخلیه بشید چون بعدش واقعا حس رهایی وجودتونو لبریز میکنه♡
شخصیت من قوی تر از این حرف هاست که بخام انتقام بگیرم یا از کسی متنفر باشم،
من فقط ادم ها رو ترک میکنم.
به نظرم؛
آن ها را همین مجازات بس که دیگر با من
هیچ چیز نباشند.
نوشته بود :
حرصِ من با لباسایی که خودم دیگه نمیخواستمشون و دورشون انداختم و تو از روی بیچارگی برداشتی و پوشیدیشون و حالا به خودم پُز میدی در نمیاد،
بپذیری یا نه اونا هنوزم پسماند های منَن و اگر من از تَنم درشون نمیاوردم تو هیچ وقت فرصت پوشیدنشونو ب دست نمیاوردی.
